تاریخ آخرین ویرایش : جمعه،19-9-1395
تعداد بازدید :397

نقوش برجسته تاريخ، در دره «تنگ چوگان»

اين مطلب از روزنامه اطلاعات مورخ 20/10/1354 نقل شده است.
اسرار بخش عظيمي از فرهنگ و تمدن ايران باستان كه قرن‌‌ها با تحريف گونه‌‌گون مورخان درباره تاريخ عصر ساساني توام بود با كشفيات عظيم شهر بيشابور در جنوب‌غربي شيراز گشوده مي‌شود، اين كشفيات نشان مي‌دهد كه شاپور اول شاهنشاه ساساني بردوش «والرين» پاي ننهاد و نيز هيچ‌گاه او را زندان نكرد بلكه براي وي كاخ عظيمي به نام «كاخ والرين» بنا كرد و نيز ماني نقاش معروف به دست بهرام اول كشته نشد بلكه در بيشابور به دست مؤبد مذهبي همتاي خود به نام «كرتير» به قتل رسيد.
گزارش و عكس‌هاي اختصاصي اطلاعات مربوط به كشفيات بيشابور جملگي مورد تاييد كارشناسان و باستان‌شناسان قرار گرفت. باستان‌شناسان ايران با همكاري دو تن از كاوشگران معروف‌ سوئيسي و آلماني پس از هفت سال موفق به اين كشف بزرگ شده‌اند كه جزئيات آن در گزارش‌هاي قبلي آمده بود در اين گزارش آقاي دكتر علي‌اكبر سرفراز رئيس قسمت باستان‌شناسي حفاري علمي بيشابور در مصاحبه اختصاصي خود با خبرنگار اطلاعات در فارس بسياري ديگر از مجهولات تاريخي عصر ساسانيان را فاش كرده است.
در جنوب خرابه‌هاي شهر قديمي بيشابور دره سبز و خرمي است كه رودخانه عظيم و پرجوش و خروشي در آن جريان دارد. اين دره زيبا كه به تنگ چوگان معروفست در دو طرف آن كوه‌هاي بلند و سر بفلك كشيده‌اي هستند كه گنجي مشتمل بر حجاري‌هاي عصر ساساني در آنها به يادگار مانده است اين كوهها در برگيرنده 6 نقش هستند كه بزرگترين نقش برجسته عهد ساساني به طول 13 متر و عرض 5 متر كه نشاندهنده پيروزي شاپور اول بروالرين امپراطور روم است در جانب غربي آن حجاري شده است. در تاريخ نوشته‌اند:
خالق اين آثار هفتاد هزار نفر رومي بوده‌اند كه درسال 260 ميلادي در نبردي كه ميان شاپور اول و والريانوس امپراطور روم در نزديكي شهر انطاكيه رخ داد به اسيري گرفته شدند و براي كارهاي عمراني از جمله ساختن پلها، سدها، شهرها و راه‌‌ها از آنان استفاده مي‌شده است.
دكتر علي‌اكبر سرفراز رئيس هيئت باستانشناسان حفاري علمي بيشابور به خبرنگار اطلاعات در فارس در مورد نقوش برجسته «تنگ چوگان» گفت:
«نقوش برجسته «تنگ چوگان» به علت اهميت ويژه‌اي كه دارد از يك قرن پيش مورد توجه بسياري از خاورشناسان جهان قرار گرفته است و اكثراً با اين نقوش آشنائي دارند. در تنگ چوگان 6 نقش برجسته از زمان ساساني باقي‌مانده است كه 2 نقش در سمت چپ و 4 نقش در سمت راست رودخانه شاپور حجاري شده‌اند. از اين 6 نقش 3 نقش برجسته آن مربوط به پيروزي شاپور و مراسم تاجگذاري اوست و 3 نقش ديگر مربوط به پيروزي بهرام دوم و مراسم تاجگذاري وي ميباشد.
اما متاسفانه از حدود 300 سال پيش با ايجاد يك نهر آب كه به منظور آبياري زمين‌هاي زراعي از كنار نقش‌هاي سمت راست رودخانه و حاشيه كوه عبور داده شده بود باعث مدفون شدن و موجب از بين رفتن تعدادي از نقوش گرديده است.
اما از 2 سال پيش بمنظور حفاظت نقش‌ برجسته‌هاي تنگ چوگان يك كانال انحرافي بمنظور برگردان آب از روي نقوش از طرف سازمان ملي حفاظت آثار باستاني در اين محل احداث شد. اين نهر برگردان كه بصورت سيستم ابداعي در شتر گلو عمل شده است باعث گرديد تا بعد از 300 سال اين نقوش كه در لابلاي شفته‌ها و شالوده‌ نهر قديمي مدفون شده بودند نمودار شوند از آن جمله اين نقشها نقش برجسته پيروزي شاپور بر امپراطوري روم است كه يك صحنه در رديف آخر كه 9 سرباز رومي را در حال پيش‌كش هدايا در سمت چپ و 15 سوار كار ايراني را در سمت راست نشان مي‌دهد متاسفانه دراثر گذر آب از روي اين نقوش در سيصدسال گذشته سرهاي اسيران رومي و سرداران ايراني از بين رفته‌اند.
ـ در ضمن حفاري‌هاي دره «تنگ چوگان» در زير پاي اسب بهرام اول نقش فوق‌العاده‌ مهمي بطول 4 متر نمودار شده. در مورد شناسائي اين نقش لازم است توضيح دهم كه: در كاوشهاي قبلي در پشت سر بهرام اول كه در حال تاج ستاني از مظهر اهورامزداست كتيبه‌‌اي به خط فارسي ميانه (پهلوي) وجود دارد كه ترجمه متن كتيبه به اين شرح است:
«اين است پيكر مزدا پوست نرسه شاهنشاه ايران و انيران (غير ايراني) پسر شاهپور شاهنشاه ايران و اينران نبيره اردشير»
متن اين كتيبه كه مربوط به «نرسي» است و همان طور كه گفتم در پشت سر بهرام اول حجاري شده است مورد توجه خاور شناسان قرار گرفته است و نقش برجسته مزبور مربوط به بهرام اول است بسختي مورد قبول آنهاست (چون او را از لحاظ تاج ‌ـ مخصوصش مي‌شناسيم) و اين يك نكته مجهولي بود كه بر همه پوشيده مانده بود. تا اينكه اخيرا با پيدا شدن نقش برجسته جديد كه در بالا از آن گفتيم در زير پاي اسب بهرام اول كشف شد و تمام اين مجهولات آشكار گرديد كه: زيرا اولا نقش برجسته مربوط به بهرام سوم است كه بدستور نرسي در زير پاي پيكر تصوري او دوم (اوم) حجاري شده است و ثانيا بدين ترتيب نرسي پسر سوم شاپور علاوه بر آنكه تاج ستاني بهرام اول برادرش را كه هميشه وي را غاصب سلطنت معرفي كرده نفي مي‌كند. از طرف ديگر به مردم پارس نژاد منطقه فارس‌نشان مي‌دهد كه بهرام سوم كشته شده است ـ مطالعات باستانشناسي نيز مويد آن است كه نقش برجسته بهرام سوم بعد از نقش برجسته بهرام اول بوجود آمده و هيچگونه ارتباطي با نقش برجسته ماني ندارد.
دكتر سرفراز اضافه مي‌كند كه تا به حال نظر بر اين بود است كه ماني بوسيله بهرام اول در جندي‌شاپور كشته شده و سپس پوست او را از كاه پر كردند و بردروازه شهر آويختند.
اما براي آگاهي از پيشرفت مذهب زرتشت درزمان ساساني لازم است كه سير تكاملي اين مذهب را به خصوص در صدر ساساني در زمان اردشير و شاپور اول بطور دقيق مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم تا به واقعيت امر آگاه ‌شويم.
به طوري كه از سكه‌هاي اردشير و شاپور اول بز مي‌آيد پادشاهان اوليه ساساني مزدا پرست بوده‌‌اند و پيش از آنان هخامنشيان نيز مذهب مزدا پرستي داشته‌اند كه در آن اهورا مزدا خداي بزرگ است و ياراني چون ميترا و آناهيتا دارد. پادشاهان اوليه ساساني از آغاز با مذهب زردشت هم پيمان بوده‌اند. اما براي آنكه اين مذهب ريشه‌دار گردد مراحلي را طي كرده است اصولا شيوه جهانداري اردشير و شاپور بر آن بوده است. كه با تمام مذاهب مختلف به طور دمكراسي رفتار شود و اديان آزادي كامل داشته باشند. ماني هم در زمان شاپور تبليغات مذهبي خود را آغاز كرد و درروز تاجگذاري شاپور كتاب معروف «شاپورگان» را به شاهنشاه ساساني تقديم داشت عده‌اي بر آنند كه برادر شاپور يعني پيروز به مذهب ماني گرايش داشته است در آن زمان در مقابل تبليغات ماني «كرتير» مفسر كتب اوستا و مبلغ مذهب زردشت قرار داشت كه به شدت با مذهب ماني مخالف بود.
ـ «كرتير» در دربار شاپور باعث گرديد تا پس از چندي شاپور نسبت به ماني صاحب كتاب معروف «ارژنگ» بدبين گردد و درنتيجه ماني از ايران به آسياي مركزي فرار كند پس ازمرگ شاپور پسرش هرمز به سلطنت رسيد و پس از يك سال و نيم سلطنت با مرگ او و روي كار آمدن بهرام اول ماني تصميم گرفت به ايران بازگردد. غافل از اينكه در اين زمان نفوذ «كرتير» روزافزون شده بود و به مقامات عالي‌تري دست يافته بود چنانكه سرپرستي معبد آناهيتا كه روزگاري جد ساسانيان متولي و مؤبد آن بوده‌اند و پس از آن هم بدست اردشير و شاپور اداره مي‌شد بدست كريتر افتاد. وقتي ماني به دربار بهرام اول رسيد بهرام با سردي با او روبرو شد و پس از مدت كمي ماني را بدست كرتير و قضاوت‌هاي او سپرد و سرانجام كرتير مؤبد بزرگ معبد آناهيتاي بيشابور در محاكمه‌اي ماني را محكوم به مرگ نمود و ماني بدست كرتير در مقر سلطنتي بهرام اول يعني در همين بيشابور كشته شد. ولي متاسفانه عللي كه بر ما روشن نيست قتل ماني را جندي شاپور نوشته‌اند كه پوست او را پر از كاه كردند و بر دروازه شهر آويختند ولي بطوريكه مي دانيم در زمان شاپور و پسرانش گندي شاپور (جندي شاپور) هميشه جايگاه اسيران رومي بوده است نه مكان اعدام ماني در كتاب التنبيه و الاشراف كه قديمي‌ترين سند و از سال 305 هجري است بصراحت مي‌نويسند «بهرام» پسر «هرمز» سه سال و 3 ماه سلطنت كرد و ماني و گروهي از پيروان او را كشت و اين كار در بيشابور فارس انجام گرفت.


به نقل از روزنامه اطلاعات

استان مرتبط : فارس  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید