تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1868

مناسبات فرهنگی

سید علیرضا قهاری:
نهضت مشروطیت كه به سلطنت قاجاریه و حكومت بی‌كفایت آخرین قاجارها پایان داد، بسیار جوان‌تر و بی‌تجربه‌تر از آن بود كه در اندك‌ زمانی بعد در گرداب استبداد و خودكامی درنیفتد كه اینك با همان شعارهای تجددگرایی به میدان آمده بود.

سال‌های آخر حكومت قاجار با جنگ جهانی اول و جنبش‌های محلی، قحطی و ناامنی مصادف بود و ناتوانی دولت مركزی و هجوم مسائل سیاسی، هرگز مجالی برای نوسازی و رفاه جامعه به‌دست نداد، مدت‌زمانی طولانی و بعد از كودتای 1299 (و در واقع از سال 1309) به‌تدریج اندیشه ساماندهی و اصلاحات در میان دولتمردان شكل گرفت كه خود تابع چند عامل بود:

  1. تغییرات در نظام سرمایه‌داری جهانی.
  2. تحولات سریع تكنولوژی.
  3. ارتباط بیش از پیش ایران و اروپا از طریق كارشناسان خارجی و نیز ایرانیان تحصیل‌كرده‌ای كه به كشور مراجعت می‌كردند.
  4. مهم‌تر از همه تثبیت رژیم دیكتاتوری كه مشروعیت خود را در اصلاح وضع موجود و غلبه بر عقب‌ماندگی و نفی سلسله قاجار می‌دید.

این اصول، تمایل و تظاهر به فرهنگ‌خواهی و درنتیجه تغییر اشكال ظاهری زندگی عامه را به‌دنبال داشت كه نمود آن به سرعت در تغییر البسه و نحوه رفتار و زندگی و نیز سیمای شهرهای بزرگ محسوس گردید. معماری سنتی نفی و گرایش به عظمت دوران شاهنشاهی قبل از اسلام مورد ستایش قرار گرفت.

تثبیت و اقتدار دولت مركزی از طرفی، سركوبی آرمان‌های سیاسی انقلاب مشروطیت را به همراه داشت و هرگونه آزادی‌خواهی و جنبش‌های فكری را از میان می‌برد و از طرف دیگر تفكر صنعتی شدن و اصلاحات را دنبال می‌كرد و رضاشاه با استفاده از شیوه‌های زورمدارانه، هدایت كشور را به سوی نظام سرمایه‌داری به‌عهده گرفت و جامعه ایرانی كه دستخوش تحولات جدید اقتصادی بود، به ناگزیر به نوعی تجددگرایی به سبك غربی و یا تمدن بورژوازی تن داد.

استبداد و فرهنگی رسمی

رضاشاه به تسلط بر دستگاه‌های سیاسی و نظامی بسنده نكرد. بلكه كوشید تا فرهنگ و تفكر جامعه را تحت سلطه و كنترل درآورد و آن‌را به‌گونه‌ای مطابق میل خود شكل دهد. در این دوره اگرچه حكومت ایران مشروطه به‌شمار می‌آمد، اما از مشروطیت چیزی برجای نمانده بود و آن‌چه مورد توجه شاه خودكامه بود نظمی بود كه در آن عدالت، آزادی و امنیت اجتماعی، مسائل دست و پاگیر و بی‌اهمیتی به‌شمار می‌رفتند كه می‌بایست با شعار »اقتدار ملی« كنار گذشته شوند.

هنرمندان و فرهنگ‌دوستان زمان آزادی بیان و ابراز وجود داشتند كه در مناقب سلطنت و پیشرفت‌های كشور داد سخن می‌دادن و مأموریتشان تعظیم و تكریم شاه و كیش شاه‌پرستی بود و البته در این میان از فقر و تنگدستی مردم هم چیزی كاسته نمی‌شد.


معماران داخلی و خارجی تحت فرمایش حكومت برای عظمت‌گرایی و واپس‌نگری، به طراحی و معماری دوران امپراتوری ایران پرداختند و رضاشاه كه به‌تدریج تحت تأثیر نژادپرستی و ایدئولوژی آلمان‌ها قرار گرفته بود برای بیان آن‌چه بتواند او را با آلمان‌ها برابر كند از مجد و عظمت گذشته ایـــــران مدد گرفت و در كلیه زمینه‌های فرهنگی هنری از معماری گرفته تا موسیقی و ادبیات به ایجاد زمینه‌های فرهنگ رسمی فرمان داد و صاحبان اندیشه، هنرمنـــدان و ادیبان را برای این مهـــم وادار نمود. طبیعی بــود كه در چنین فضایی، فرهنگ و هنر از معنــــا و محتوا خــــالی بماند.

سیر تغییر در هنجارهای فرهنگی

پس از سفر شاه به تركیه در سال 1313، وی كه به‌شدت مجذوب اصلاحات آتاتورك شده بود، در رسانیدن ایران  به تجدد اروپایی بیش از پیش مصمم شده و به نوسیونالیسم ایرانی در مقابل پان‌تركیسم دل‌باخت. اطرافیانش و دربار به وی القا كرده بودند كه او مظهر ناسیونالیسم ایران است و عقب‌ماندگی ایران را همین ملی‌گرایی نجات خواهد داد. این نقش را انگلستان برای مقابله با نفوذ كمونیسم و در تمامی دیكتاتورهای منطقه و توسط عمالش به‌وجود آورده بود. پس از آن‌كه رضاشاه قدرت مطلقه پیدا نمود و مخالفان و رجال قدرتمند و بانفوذ كشور را از میان برد، كوشید تا به بهره‌گیری ازتحصیل‌كردگان خارج از كشور و از طریق ترویج و نشر مظاهر تمدن غرب در قالب ادبیات و هنرها و با تأكید بر فرهنگ و تمدن ایران باستان به حكومت خود هویت بخشد.

روند تغییرات و تحولات فرهنگی با نزدیك‌تر شدن آلمان و متحدانش (كه حالا با انگلستان وارد جنگ شده بودند) به دربار و حكومت رضاشاه شكلی تازه یافت و به ناسیونالیسم ایرانی دامن زد، بسیاری از آزادی‌خواهان كه حضور انگلستان را مانع پیشرفت ایران می‌دانستند و نیز ملی‌گرایان راه رستگاری ایران را در همكاری با آلمان می‌دیدند برتری نژاد آریا و هم‌نژادی ایران و آلمان شعارهایی بود كه علاوه بر تحریك احساسات عمومی، در سایه آن رسیدن به اهداف گروه سیاسی مخالف انگلستان را هم تسهیل می‌كرد. در ادامه این سیاست‌ها و در اواخر سلطنت رضاشاه »سازمان پرورش افكار« كه یكی از مهم‌ترین و حساس‌ترین سازمان‌های فرهنگی ایران بود تأسیس یافت. تشكیل این سازمان به‌دنبال تكاپوهای تشكیل‌یافته برای جهت‌دادن به جریان‌ها و مسائل فرهنگی جامعه از سوی دولت بود.

حكومت رضاشاه از طریق تأسیس این سازمان به دخالت مستقیم در دانشگاه‌ها و مراكز فرهنگی و امور هنری پرداخته و بر آن بود كه فرهنگ خاصی را كه آمیزه‌ای از فرهنگ ایران باستان و برخی آموزه‌های غربی بود جایگزین باورها و هنجارهای اجتماعی و فرهنگی ایران نماید. دستورالعمل‌های دولت برای القای این سیاست‌ها در كلیه ابعاد فرهنگ و هنر گسترش یافت و معماری به‌عنوان نمود جریانات اجتماعی و ترقی‌خواهی از این مشی بی‌تأثیر نماند. ایجاد جریانی به‌نام »سبك ملی« در معماری و دستور به داشتن معمای رسمی از عواقب این خط فكری است. سازمان پرورش افكار رویكردی سیاسی به تحولات فرهنگی و هنری داشت و بیانگر سیر تحول اصلاحات این دوره (كه نوعاً اصلاحات از بالا به پایین تعریف می‌شود) بود.

برخی دگرگونی‌های فرهنگی

تحولات اوایل قرن بیستم در اروپا و تأثیرات ناشی از صنعتی شدن، ایران به‌سوی پیشرفت آزادی و دموكراسی فرا خواند و پیشرفت را در سركوبی آزادی و دموكراسی و ترور مخالفان دانستند. با این حال رضاشاه ناگزیر بود علاوه بر اعلام ورود به جرگه كشورهای  از اصلاحات به‌عنوان محمل ایدئولوژیك و مبنای مشروعیت رژیم، بهره برد.

تجددگرایی كه از اواخر دوره ناصرالدین‌شاه با سفرهای پیاپی وی به خارج، از طرف حكومت آغاز شده بود در انقلاب مشروطیت هواخواهانی بین روشنفكران پیدا كرد. اما پس از استبداد صغیر و به‌ویژه در دوره رضاشاه جای خود را به افراطی‌گری در »حذف تفكر و باورهای ایرانیان سنت‌گرا« توسط حكومت جدید داد. دستور برای تبدیل شهرها و به‌ویژه تهران به یك شهر اروپایی و مدرن باعث گردید كه هرگونه مقاومت برای حفظ میراث معماری كشور درهم شكسته شود. در این مسیر روزنامه‌ها و تجددطلبان و حامیان دربار هم كوتاهی نكردند و دولت‌مردان را در ادامه این تغییرات گستاخ‌تر نمودند.

تبدیل بسیاری از ساختمان‌های باشكوه دوره قاجار به ساختمان‌های اداری و حكومتی و حتی زدودن آن‌ها (نظیر تخریب ارگ سلطنتی قاجاریه برای احداث وزارتخانه‌های جدید دارایی و دادگستری) و تخریب دروازه‌ها و برج و باروهای قدیمی، خانه‌ها و آثار باارزش تاریخی كه در مسیر نوسازی قرار گرفتند، ابراز دشمنی بر آنچه ساخته حكومت پیشین بود به بهانه‌های مختلف و احداث خیابان‌های جدید بدون ملاحظات فرهنگی و تاریخ، در اولویت قرار گرفت. نمایش اقتدار دولت مركزی، تجددگرایی افراطی و كینه‌توزی تاریخ باعث گردید كه آنچه نماد عقب‌ماندگی به حساب می‌آمد یكسره تخریب ‌شود و به‌تدریج هویت شهرها تغییر یابد.

عدم وجود ساختارهای مدنی كه انقلاب مشروطه، خواهان آن بود و از میان بردن انگیزه‌های مردمی باعث گردید كه بسیاری از اقدامات مربوط به ایجاد ساختار كالبدی در شهرها رأساً توسط دولت انجام گیرد. به همین سبب با استخدام اتباع خارجی در نهادهای حكومتی و آموزشی، شیوه معماری نیز به‌دست ایشان سپرده شد و این مهندسان با الهام از آن‌چه در غرب آموخته بودند و اشكالی از معماری پیش از اسلام به خلق آثار جدید پرداختند.

ساختمان‌های صنعتی،‌ آموزشی و خدماتی، پادگان‌ها و كاخ‌ها، ایستگاه‌های راه‌آهن، سفارت‌خانه‌ها، موزه‌ها و بیمارستان‌ها در تهران و شهرستان‌ها معمولاً به‌وسیله معماران و مهندسان خارجی طراحی و نظارت شده و دولت برای آن‌چه تجدد و رهایی از عقب‌ماندگی نام‌گرفته بود مقتدرانه به‌نوسازی در ساختارها و هنجارهای هنری، فرهنگی و اجتماعی پرداخت، نسل تازه به اختناق خود كرده بود.

اندیشه معماران آزاد

بسط نئوكلاسیسم رایج در اروپا، معماران ایرانی را هویتی دوگانه بخشید. پلان و نقشه‌های غربی همراه با ایوان‌ها و عناصر دیگر ایرانی (به‌عنوان سبك نئوكلاسیك ایرانی) به‌تدریج در خانه‌های شهری نیز رسوخ نمود و معماری التفاطی جایگاهی مشخص به دست آورد. عدم آشنایی با مفاهیم و زیباشناسی معماری و فرهنگ ایران همراه با شیفتگی صاحبان قدرت و سرمایه و درباریان به معماری غربی كه توسط تحصیل‌كردگان مدارس خارج ترویج می‌شد، جریانات فكری مسلط بر معماری این‌ دوره را تحت تأثیر قرار داد.

در سال‌های 1310 به بعد با بالا گرفتن بحران اقتصادی اجتماعی (سال‌های 1930 میلادی) در اروپا و بازگشت معماران و مهندسان ایرانی تأثیرات معماری مدرن در طراحی‌های جدید به‌تدریج ظاهر شد و تكنولوژی غرب در به‌كارگیری فولاد، سیمان و بتون در ساختمان و سیستم حرارت مركزی در تأسیسات مطرح گردید ولی هیچ‌گاه جایگاه شایسته خود را نیافت و تا سال‌ها بعد به‌رغم آشنایی معماران با مصالح و فن‌آوری جدید، زمینه‌ای برای ارایه اندیشه‌ها و طرح‌های متهورانه معماری پدید نیامد.

بررسی معماری شاخص این زمان (معماری با سبك ملی) به‌عنوان بخشی از تاریخ معماری ایران كه یادگاری از دوران خودكامگی و افراط‌گری ملی در فاصله سال‌های 1300 الی1320 است از الزامات پژوهش در تاریخ معاصر معماری ایران است كه می‌بایست با درنظر گرفتن مناسبات حكومتی، فرهنگی و اجتماعی هم‌زمان با آن مورد مداقه و تحقیق قرار گیرد.

موضوعات مرتبط : نظریه های معماری   بررسی تاریخی    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید