Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1001

موزه پدیده شرایط جدید تاریخی (2)

(مقالات گذشته- زمستان 1378)

قسمت اول مقاله

موزه، شیوه ارتباط و فعالیت موزه ای یا نوعی تجربه و فهم موزه شناسانه از تاریخ، فرهنگ، جامعه، انسان، جهان، زمان یا اساساً هر شیء، اثر پدیده و واقعیتی به صورت و معنایی که پس از ظهور شرایط جدید تاریخی در جوامع اروپایی سده های پس از رنسانس، روشنگری و بعد مطرح شده و در سطح جامعه جهانی بسط و گسترش یافته و آنگونه که متداول می باشد بی تردید پدیده ای بیش، پیچیده و دشوارتر از یک اشتیاق دیرینه و جاودانه بشر برای گردآوری، تملک، تصاحب، پاس و نگاه داشتن اشیا، آثار متبرک، نفیس، باستانی و خاطره انگیز آنگونه که در گذشته وجود داشته، می باشد. شواهد و موارد مهمی وجود دارد که در عهد باستان و دوره های بعد انسان ها، دولت ها، گروه ها، قشرها و نهادهای خاص اجتماعی اشیا و آثار کهن را بویزه هنگامی که غنی و گرانبار از تبرک، تقدس یا معنای آیینی و خاطرات قومی بوده، گردآوری و حراست کرده و پاس و محترم می داشتند. گنجینه های شاهی یا مجموعه های شخصی اغلب زبانزد خاص و عام بوده اند. سده ای آغاز رنسانس نیز پر و غنی از چنین مجموعه هایی در شهرها و جوامع اروپایی بوده است که سهم آنها را در شکل گیری نخستین موزه ها از سده هفده به بعد نمی توان کوچک شمرد؛ لیکن برغم چنین موارد و شواهدی واقعیت این است که موزه، احساس، اندیشه و فهم موزه ای و ذائقه موزه پسندانه از چیزها یا آنکه موزه به مثابه نوعی ارتباط، استنباز، فعالیت، نسبت و شناخت خاص از رویدادها، ویژگی جهان مدرن، ابداع شرایط جدید تاریخی یا دقیق و درست تر کشف وجدان جسور و بی قرار غربی است.

بنا به روایت تاریخ، نخستین موزه در سده سوم میلادی یکی توسط سوتیر افتتاح از بطالسه در شهر اسکندریه بنا شد. این موزه اشیایی را در خود داشت، لیکن وظیفه اصلی آن چون یک دانشگاه برای درس و بحث اهل فلسفه بود و فلسفه در آن دوره همه معارف را شامل می شد. این موزه در حقیقت یک موسسه مطالعات عالی که توسط حکومت نیز حمایت می شد بود و در آن دانش پژوهان اقامت دائم داشتند.

اقلیدس ریاست گروه ها یا به اصطلاح امروز دپارتمان های علوم ریاضی را به عهده داشت و ارشمیدس ریاست کل مجتمع را. این مجتمع - موزه در 600 میلادی بر اثر اغتشاش داخلی ویران شد. علیرغم همه موارد یادشده این موزه را نیز نمی توان به همان معنا یا صورتی که اکنون موزه به مثابه نوعی نسبت و رویکرد و طرز تلقی انسان معاصر خاصه باختر زمینی از آثار و میراث فرهنگ بشری که پس از تکوین و پیدایش تجربه جدید تاریخی در غرب و جهان معاصر مطرح می شود، دانست. واژه موزه چنانکه بسیاری از واژه های کلیدی و گران معنای اندیشه و زبان هلنی - لاتینی پس از سده ها فراموشی بار دیگر در عهد رنسانس نبش و کشف باستان شناسانه شده و جامه معنای نو بر تن آراستند. در آن دوره چنانکه در سده های روشنگری و بعد نخبگان، دانشوران و منادیان اندیشه ها و مشرب های نو اغلب برای بیان افکار، ارزش ها، منظرها و آرمان های بدیع و نوینی که مطرح می کردند از اصطلاحات و مفهیم کلیدی هلنی - لاتینی یاری و بهره می جستند. وقتی به فرهنگ واژگان زبان های معاصر اروپایی بویژه فرهنگ های اصطلاحات تخصصی رجوع می کنیم با کلمات و مفاهیم بسیاری از این دست برخورد می کنیم که به دلیل عدم آشنایی یا تسلط کافی به اندیشه، فرهنگ، زبان و ریشه های هلنی - لاتینی آنها اغلب با مشکل و گاه نیز با مغالطه مواجه بوده ایم. بویژه هنگامی که کوشیده ایم برای واژه ها، اصطلاحات و مفاهیمی که از ریشه و بنیاد ترجمه پذیر نبوده ویافتن و گزیدن یا وضع معادل مناسب و دقیق برای آنها سخت دشوار بوده است. مفاهیمی چون «موزه»، «آرکئولوژی»، «لوگوس»، «آرخه» و یا «مدرنیته» و موارد فراوان دیگر از این دست بیش از آنکه یک واژه و مفهوم بوده باشند یک رویداد عمیقاً فکری و تاریخی بوده که هر کدام مبین نوعی نگرش، چرخش، تحول و افق گشایی در اندیشه و منظر و باور باختر زمینی دستکم در سه هزاره اخیر از انسان، تاریخ، جهان، زمان و ... بوده است.

کشف، نبش و انتخاب دوباره واژه موزه که در سده پانزده میلادی در فلورانس آن زمان که مهد و مدار هنرها و دانش ها بود برای پدیده ای که از سده هیجده و نوزده به بعد به صورت یکی از برجسته ترین و مهم ترین نهادها، تشکیلات و ویژگی های تاریخ و تمدن معاصر غرب و جهانی که در آن زندگی می کنیم درآمد یک رویداد تصادفی نبوده است.

ما در آغاز و مدخل همین بحث به این نکته اشاره کرده و بر آن نیز تاکید ورزیدیم که موزه یک پدیده «چندرگه» یا «پلی ژنیک»، «چند وجهی» و «چند منظوره» در جهان ما است. برای آن که بتوان توضیح و توجیهی منطقی و مقبول از فلسفه وجودی موزه و ماهیت آن به مثابه نوعی رویکرد در این جا ارائه داد، ضرورت دارد درباره هرکدام از مفاهیم کلیدی یاد شده نیز توضیحی معقول و مطلوب داده شود.

واژه «پلی ژنیک» یک مفهوم برگرفته شده از دانش های نوین ژنتیک است. تصور می کنم این یک مفهوم مناسب برای توضیح بسیاری از پدیده های «چند رگه» و پیچیده می تواند باشد. مراد ما از مفهوم «پلی ژنیک» یا «چندرگه» بودن پدیده موزه در این جا این است که موزه، چنان که «آرکئولوژی» و رویدادهای بسیار دیگر از این نوع در جهان معاصر فرآورده یا ابداع و کشف ذوق، اندیشه یا هوشمندانگی شخصی خاص یا آن که مولود این یا آن عامل و فاعل واحد و مشخصی نبوده است. چنان که پیش تر نیز گفته ایم پدیده موزه و رویکرد موزه ای به چیزها تقدیر اجتناب ناپذیر شرایط جدید تاریخی در غرب بوده است. چرخش ها، جنبش ها، تغییرها و تحولات پیچیده بسیاری در تکوین و ظهور آن در اروپا و سپس رشد و بسط آن در سطح جامعه جهانی در میان ملت ها دخیل، سهیم و موثر بوده اند.

نخستین مجموعه ها، انجمن ها، نهادها، سازمان ها، موسسات و محفل های فکری علاقه مند به میراث آثار گذشته در سده های رنسانس که بعدها خاصه از سده های هفده و هیجده به این سو به ظهور نخستین موزه ها و تشکیلات موزه ای در جوامع اروپایی انجامید، در میان توفانی از حوادث و تحولات زنجیره ای که رویش و رشد نوع خاصی از معرفت یعنی دانش یا دانش­هایی که به مشاهده، آزمون و جراحی لایه به لایه موضوعاتشان نظر داشته و به ناچیزترین و به ظاهر بی اعتبارترین پدیده ها و واقعیت ها موضوعیت شناخت می بخشید و آنها را تحویل به کمیت های ریاضی و هندسی کرده و از اندیشه ها و مشرب های انتقادی یاری و سود می جست، در ظهور و تکوین پدیده موزه همه نقش موثر داشتند. به موازات تحولات زنجیره ای فوق، مشرب های نوین فکری که انسان بویژه بشر تاریخی را محور و معیار قرار می داد سرانجام قبول موقعیت و مقام مطلق تاریخی آدمی را پذیرفته و بشر تاریخی نوین را جایگزین انسان الهی کهن می کرد در بطن خود به نوعی موزه پروری نهان اهتمام می ورزید که در عصر روشنگری چهره خود را به صورت یک تشکیلات و نظام پیچیده در اروپا آشکار نمود. تحویل تاریخ به ابزار مطلق شناخت تأکید و توجه به هویت تاریخی و فرهنگی در ظل دولت های نوین ملی و ملی گرا، تکثرگرایی و پلورالیسم فرهنگی نیز به موازات تحولات عظیم در فن آوری انسان که از بنیاد نظر به ماده خام و شیئیت و مادیت چیزها برای تحقق خود دارد و شتابی که موتورها و ماشین های ملتهب به تحولات جامعه نوین می بخشیدند همواره این هراس را در انسان برمی­انگیخت که شتابان نوعی گسست و شکاف بین امروز او و دیروز عالمی که از کف می رود و تکرار و جبران و زیستن با حقیقت و معنای آن دیگر ممکن نیست، در پیدایش و ظهور فهم موزه ای و شناخت موزه شناسانه از چیزها نمی توانست بی­تاثیر بوده باشد.

در فرآیند تکوین، پیدایش، رشد و گسترش پدیده موزه سهم دانش تاریخی، اجتماعی و انسانی، مهم و موثرتر از همه باستان شناسی، پیچیده و چندجانبه بوده که طرح همه آنها در اینجا ممکن نیست. وقتی با تأمل و تعمق به تحولات فکری سده­های رنسانس و روشنگری در اروپا می اندیشیم؛ نوعی احساس، اندیشه، پرسش و رویکرد آرکئولوژیک را از همان آغاز در شئون و مراتب مختلف فرهنگ و زندگی آن روز جوامع اروپایی برای دست یابی به نوعی بن بخشی و معنای نوین از تاریخ و وضع وجودی آدمی می توان احساس کرد و به آن اندیشید. البته آرکئولوژی نه به معنای خاص آن به مثابه یک رشته و ابزار شناخت آکادمیک، بلکه به معنای عا و فلسفی تر آن. یعنی رجوع، نوعی تلاش و کنکاش برای دست یافتن به جسم و جسد هر چیز و کشف و نبش و جراحی هر شیء و اثری.

اندیشه بی قرار و جسور غربی با یک چنین شیوه نگرشی که شرایط یا اساساً راز ظهور آن خود بحث دیگری است دست به جراحی لایه به لایه تاریخ و میراث اثقال و آثار و اجساد و اجسام تاریخ و گذشته خویش و در مرحله بعد همه ملت های دیگر زد. میراثی که پس از هر کشف و نبشی می بایست برایش موزه و بنا ساخته می شد و به موزه اش می سپردند. چرا که دیگر رشته اتصال حقیقت آن به مثابه یک تاریخ، فرهنگ و ایمان زنده به صورتی که در گذشته مطرح بود برای انسان امروز وجود نداشت و گسسته شده بود. در واقع برای نخستین بار اثر تاریخی و میراث فرهنگی به مثابه ابزار مطلق شناخت جایگزین خود تاریخ و فرهنگ به عنوان یک حقیقت زنده و ملموس می شد. هر چند در این جا قصد نداریم تصویری تراژیک از پدیده موزه ارائه دهیم، لیکن واقعیت این است که بُعد دیگر پدیده موزه و شناخت یا تجربه و ارتباط موزه ای با میراث آثار و انتقال ارض تاریخ آدمی همین تصویر تراژیک آن است که همان تقدیر تراژیک انسان معاصر می بایست آن را تلقی که عطشناک و بی قرار می کوشد با موزه و فهم موزه ای خلاء و گسستی که بین او و ساحات متعالی تر وجود در زمانه ما رخ داده پر کرده و از آن فرا بگذرد.

به هر رو موزه اکنون در جهان معاصر نظام پیچیده ای از انواع تشکیلات، سازمان ها، نهادها، فعالیت ها، تخصص ها، تکنیک ها، راهکارها، دانش ها و شاخه های موزه ای است با کوهی از ادبیات، مفاهیم و فرهنگ اصلاحات خاص خود و صور نوینی از موزه های تخصصی و مردمی تر مانند باغ - موزه ها، کاخ - موزه ها، پارک-موزهها، زیست- موزه ها. لذا مراد ما از مفهوم چند وجهی یا چند ریختی بودن پدیده موزه به همین معناست.

موزه، یک واقعیت چند منظوره ای نیز در جهان ما است. به این معنا که شامل فعالیت های پیچیده و چند جانبه ای می شود که مهمترین محورهای آن گردآوری، نمایش، حراست، حفاظت، مرمت، آموزش، پژوهش، معرفی و مهم تر از همه آن که تلاش برای ایجاد نوعی ارتباط بین بشر امروز و دیروز، نوعی رابطه دیالوژیک بین احساس، اندیشه و خرد و خیال انسانی که در محیط و فضای موزه با آثار مواجه می شود، می باشد.

ارتباط دیالوژیک یا نسبت، مشاهده و تجربه موزه ای با چیزها هرچند به ظاهر ممکن است تصور شود نوعی تلاش ناکام با اشیا و آثار مرده مادی و بی روحی است که در ویترین موزه ها در بستر صحت و سکوت به نمایش نهاده شده اند می باشد؛ لیکن همیشه یا اساساً چنین نیست. ارتباط موزه ای قابلیت خاص خود را داشته و فرهنگ ویژه خود را می طلبد که بدون آن چنین ارتباطی ممکن نیست.

پدیده موزه و ارتباط موزه ای نوعی تجربه خاصی است که در آن دانش و ارزش، گردآوری وداوری، دیدن و اندیشیدن، انسان امروز و دیروز، فرهنگ اکنون و سنت و میراث گذشته، پزوهش و آموزش، احساس کردن و اندیشیدن، تعقل و تخیل حتی به صورتی تذکر و تفکر کوشیده می شود، گام به گام هم حضور فعال داشته باشند.

وقتی شیوه و نوع ارتباط موزه ای را با آثار، اشیا یا اساسا هر واقعیتی با انواع دیگر تجربه ها و شیوه های ارتباط خاصه استحسانی یا قدسی و تئوریک مقایسه می کنیم، قابلیت های ارتباطی موزه اندیشه ما را بیشتر به تأمل بر می انگیزد.

ارتباط موزه ای نیز همانند خود موزه به مثابه یک پدیده یک واقعیت چند رگه و پلی ژنیک است. به این معنا که در آن اغلب نوعی تلاقی، وفاق و همسویی تجربه های متفاوت را می توان احساس کرد و اندیشید. در فضای موزه یا هنگامی که یک اثر یادمانی پیش روی ماست، بیش از سالن یک آمفی تئاتر، سینما و محیط خانه که به تماشای یک اثر نمایشی یا تصویری نشسته ایم، آزادی حرکت، چرخش، گردش، احساس کردن و اندیشیدن، تعقل و تخیل و تجربه شخصی یا فردانی عمیق تر داریم. در موزه بیش از سالن تئاتر یا سینما مجال و میدان فعالیت ذهنی به ما داده می شود. سوای این مسئله در فضای موزه پیش روی ما واقعیتی به تماشا نهاده شده اصیل، که پژواک و آینه واقعیت اصیل تر دیگری است. نه آن گونه که یک اثر نمایشی سینمایی یا تلویزیونی که فی نفسه یک واقعیت ثانوی و ساختگی است.

در ارتباط موزه ای چنانکه اشاره کردیم تلاقی و همخوانی نسبت ها به طور زنده در احساس و اندیشه ما به حرکت و جنبش و فعالیت برانگیخته می شوند. با توجه به این واقعیت که موزه در جهان معاصر معنای نیایشی، آیینی و قدسی خود را از کف داده است، مع الوصف در مواردی وقتی پیش روی ما یک اثر آیینی و متبرک به تماشا نهاده شده و متعلق به قلمرو سنت، ایمان، معنویت و آیین خویش آن را احساس می کنیم در این جا نیز نوعی تجربه امر قدسی به موازات تجربه استحسانی در روح ما به حرکت و فعالیت برانگیخته می شود.

ارتباط موزه ای اغلب نوعی آگاهی تاریخی را با صور یا انواع دیگر آگاهی ما به هم می تابد. سخن آخر آن که موزه، فهم موزه شناسانه از چیزها و ارتباط با تجربه موزه ای نوعی نگرش و رویکرد خاص بشر معاصر به انسان، تاریخ، زمان، جهان و خلاصه آن که هر پدیده و واقعیتی است با فرهنگ، آگاهی و قابلیت ها و امکانات خاص خود. هر چند ممکن است مأیوسانه گفته شود موزه نوعی تشییع، تودیع و تدفین میراث ملت ها بوده و فلسفه وجودی موزه را مصداق چنین واقعیتی تلقی کرد. اما این یک سوی پدیده موزه است. موزه می تواند قابلیت و چهره پویا و امیدوار کننده تر دیگری نیز داشته باشد.

 

بررسی و نوشته: دکتر ح.ملاصالحی
ویژه نامه موزه و توسعه-شماره 22- زمستان 1378
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

 

موضوعات مرتبط : معماری موزه    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید