تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2271

میرفندرسکی و تحولات آموزش معماری

چهل سال آموزش آکادمیک معماری در ایران که از 1319 در دانشکده هنرهای زیبا آغاز شد، به دلیل نداشتن جایگاه علمی و فلسفی متناسب با فرهنگ ایرانی و تقابل در مبانی فکری و نیز عدم ثبات فرهنگی کشور، نتوانست در تندباد جریانات اجتماعی دوام بیاورد و سالیان بعد نیز روش های آغازین و میانی آموزش معماری هیچکدام جایگزین قابل قبولی پیدا نکردند.

آموزش معماری در دانشگاه تهران تا اواخر دهه چهل در سه دوره ریاست آندره گدار، محسن فروغی و هوشنگ سیحون روالی یکسان داشت و تقریبا نسخه کپی شده ای با ترجمه ایرانی از مدرسه معماری بوزار فرانسه بود. از همین سال هاست که اعتراض دانشجویان به محتوای دروس و اقتدارگرائی حاکم بر دانشکده، روند جدی به خود می گیرد. معضلات جامعه که به دنبال رویکردهای سیاسی - اقتصادی در کشور فزونی یافته بود. حوزه دانشگاه را نیز (که هیچگونه آمادگی برای پذیرش و یافتن راه حل برای آن ها نداشت) متاثر می ساخت. سیستم آموزشی حاکم با وجود داشتن مدافعانی چند، سال ها قبل در اروپا منسوخ شده و اینک استادان جوان و فارغ التحصیلان تازه وارد بودند که تغییرات را دنبال می کردند. پروفسور رضا - رئیس جدید دانشگاه - سیستم مبتنی بر کرسی استادی را به روش نوینی که در آن از مربی گری تا استادیاری و استادی مسیر تعریف شده ای داشت، تغییر داد. و به دنبال آن نهاد گروه های آموزشی و ترم تحصیلی را وارد دانشگاه کرد.

اگر چه این اقدامات در مقابل سنت رایج و ماندگار اداری آن زمان نتوانست بطور کامل عمل کند، معهذا موجب دگرگونی وسیع در نحوه آموزش عالی کشور گردید. این تغییرات تبعاتی نیز به همراه داشت. حکومت مراقب بود که تحولات از چهارچوب آموزش عالی خارج نشود، اما حضور استادان جوان و سیر آموزه ها و اندیشه های نو، به وقوع جریانات اجتماعی - سیاسی در سال های بعد کمک کرد و دانشگاه به مرکزی برای هدایت خواسته های جامعه مبدل شد.

دکتر محمد امین میرفندسکی (1388-1310) که پس از اتمام تحصیلات و اخذ دکترای معماری و شهرسازی در سال 1340 به ایران بازگشته بود. در این سال ها (و تا سال 1358) سمت استادیاری و سپس دانشیاری دانشکده هنرهای زیبا را به عهده داشت. وی که در دوره گذار رشد کرده و شکل گرفته بود، ادبیات و تاریخ ایران را خوب می شناخت و با فرهنگ ایرانی آشنا بود و زمانی که به سرپرستی دانشکده هنرهای زیبا منصوب شد مخالفان جدی نداشت، استادان قدیمی تر در دانشگاه حضور نمی یافتند، دانشجویان از فضای اختناق درون و بیرون دانشکده به تنگ آمده بودند، یکنواختی و تکرار در محتوای آموزش، روندی خسته کننده داشت، سال بالائی ها، کار در دفاتر بیرون را ترجیح می دادند و آن هایی که در دانشکده حضور داشتند خود سردمدار رفرم بودند. همه اینها موجب گردید که موج تحول خواهی به سرعت دانشکده را در بر گیرد و سیحون که دیگر تنها مانده بود در مقابل این هجوم، مقاومت نکرد و دانشکده ای را که به آن عشق می ورزید، به تحول خواهان واگذار نمود.

درهای دانشکده بروی دانش آموختگان جوان از کشورهای ایتالیا، انگلستان، بلژیک، آلمان و آمریکا که به استخدام دانشگاه در می آمدند، باز شد. دانشجویان اینک با روش های نوین به ویژه در طراحی و آموزش جنبه های تئوریک و نیز با فرهنگ و سبک های متنوع آشنا می شدند و دنیاهای جدیدتری را تجربه می کردند، تعداد واحدهای نظری به تدریج زیاد و زیادتر می شد. مباحثی چون هنر و نقد معماری، جامعه شناسی، محیط انسانی، معماری روستائی و مبانی فنی و مهندسی، خیلی زود در برنامه های آموزشی جای گرفت و میرفندرسکی به سرعت امکانات لازم را برای کادر آموزشی که مجری این برنامه سنگین بودند، فراهم کرد و خود نیز پرچمدار تحولات شد. او با داشتن مطالعات گسترده در حوزه ادبیات و فلسفه، معماری را در ارتباط مستقیم با مقوله فرهنگ قرار می داد و وظیفه معمار را در وهله اول، بازیابی خود می دانست و اینکه نیازی به تقلید از آموزه های دیگران ندارد و با بازخوانی سنت ها می توان هویت را تعریف مجدد کرد. او معتقد بود که معماری گذشته ایران سرشار از زیبایی و حیات است که در بازآفرینی و نوزائی خود قادر به ارائه الگوهای بی بدیلی برای حال و آینده می باشد.

بحث درباره چیزی که قرار است ساخته شود و به نقد گذاشتن آن و خارج کردن فضای آموزش معماری از مباحث صرفا هنری از جمله اقداماتی بود که با حضور میرفندرسکی در دانشگاه آغاز شد. دانشجویان تلاش داشتند تا به آفریده های خود ارزشی نو دهند. گشودن بحث شفاهی و مکتوب در این عرصه، به شکلی تسری پیدا کرد که فضای فکری دانشجویان هنرهای تجسمی، موسیقی و سایر رشته های هنری را نیز به تعامل با معماری کشاند. میرفندرسکی بستر جدیدی را برای گفتمان درباره هنر ایجاد کرد که در آن اخلاق و دانائی محور سنجش بود. او برای اولین بار از رابطه معماری و سینما سخت گفت. شعر نو و ادبیات را پشتوانه معماری می دانست و اینکه معماری ارتباطی عمیق با حس آدمی دارد و هرگاه انسان بتواند حس هایش را درک و لمس کند، این کنکاش منجر به معماری درست می شود.

میرفندرسکی آموخت که معماری فقط روی زمین نیست، بلکه در فضا و روان انسان ها جریان دارد. او ساعت ها می توانست با صحبت گرم و عمیق خود دانشجویان را در تفکرهای معمارانه و مفهومات آن غرق کند. ایده های او علاوه بر اینکه باعث تحولی ماندگار در روند آموزش معماری شد، وی را به عنوان نقظه عطفی قابل احترام که وجودش در هر جمعی کشش بالائی داشت، مطرح نمود.

برای درک و شناخت او زمان زیادی در اختیار دانشجویانش نبود، پروفسور رضا رفت و جای خود را به دکتر نهاوندی داد. همراهانش به تدریج کنار نشستند و مدتی بعد میرفندرسکی از مدیریت استعفا کرد. هرچند که او آن قدر متواضع بود که بعدها مسئولیت گروه معماری را برعهده بگیرد. اما دیگر قادر نبود آن طور که آرزو داشت ایده هایش را دنبال کند. بعدها تاسف خود را از اینکه پایه های تحقیق و پژوهش در دانشکده و در دوره مدیریت او محکم نشد، ابراز می داشت، کاری که هنوز هم جای آن در دانشگاه ها خالی است.

علیرضا قهاری - آذرماه 1390

موضوعات مرتبط : آموزش معماری    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید