Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1095

موزه، زبان گویای ابزارهای خاموش

(مقالات گذشته-زمستان 1378)

واژه موزه، اصلا لغتی است برای مجموعه نه الهه یونانی که بعداً به صورت موزه به کار رفت و جنبه اعتقادی برای ملل داشت. بعدها به مکانی گفته شد که ابزار و اشیا به علل مختلف جای خود را در طی زمان به ابزار و اشیای دیگر سپرد. در ایران نیز آنچنان که شاهدیم از اوایل این قرن، موزه وجود داشته است. هر چند بر این باوریم که زبان پارسی را باید پاس بداریم اما اصولاً اگر لغتی در زبانی وارد شد و رواج یافت و دوام پیدا کرد، آنچنان که از نسلی به نسل دیگر رسید و اجباری هم نبود، این واژه جزء فرهنگ آن زبان است و لغت گنجینه در زبان و فرهنگ ما معانی دیگری دارد و طبعاً هر موزه ای، گنجینه هایی نیز در خود دارد.

وقتی که از ابزارهای موزه تعریف می کنیم دیگر ابزارهای موزه فقط خود ابزار نیست، از میلچه سرمه دان تا اهرام مصر، از سنگ آتش زنه تا سنگ آسیاب می تواند بخشی از ابزار موزه باشد. پس موزه ها شامل یک چهاردیواری نمی شود و خارج از آن هم ابزار و وسایل، بناها و ساختمان هایی هست که ابزار موزه اند. هر ابزار موزه به عنوان یک عنصر فرهنگی موردمطالعه قرار می گیرد و در یک مجموعه معنا پیدا می کند وکاربرد ابزارها است که به آنها هویت می دهد و اگر چنین نباشد، آن شیء مفهوم ندارد.

وقتی که ابزار کاربرد دارد، گوشه ای از زندگی را نشان می دهد. اگر آن وسایل نباشد، هویت خود و هویت فرهنگی خود را نمی شناسیم. ابزارها همواره وجود داشته اند، اما این هویت های فرهنگی است که به مرور ایام تغییر کرده اند. برخی ابزارها هستند که امروزه کاربرد ندارند چرا که فرهنگ مرتبط با آن دگرگون شده است. این ابزار با آدمی صحبت می کند و زبان فرهنگی تاریخ خود است. ما باید از آن ابزار پرسش کنیم. برخی مواقع یک ابزار فرهنگی فریاد می کشد: ببین که من چه بوده­ام که به امروز رسیده ام. فریاد می کشد: هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان! با نظر به هر ابزار سئوالاتی در ذهن نقش می بندد. مثلاً وقتی منارجنبان را می بینیم این سئوال در ذهن مطرح می شود؛ این را چه کسی ساخته؟ در چه زمانی ساخته؟ ما پشت به هویت فرهنگی عظیم خود داریم. مطمئناً کشوری مثل ما امروز در عرصه تکنولوژی نیست که می تواند عرض اندام کند بلکه در زمینه هویت فرهنگی است که دارای پشتوانه عظیمی است. اکنون بسیاری از ابزارها در بین ما باقی است اما آن هوش و شعور که لازمه کابرد آن است از بین رفته است. ابزار معرف خیلی چیزهاست. چگونه ما می توانیم مردم را عادت بدهیم به آمدن به یک موزه؟ باید ضربه ای به ما وارد شود. مثل آن شعر خاقانی که هان! عبرت بگیر از این ابزار! آن کسانی که این ابزار را به کار می بردند، الان نیستند. آیا ما در موزه ها بدین ترتیب عمل می کنیم. فقط این نیست، این ارتباط به مجموع فرهنگ ما دارد. آیا ابزار و وسایلی که از دو نسل پیش در خانه مانده، حفظ می کنیم.

عوامل مختلفی باعث شده که این ها را از بین ببریم. متأسفانه از زمان اسکندر هر که می آمد، وسایل و ابزاری را که متعلق به دوره پیش بوده، از بین می بردند، چنانکه هیچ اثری از آنان باقی نماند. ولی ما می دانیم که کتاب تاریخ را نمی تواننیم از بین ببریم. از تاریخ نمی توانیم بیرون کنیم. من اجازه می خواهم که یکی دو مثال را اینجا بیاورم. یکی از دانشجویان از من سئوال کرد این که می گویند، آفتابه دزد، به چه معنی است؟ امروز هم این ضرب المثل معنی دارد یا خیر؟ معمولاً در قدیم کسی که دزدی حقیری می کرده به او می گفته اند: آفتابه دزد. خوب به چی مربوط است؟ سابقاً دورانی که من به خوبی یادم هست مثلاً سال های 30، در شهری مثل تهران مستراح ها در خارج از خانه بود زیرا از کود آن استفاده می شد، در نتیجه حمل و نقل کود آسان می شد و برای این که استفاده بشود، در خانه را نمی بستند. خیلی راحت دزد می توانست وارد شود و آفتابه را بدزدد و از این گذشته آفتابه ها نیز مسی بوده و لوله کشی داخل خانه و آفتابه پلاستیکی نبود. یک نسل از آن گذشته. کلمات از بین رفته. شیوه معماری تغییر کرده. نحوه کود دادن به کشاورزی تغییر کرده و ابزار و وسایل عوض شده و بعد باعث شده که ضرب المثل هایمان را هم امروز ما باید برایش توضیح بدهیم و اگر آفتابه ای را در موزه دیدیم، باید درباره آن توضیح بدهیم. وقتی که عنوان می کنم که مربوط به یک نسل پیش نیست، نکته اغراق آمیزی نیست. در مورد همین معماآفتابه، از کس دیگری نمی گویم بلکه مشاهده خودم را نقل می کنم. سال 1330 من دانشجوی رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران بودم در محلی که الان قرار است مرکز اسناد و آثار دانشگاهی شود، آقای دکتر کنی مربی ورزش و معاون دانشگاه بود. من که از یکی از دهات کرمان آمده بودم کیف و کتابم را گوشه ای گذاشتم تا کمی آب بخورم. بلافاصله دیدم کتابم نیست. آقای معاون که آمد به او گفتم: آقای دکتر کنی من آمدم آب بخورم دیدم کتابم نیست. دکتر کنی گفت در این دانشکده مستراح رفتی؟ من هر چه فکر کردم ارتباط گم شدن کتاب با مستراح چیست، نفهمیدم. پرسیدم منظورتان چیست؟ گفت اگر دیده باشی ما آنجا آفتابه ها را به زنجیر بسته ایم. آفتابه های مسی در مدارس و دانشکده ها با زنجیر بسته شده است آن وقت تو کتابت را می گذاری و می روی آب بخوری؟!

Mooze -zabane -gooya -3

ببینید از عهد دقیانوس صحبت نمی کنم، از یک نسل گذشته صحبت می کنم. وقتی در طول یک نسل ابزارها به این ترتیب تغییر کند، این ابزارها را چگونه می توانیم بشناسیم. ما وقتی می خواهیم هویت دوران های قبل از اسلام را بشناسیم، اول می­رویم، سکه هایشان را می بینیم. سکه ها وسیله داد و ستد آنها بوده و خواه ناخواه در کنار این اشیا وسایل دیگری می بینیم. این وسایل ما را راهنمایی می کند به آثار و سایل و اشیا و عکس های دیگری و همچنین یقیناً تخت جمشید در مجموع یک موزه است! و موزه گویایی است. احتیاج ندارد که کسی حرفی بزند،  خود آن مصالح برای شما حرف می زند و من توصیه می­کنم که شما در اولین فرصت این شعر معروف خاقانی را بخوانید: هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان- ایوان مداین را آیینه عبرت دان. ببینید سال ها بعد خاقانی آمده نگاه می کند به ایوان مداین. مطمئناً بناها حافظ و نگهبان فرهنگ ما هستند. مسلماً نمی گویم همه بناها، بلکه بناهائی که جنبه هنری داشته است. نمونه های مختلفی از  ساختمان ها را داریم که در شهرها وجود دارد. کشور ما یک کشور تازه به دوران رسیده نیست، به مجرد این که در گوشه ای قلعه ای پیدا می شود بلافاصله می گوییم که چه عظمتی داشتند آنهایی که در آن زندگی می کردند. این بناها سرنخی است و فریاد می کشد که بایست، قدری صبر کن و سئوال کن که این چه بود؛ حالا خاقانی می گوید که نگاه کن و اشکی هم بریز. منظورم اشک ریختن نیست، چون گذشته را نمی توانیم برگردانیم. ولی امروز می توانیم به فکر این باشیم که میراث گرانبهایی را به آیندگان بسپاریم. در یکی از دفترهای موزه ای در لرستان در شهر خرم آباد قلعه فلک الافلاک نوشته شده بود که میراث گرانبهای پیشینیان را کاری کنیم که با شرمندگی به نسل بعد نسپاریم. این یعنی این که از آن حفاظت کنیم و نگهداری کنیم و در واقع میراث بران با فرهنگی باشیم و میراث بران با فرهنگ هستند که میراث فرهنگی را حفظ می کنند و مطمئناً هویت فرهنگی ما را حفظ می کنند، بیش از هر پدیده و ابزار تکنیکی و بیش از شیئی که هر کارخانه بخواهد آن را تولید کند. حالا باید در مدارس و در تلویزیون کاری بکنیم که علاقه مند بسازیم برای فرهنگ خودمان. وقتی به فرهنگ خودمان علاقه مند شویم، می آییم موزه، ابزار آن را می بینیم. وقتی به موزه علاقه مند شدیم، وسایلی اگر از پدربزرگمان در خانه هست، حفظ می کنیم. چند نفر از کسانی که اینجا هستند ابزار و خانه پدربزرگشان را حفظ کرده اند. مطمئناً و مسلماً با تکنولوزی مقداری از آن کاربرد ندارد، ولی نگهداری آن لازم است.

ابزارهای کهن اگر طبل و زنگ و شیپور هم باشند، در نمایشگاه خاموش موزه ها با زبانی گویا فریاد می زنند: هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان!

 

بررسی و نوشته: دکتر محمود روح الامینی

ویژه نامه موزه و توسعه -شماره 22- زمستان 1378
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : معماری موزه    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید