Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1028

موزه

(مقالات گذشته-خرداد 1377)


کلمه موزه مشتق از کلمه «میوزیوم» (museum) لاتین است که آن نیز از کلمه «موسیون» (museyon) یونانی گرفته شده است و در اصل به معنای جایگاه و معبد «موز» ها است.

Mooze -1

بنابر اساطیر یونان باستان «موز»ها یا «موس» ها نُه الهه یونانی بودند که پدرشان زیوس و مادرشان مِنِموسونه (menmosune) بود. هریک از «موز»ها مظهر یکی از هنرهای رایج یونانی بودند. مثلاً یکی الهه یا موز شعر بود و دیگری موسیقی و دیگری تاریخ.

مطابق اساطیر یونانی، خودِ مِنِموسونه دختر آسمان و زمین است. او الهه خاطره و تذکر و یاد است و کلمه memory و مشتقات آن در زبان انگلیسی، از همین واژه یونانی اخذ شده است.

بنابر انچه گذشت، مادرِ همه هنرها حافظه و خاطره است و لذا هنری اصیل است که از مادر زاده شده باشد و مسبوق به یاد و تذکر باشد. همین یاد و تذکر است که مبدا همه معارف و حقایق اصیل است. افلاطون متفکر یونانی که درصدد احیای معارف فراموش شده یونانی در دوره خودش بود، می گوید معرفت حقیقی از طریق همین تذکر و یادآوری حاصل می شود. البته انسان دارای معرفت تجربی و عقلی نیز هست، ولی هیچکدام اینها حقیقی نیستند و معرفت حقیقی ان است که از طریق تذکر و یادآوری حاصل شود. هنر نیز وقتی  حقیقی خواهد بود که از همین راه حاصل شده باشد وگرنه بی اصل و نسب یعنی بی خاطره و حافظه خواهد بود.

در اساطیر یونانی گفته شده است که دو چشمه مجاور هم هستند، یکی چشمه فراموشی به نام لِتِه (lethe) و دیگری چشمه حافظه که همان مِنِموسونه است. به نظر افلاطون هریک از ارواح انسانی قبل از آنکه به جسم و پیکر خاکی وارد شوند، از آب چشمه فراموشی یعنی لِتِه می نوشد و سپس همچون مرغی وارد کالبد جسمانی می گردد. از این رو همه انسان ها، غافل و فراموشکار از آن حقایق ازلی که قبلاً شاهد و ناظر آن بودند، به دنیا می آیند. شاید یک جهتِ نامیده شدن انسان به انسان، همین باشد که انسان از ریشه نسیان است، یعنی او ذاتاً فراموشکار پا به عرصه هستی نهاده است. پس باید زَنگ این نسیان از روح انسان زدوده شود. یعنی او با ذکر و یادآوری آن خاطره ازلی، صاحب معرفت حقیقی گردد. زمانی که حقیقت دستخوش فراموشی قرار گیرد، با یادآوری، دوباره در درون انسان زنده می گردد.

در معارف دینی هم این ذکر و یادآوری اصل و منشأ همه عبادات و معرفت ها است. این همه تاکید قرآن بر لفظ ذکر و جملاتی از قبیل « اَفَلا تَذِکَّرونَ» و دیگر مشتقات آن، همه دلالت دارد بر اینکه ما دچار غفلت و فراموشی از حقیقت ازلی ای هستیم که در روز الست خداوند خطاب به انسان ها فرمود، «اَلَست بِرَبِّکُم». او این حقیقت را به انسان عرضه کرد و انسان آن را به جان خرید و متعهد و پذیرفتار شد. اما غفلت حاصل از حیات دنیا او را فراموش کار و غافل ساخت. لذا همه عبادات اگر حقیقتاً ادا شوند، ذکر هستند، چنانکه یکی از اسامی قرآن مجید نیز ذکر است که خداوند می فرماید ما ذکر را فرستادیم و ما خود حافظش هستیم و در تعالیم عرفای بزرگ مسلمان نیز ذکر و فکر اصل سلوک الی الله و یگانه بینی حق گفته شده است و تفکری را که از تذکر ناشی نگردد، بی ریشه و سردرگم خوانده اند.

بازگردیم به سخن درباره موزه؛ گفتیم که موزه در لغت به معنای جایگاه و معبد «موز» ها است. در تاریخ آمده که در قرن سوم قبل از میلاد، قسمتی از کاخ اسکندریه که کتابخانه اسکندر نیز در آن نگهداری می شد، محل استقرار آثار هنری بود، ولی هنوز موزه فضای جدید خود را نیافته بود. زیرا مبانی و اصول فکری ای که بتواند منجر به تاسیس موزه شود، وجود نداشت. در دوره جدید هرچه که مربوط به گذشته است حاصل دوران کودکی و ناپختگی بشر تلقی شده؛ و گذشته تاریخی و موازین ان فاقد اعتبار و ارزش گردید؛ در نتیجه به مواریث گذشته، همچون جسدی فارغ از روح و معنا نگریستند و به فکر درآمدند تا آنرا کالبد شکافی کنند و آنچه را به عنوان آثاری که صرفاً مربوط به گذشته است و ارتباطی با ما انسان های امروز ندارد، در جایی به نام موزه نگه داردن. به این ترتیب می بینیم که مثلاً در سال 1683 موزه به معنای مکانی برای نگهداری و نمایش اشیای متعلق به گذشتگان که دارای بار فرهنگی، هنری یا تاریخ طبیعی هستند، به کار رفته است.

Mooze -2 اما ما با قرار دادن این قبیل آثار در موزه ها چه می کنیم؟ مدت زمانی است که نزد بعضی از متفکران ژرف اندیش سخن از بی خانمانی هنر و آثار هنری رفته است. می گویند در موزه ها آثار هنری بی اصل و نسب گشته اند. موزه، یتیم خانه هنرها، مِنِموسونه، مرده است. هنری که مسبوق به تذکر نباشد، چنین هنری است.

درست است که در دوره معاصر، بیش از همیشه، به آثار هنری و باستانی ارج می نهیم و از آن تجلیل می کنیم، آثار عتیقه و هنری رت در نمایشگاه ها و موزه ها گردمی آوریم، اما آیا این آثار در چنین جاها چنانند که حقیقتاً و فی نفسه هستند؟ پاسخ منفی است. در اینجا آنها اجناس و کالاهای بازار هنر و فرهنگ اند که به صورت عمومی یا خصوصی در اختیار هنردوستان و فرهنگ دوستان قرار داده می شوند. موزه ها حفظ و نگهداری آنها را به عهده می گیرند و صاحبنظران هنر به بررسی آن ها می پردازند. محققان تاریخ هنر و فرهنگ این آثار را به عنوان موضوع رشته های علمی مورد تحقیق و بررسی قرار می دهند. اما ایا در همه این بده بستان های فرهنگی ما با خود اثر و حقیقت آن مواجهیم؟ واقع این است که آوردن اجزا و قطعات تخت جمشید به موزه ها، در حقیقت حضور آنها در مکان و عالم دیگری غیر از موطن و عالم حقیقی خود اثر است. ما با انتقال آنها به موزه، آنها را ازعالم خود بیرون آورده ایم. اما نباید پنداشت که گذاردن این آثار در جای غیر خود، مسبّب طردشان از جایگاه حقیقی خود گشته است. ما حتی اگر کوشش کنیم تا این تغییر جایگاه را رفع کنیم و یا از آن اجتناب ورزیم و مثلاً تخت جمشید را در مکان خودش ببینیم اگر بدین مفهوم و معنا و پیام به آن نپردازیم، باز هم عالم و موطن اصلی آن اثر نابود شده است و با دیدن آن اثر، ما به آن عالمی که اثر متعلّق به آن است و حقیقتی که در آن ظهور یافته است، راه نمی یابیم.

نابودی عالَمِ موطن اثار هنری جبران ناپذیر است. دیگر (در دوره جدید) آثار باستانی و هنری آنچنان که بودند، نیستند. البته آنها همان آثارند که ما با آنها روبرو می شویم، ولی ما آنها را چنانکه هستند، نمی بینیم. چرا که آنها نزد ما از زمره رفتگانند که اکنون برای ما نقل یا حفظ شده و پیش روی ما قرار گرفته اند. آنها همچون اشیایی خارجی (object) هستند. جمیع فعالیت های هنری و هنرپروری و باستان شناسی در دوره معاصر به مطلوب ترین وجه ممکن، نهایتاً ما را با چنین نحوه تلاقی و تصور آثار هنری می رساند. اما حقیقت اثر هنری، این نیست. اثر هنری نباید همچون شیءای فارغ از نسبت با ساحت قدس و زمین و آسمان، با ما باشد. اگر چنین باشد، دیگر اثر هنری نخواهد بود. هنری که در آن حقیقت تجلی نکند، هنر نخواهد بود و اشیای موجود در موزه ها که حقیقت گذشته خود را نشان نمی دهند، فقط برای موزه ها و تحسین وتجلیل به کار می آیند. حقیقت آن است که تجلیل اثر هنری در موزه ها و نمایشگاه ها امری مغتنم و اجتناب ناپذیر است، ولی حاکی از بی خانمان شدن آنها نیز هست.

اما آیا این به معنای بی ارزشی موزه ها و بی توجهی و بی اعتنایی به آثار هنری و گذشتگان است؟ خیر. ما اکنون وظیف و تکلیفی مضاعف داریم. چون گذشتگان ما در چنین عالمی که متناسب با آثار هنری آنان بود، زندگی می کردند، مشکلی در انس و یافتن معنا در آن آثار نداشتند، ولی ما اکنون از طرفی باید آن اثار را چنانکه شایسته و بایسته است، در بهترین شرایط ممکن حفظ کنیم و در عرصه دیدار دیگران قرار دهیم و تلاش کنیم که به هیچ وجه از صورت اصلی خود بیرون نیایند و مخدوش نشوند و از طرف دیگر متوجه باشیم که به دیده مدرن به این آثار ننگریم. بلکه به دنبال معنا و حقیقت و عالمی باشیم ک هاین آثار در آنها ظاهر شده است. تماشای آثار هنری و فرهنگی در موزه ها نباید صرفاً به جهت افزایش معلومات و رفع کنجکاوی های تاریخی باشد. برای این کار باید مجدداً به یاد آوریم که مادر همه هنرها مِنِموسونه است. او الهه خاطره است. تا اهلیّت توجّه به خاطره و تذکبر را نیافته ایم، نمی توانیم این گذشته را از خلال تاریخ در جان خود زنده کنیم. اگر اهل تذکر تاریخی شدیم، آنگاه وضعیت ما نسبت به این آثار عوض خواهد شد. ما دیگر کالبد شکاف اجساد هنری نخواهیم بود، بلکه با روح آنها انس و همدلی خواهیم یافت و آن ها را در مقامی بایسته خواهیم دید و گذشته را خواهیم گشود تا برای حال و آینده ما پیامی دربرداشته باشد.

 

بررسی و نوشته: مهندس سیدمحمد بهشتی

ویژه نامه موزه و توسعه -خرداد1377
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : معماری موزه    
عضو مرتبط : سید محمد بهشتی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید