تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2674

نور و رنگ (قسمت اول)

نور و رنگ عناصری هستند كه از دیرباز نقش‌ مهمی در معماری سنتی ایران ایفا کرده‌اند. كاربرد سایه و نور با یكدیگر از جمله آثاری است كه حسی عرفانی به فضا، به ویژه فضاهای مذهبی مانند مساجد می دهد. با در نظر گرفتن نور به عنوان مؤلفه اصلی فضا، این ترکیب جامع و كلی، همراه با فضاهای مجاور، شكل خاصی از سازمان یافتگی متمركز شده را پدید می آورد که در آن سلسله مراتب، الگوی كلی ای به معنا می بخشد. در نظم ساختاری نور به عنوان هندسه موجود عرضه مي‌شود و منافذ و روزنه ها را تحت اختیار خود در مي‌آورد و نظم قاعده مندی را به فضا تحمیل مي‌كند در حالی که لایه‌های پیچیده‌تری از ادراك را پدید مي‌آورد. در معماری ایرانی مطالعه نور و رنگ بنا بر حجم و ساختار، همواره به عنوان بخش اصلی مراحل مختلف ساختمان و فهم آن در نظر گرفته شده است.متأسفانه تقلیدهای نادرست از معماری غربی جلوه‌هایی زیبا اما فضایی بي‌معنا به معماری معاصر ایران داده است. تدریس و آموزش مناسب معماری اسلامی به همراه اصول آن، به ویژه همراه با به کارگیری نور و رنگ مناسب، نه تنها مي‌تواند جلوه‌ای مناسب از معماری را توصیف كند بلكه در یك كلام معرف نوعی از معماری است كه هویت معماری ایرانی را احیا می كند.مقاله حاضر توسط هانی ارجمندی، مزلان مهد طاهر، هدی شعبان کاره، محمد مهدی شعبانی و فرشته مظاهری به زبان انگلیسی به نگارش درآمده و در مجله دانشگاهی e-Bangi در کشور مالزی منتشر شده است.

برخی از پژوهشگران بیان مي‌كنند كه ارزش و اهمیت محل سكونت از جنبه‌های مختلفی چون روانشناسی، پدیدارشناسی، جامعه‌شناسی و مطالعات رفتاری- محیطی بررسی و مطالعه شده است. همچنین نویسندگان متعددی استدلال كرده‌اند كه یک رویكرد منسجم‌تر و بین رشته‌ای نیاز است كه در آن ابعاد فیزیكی، فرهنگی- اجتماعی، روانشناختی و اقتصادی با هم در ارتباط باشند. ارزش و اهمیت محل سكونت از جنبه‌های مختلفی همچون روانشناسی، پدیدارشناسی، جامعه شناسی و مطالعات رفتاری- محیطی مورد بررسی قرار گرفته است. آنچه فقدان آن احساس مي‌شود رویكردی است كه در آن محل سكونت به عنوان جز لازم ارتباطات رفتار- محیط در نظر گرفته ‌مي‌شود. به عقیده‌ مدني‌پور (2003)، خانه واحدی فضایی است كه مجموعه‌ای از ویژگی های قلمرو خصوصی را تركیب مي‌كند چنانكه ما نیز در این مورد بحث می کنیم. خانه‌، فضایی شخصی ایجاد مي‌كند، قلمرویی که در واقع مکانی است برای اینكه از بازرسی و بررسي‌های دیگران در امان بمانیم. خانه مكانی در جهان اجتماعی برای پرداختن به زندگی اجتماعی است كه به لحاظ اجتماعی تصدیق شده و به رسمیت شناخته مي‌شود. علاوه بر مكانی امن برای فرد مكانی برای واحدی اجتماعی است كه خانواده نامیده مي‌شود؛ بنابراین خانه مكان زندگی برای تعدادی افراد در یك رابطه‌ صمیمی و نزدیك است. او همچنین بیان می كند كه خانه به عنوان بند و محور اصلی اجتماع به عنوان مكانی كه هویت‌ها در آن شكل می گیرند و خاطرات ریشه مي‌دوانند مورد تمجید واقع شده است. خانه مركز صمیمیت است. چنانچه ناقل (Nagel) بیان می کند صمیمیت، روابطی فردی به دور از نگاه عمومی پدید می آورد و باعث می شود ما از تنهایی خود بیرون آییم و در معرض دید و ارتباط با یکدیگر قرار بگیریم (مدنی پور، 2003).

جنبه‌های فرهنگی - اجتماعی خانه

مزایای خانه شامل موارد متعددی است:

  1. مزایایی كه با استقلال، برای مثال خلوت و تنهایی و داشتن كنترل بر ویژگی های فیزیكی محیط خانه مرتبط است.
  2. مزایایی كه با صمیمت و خودمانی بودن محیط ویژه خانه در ارتباط است، برای مثال سهولت تصمیم گیری های فردی.
  3. مزایایی كه مرتبط با محل اقامت در یك منطقه خاص است كه شامل شبكه اجتماعی از دوستان و همسایگان است و امکان دسترسی به خدمات اجتماعی وجود دارد.
  4. مزایایی كه با فعالیت‌های مربوط به رسیدگی و نگهداری از خانه به عنوان منبع عمل فیزیكی و روانی و به عنوان منشاء ارزش و معنا مرتبط است.
  5. مزایای مرتبط با خانه به عنوان مكانی برای پذیرایی از دوستان و خانواده و جبران مهمان‌نوازی و همچنین دنبال كردن فعالیت‌های شغلی است.
  6.  مزایایی كه با در نظر گرفتن خانه به عنوان محمل ارزش و معنا -محل رویدادهای مهم و به یادماندنی زندگی- مرتبط است.

صاحبان خانه ممكن است از مزیت دیگر خانه به عنوان نماد منزلت و دارایی مادی نیز لذت ببرند. گذشته از این ملاحظات، برخی افراد همان‌گونه که به یك شخص مهم احساس دلبستگی دارند، حس دلبستگی زیادی به خانه خود نشان می دهند و این دلبستگی فراتر از هر گونه برآورد عقلانی مزیت و سود است. این افراد می توانند دلایلی منطقی برای نقل مکان و جابجایی به خانه دیگری را برشمارند، اما با این همه بیان می کنند که تنها مرگ می تواند آنها را از خانه مورد علاقه شان دور کند (فوجل، 1992).

نقش نور و رنگ در محل سكونت

محل سكونت، مهم‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین فضایی است كه انسان در آنجا به نیازهایش پاسخ مي‌دهد. از همان غارهای نخستین، روشنی روز نویدبخش زندگی برای ساكنین بود و تفاوت میان شب و روز را به ساكنان خبر مي‌داد. اما همچنان كه محل‌های سكونت پیچیده‌تر و مصنوعي‌تر شدند، نور از طریق منافذ یا پنجره‌ها وارد مي‌شد. تاریخ معماری هم‌ردیف با تاریخ ایجاد پنجره و تاریخ ورود روشنی روز از روزنه های اولیه است كه به نور و هوا، گرما و سرما اجازه ورود مي‌دادند. پنجره وسیله و ابزاری برای عرضه روشنی روز بود؛ چنانچه نمونه های آن را در اندروني‌های شگفت‌انگیز كلیسای جامع قرون وسطی، كلیساهای باروخ یا بسیاری از ساختمان‌های شخصی قرن هجدهم می بینیم.

از زمان های بسیار دور، اشیای درخشان و روشن كه امری زنده و ذی روح را در ذهن انسان به یاد مي‌آورند، قابل احترام و ستایش بوده است. تقریبا در همه ادیان، نور سمبل حكمت الهی و عنصر همه نیكي‌ها و پاكي‌ها بوده و حركت از تاریكی به سوی روشنایی به عنوان هدف اصلی محسوب مي‌شده است (فیلیپس، 2004). فضای مسكونی فضایی است كه حس مكان را برای انسان تعبیر مي‌كند. اگر انسان از حس مكان بی بهره بود دچار خستگی و دلسردی می شد، در حالی که خانه مكانی است كه عشق و صمیمیت را برای همه اعضای خانواده فراهم مي‌كند. تجربه رنگ سوالات زیادی را برای بشر ایجاد کرده است، چرا رنگ‌هایی كه در نور خورشید بسیار واضح و روشن هستند، در‌ نور ماه ناپدید مي‌شوند در حالی که هنوز شکل کلی و برخی جزییات اشکال به روشنی قابل تشخیص هستند؟ چرا برخی از رنگ‌ها هنگامی كه به وسیله روشنی روز و نور مصنوعی مشاهده مي‌شوند متفاوت به نظر مي‌رسند، اما سایر رنگ ها یكسان دیده مي‌شوند؟ علاوه بر این، هر چند یك سطح سفید مي‌تواند در نور خورشید، شفق شمالی و نور شب نما سفید به نظر آید، چرا فیلم رنگی آن را به صورت بسیار متفاوتی ضبط مي‌كند؟ كمتر از حد ارزیابی كردن اهمیت رنگ، خطای متداولی در معماری است؛ این مسأله تأثیر زیادی بر نگاه نهایی در مورد فضا و همچنین بر شیوه درک افراد از فضا مي‌گذارد.

رنگ ها مي‌توانند بر احساسات، تمركز و حتی سلامتی افراد تأثیر بگذارند. مطالعات انجام شده در محیط‌های اداری و كارخانه‌ها تأیید كرده‌اند كه كاربرد رنگ های خاص باعث آرامش كاركنان مي‌شود. كاهش سطوح استرس و بهبود كارآیی كلی از پیامدهای دیگر كاربرد رنگ های خاص است. امروزه رنگ درمانی (choromo therapy) برای مطالعه تاثیرات مثبت رنگ روی یک ارگانیسم به كار مي‌رود. هرچند اثر رنگ بر یك عضو خاص به دشواری قابل اندازه‌گیری است، به هر حال یك روانشناسی عمومی رنگ وجود دارد. گوته بیش از این درباره‌ ویژگی رنگ و تأثیرات آن روی انسان در زمان خویش مطالبی را نوشته بود. هلر در کتاب خود با عنوان "روانشناسی رنگ" (1989) بیان مي‌كند كه احساس‌ها یا واكنش‌هایی كه به وسیله‌ رنگ پدید مي‌آیند، تجربه‌ای جهانی و نه شخصی هستند و با عوامل فرهنگی، انسان‌شناختی و حتی زیستی پیوند داده مي‌شوند. به عقیده هلر (1989) رنگ‌ها واكنش‌ها و تداعي‌های غیرارادی و ناخودآگاه را برمي‌انگیزانند؛ برای مثال اشارات به طبیعت مانند جنگل سبز یا دریا آبی را برمی انگیزانند. هر فرهنگی به رنگ‌ها معانی نمادین ویژه‌ای مي‌دهد و اغلب این معانی با هم منطبق و سازگارند. رنگ های گرم و شاد مانند نارنجی متمایل به قرمز و زرد به عنوان رنگ های جذاب و طرب انگیز معرفی شده، در حالی كه آبی سرد و سبز به عنوان رنگ های آرام بخش در نظر گرفته مي‌شوند. از آنجا كه در معماری ایرانی، خانه فضا و قلمرو مورد احترامی است كه در آن همه نیازها برآورده می شود، پس شامل جنبه‌های روانشناختی زندگی نیز مي‌شود. معماران سنتی از روانشناسی رنگ ها آگاه بودند و آنها را با نظم و قاعده خاصی به كار مي‌بردند.

مكانیسم ادراك رنگ پیچیده است. علاوه بر این، برای تعیین كاربرد معماری رنگ با دانش مستدل درباره دلالت‌ها و معانی ضمنی، فهم اندكی از علم نهفته در پس رنگ و علم دید رنگ ضروری است. بدون پرداختن عمیق به یك بحث اگزیستانسیالیستی، این امری کاملا صحیح است كه در غیاب نور، هیچ رنگی وجود ندارد. رنگ در واقع در نور است؛ چنانكه این مسأله توسط نیوتن در تجربه كلاسیك وی اثبات شده است. نور سفید از طیفی از رنگه ا _قرمز، زرد، سبز، آبی و بنفش_ و احساس سفیدی که حاضر است هنگامی که ترکیبی از اینها وجود دارد تشكیل مي‌شود، هر چند نسبت رنگ‌های مختلف ضروری نیست که مقادیر دقیقی باشد.

نور خورشید، نور سطوح داغ مانند شعله شمع یا رشته‌های تابان و نور ناشی از لامپ‌های مهتابی همگی موجب نوری مي‌شوند كه ما در كل به عنوان نور سفید توصیف مي‌كنیم، هر چند چنانكه طیف‌ها نشان می دهد تركیب این نور سفید متفاوت است. باید بیان کنیم ویژگی رنگ كه ما به طور متداول به یك سطح یا یك شی نسبت مي‌دهیم، به دلیل جذب بخشی از طیف به وسیله رنگدانه یا رنگ و انعكاس بخش‌های باقی مانده است. یك قرن بعد از نیوتن نشان داده شد كه نور سفید شامل همه رنگ‌های طیفی است، یانگ نظریه ادراک رنگ سه عنصری را مطرح كرد (بکر و استریمر، 2002). این نظریه بیان مي‌كند كه هر احساس رنگی مي‌تواند با تركیب سه رنگ اصلی روشن ایجاد شود. این سه رنگ شامل قرمز، سبز و آبی است. تركیبی دوتایی از این رنگ ها منجر به احساس رنگ ثانوی مي‌شود.

تأثیرات روانشناختی نور بر انسان

عوامل متعددی در یك محیط ساخته شده‌ بر حالت عاطفی و روانشناختی استفاده كننده تاثیر مي‌گذارد. شدت نور و رنگ دو عامل مهمی هستند كه بر عملكرد استفاده كننده در آن فضا تأثیر مي‌گذارند. در حالی كه آشكار است افراد توانایی سازگاری با محیط‌های مختلف را دارند، اما این باور مطرح مي‌شود كه اگر افراد در شرایط مشخص و معینی قرار نداشته باشند، به فقدان خلاقیت و رفاه عمومی منجر خواهد شد. بنا بر عقیده‌ برخی از پژوهشگران، روشنایی مي‌تواند نقش مهمی در تقویت ادراك ویژه، فعالیت و تنظیم خلق افراد ایفا كنند. نادین (2006) اعلام مي‌كند كه نور باید خلقی را در فرد و فضایی را در اتاق ایجاد كند كه مطابق با نیاز و انتظارات افراد باشد.

آثار و نوشته‌ها پیرامون نور بسیار گسترده و وسیع است، هر چند این آثار یك مجموعه منسجم از یافته‌ها برای ایجاد دورنمایه ای منسجم درباره‌ تأثیر رنگ و نور ارائه نمي‌كنند اما نادین (2006) در پژوهش خود گزارش مي‌كند كه «یكی از مشكلاتی كه طراحان و مهندسان با آن مواجه هستند این است كه هیچ متریك پذیرفته شده (میزان قابل قبولی) از كیفیت روشنایی، اثرات محیط روشن بر ساکنان را پیش بینی نمی کند. معمولا فرض می شود که کیفیت پایین روشنایی تاثیری منفی بر توانایی افراد در انجام كارهایشان دارد؛ هر چند مطالعات اندكی درصدد برآمده‌اند كه كیفیت روشنایی را به صورت كمی بیان كنند، ولی هیچ كدام از این مطالعات تلاش نكرده‌اند كه كیفیت اندازه‌گیری شده را با عملكرد تكلیف یا وظیفه مرتبط کنند.» وی همچنین گزارش مي‌كند كه مقایسه میان مطالعات تقریباً غیرممكن است؛ زیرا پژوهشگران مختلف مقیاس‌های مختلفی را به كار برده‌اند. همچنین مستندسازی مقادیر نهایی از عهده جزییاتی برنمی آیند كه توسط دانشمندان رفتارگرا مطالعه می شود و همین امر مشكلاتی را برای ارزیابي‌های بعدی اطلاعات پدید مي‌آورد (نادین، 2006).

مطابق دیدگاه هلموت كوستر (2004)، نور ساعت زیستی انسان را با روز، شب و چرخه فصلی هماهنگ مي‌كند. كمبود روشنایی طبیعی روز مي‌تواند منجر به اختلالات سیستم عصبی خودمختار، هدر دادن انرژی، خستگی، تمایل به خودانزوایی و اختلالات متابولیسم شود. برعكس، نشان داده شده است که نوردرمانی شدید به فرایند درمان كمك مي‌كند. لوستر (2004) همچنین اشاره مي‌كند كه با وجود تامین نور طبیعی در بسیاری از ساختمان های اداری به وسیله شیشه ضد نور خورشید و پرده‌های عمودی آویزان شده، حذف و نادیده گرفته می شود و این منجر به نیاز به روشنایی مصنوعی و ایجاد محیط روشن یکنواخت و کسل کننده می شود. انکسار شدید نور به ویژه خورشید زمستانی کم ارتفاع، محل کار را به فضایی تبدیل می کند که خورشید و نور می توانند با همه حواس تجربه شوند. در تاریک ترین زمان از سال چنین رویکردی می تواند روشنایی شدید روز را فراهم کند.

مطابق دیدگاه فیلیپس (2004)، این مساله که با مقدار تابش نور ایجاد می شود، به عنوان اختلال عاطفی فصلی (seasonal affective disorder)(SAD) توصیف شده است. این اختلال از کمبود نور خورشید در طول ماه های زمستان از سپتامبر تا آوریل ناشی می شود. در حالی که برای بسیاری از مردم این مساله که کمبود نور خورشید در یک دوره طولانی وجود داشته باشد مشکلی جدی تلقی نمی شود، چون بسیاری از افراد افسردگی اندکی را تجربه می کنند. با وجود این، برای برخی دیگر این مساله می تواند باعث ضعف و سستی شود. این مساله مسلم است افرادی که در موقعیت های کاری به نور طبیعی دسترسی دارند، کمتر در معرض اختلال عاطفی فصلی (SAD) قرار خواهند گرفت. در حالی که، افراد در موقعیت های غیر طبیعی بسیار احتمال دارد که در معرض این اختلال و رنج بردن از آن قرار گیرند. فیلیپس (2004) همچنین بیان می کند در حالیک ه یک ساختمان باید امکان دسترسی به نور طبیعی را فراهم کند، این مساله آشکار است که تلاش برای غلبه بر اثرات این اختلال از طریق افزایش سیستم روشنایی طبیعی ساختمان تا حدودی غیرعملی است. سلامتی نیروی کار امری حیاتی برای موفقیت یک سازمان محسوب می شود و بنابراین دارای اهمیت بیشتری است که روشنایی ساختمان در کنار سایر سیستم های محیطی برای ایجاد شرایط سالم به کار رود. کاهش روشنایی به منظور صرفه جویی در هزینه ها در آغاز طراحی ساختمان در صورتی که این امر موجب کاهش عملکرد نیروی کار شود، امری غیرمنطقی به نظر می رسد. طراحی روشنایی ساختمان می تواند به سلامتی و سازگاری و به دنبال آن، عملکرد مناسب کمک و یاری رساند.

نور در عرفان و تصوف اسلامی

اغلب در زندگی روزمره ما، بین ذهن و جهان تضاد وجود دارد بنابراین پردازش های نظری متعددی وجود خواهد داشت. این پردازش های نظری کاملا متفاوت با نظریه های علمی است. در پردازش های نظری علمی، انسان به طور مستقیم در محیط اطراف خود درگیر است؛ بنابراین ذهن عاری از هر گونه تعارض است. در نوع دیگر پردازش نظری، ذهن آزاد و با جهان اطراف هم جهت نیست. این نوع از علوم فلسفی، مابعدالطبیعه (metaphysics) نامیده می شود.

سهروردی یکی از استادان برجسته تصوف، نظریه ای با عنوان اشراق مطرح و بیان می کند منشاء همه موجودات و تمام جهان نور است. یکی از مهم ترین تفاوت های حکمت اشراق با سایر حکمت ها بالا بردن مقام نور و مفاهیم عرفانی است. بدون شک سهروردی از سوره نور قرآن کریم در طرح نظریه خود الهام گرفته است. دو جنبه را می توان در طرح دیدگاه های متافیزیکی نور موثر دانست که به صورت زیر توضیح داده خواهند شد: نور در عرفان و شهود و جنبه های روانی نور.

درک عمیق معماری اسلامی پیچیده است. معماری اسلامی در اقلیم ها و فرهنگ های مختلف به اشکال و انواع مختلف وجود دارد که هر کدام به طور مشخص اسلامی هم هستند. تنها دلیلی که باعث شده ما آن را با عنوان معماری "اسلامی" بشناسیم این است که اسلام به عنوان قدرت سیاسی و معنوی و با ایجاد اتحاد بر آنها حکومت می کرد. کشورها و ملل در سرزمین اسلامی مفاهیمی نوپدید هستند. جدایی سرزمین های مسلمان باعث ایجاد سردرگمی بیشتر در درک اسلام و معماری اسلامی است. این واکنش مورد انتظار بود. در حال حاضر، برای یک فرد مسلمان، ملی گرایی (Nationalism) مقدم بر اسلام است و همین امر فهم این موضوع را که در حال حاضر "معماری اسلامی چیست"، برای مسلمان ملی گرا سخت کرده است. ملت، مفهومی ناآشنا برای اسلام است. دارالاسلام (سرزمین اسلام) و دارالحرب (سرزمین غیرمسلمان) تنها چیزی است که توسط مسلمانان در طول تاریخ به کار برده شده است (موکری، 2004).

معماری اسلامی همواره در حال وجود دارد و در آینده نیز وجود خواهد داشت؛ اما آنچه که مردم از اسلام درک می کنند همواره تغییر خواهد کرد. با هر تغییر به تدریج از منشا و مرکز مفاهیم دور می شویم. اشکال اصیل اسلامی امروزه به سختی یافت می شوند و این واقعیت حال و آینده معماری اسلامی را منعکس می کند. مسلمانان همواره اسلام و معماری اسلامی را شرح داده اند امیدواریم که ما آن را به خوبی در دنیایی توصیف کنیم که در آن زندگی می کنیم و از همیشه تیره تر است. مسلمانان سنی، شیعه، وهابی، صوفی، احمدیه، مترقی، مدرن، ایرانی، مراکشی، ترکیه ای، بنیادگرا، سنت‌گرایان و... همه و همه اسلام و معماری اسلامی را تعریف می کنند. سوره مشهور نور در قرآن و آیه نور بین مسلمانان الهام بخش یک اندیشه قدسی و متعالی است. این آیه اشاره دارد که همه عالم هستی پر از نشانه ها و نمادهایی است که کمال خلقت و رحمت خدا را دارند. بسیاری از آیات دیگر قرآن به طور مشابه اشکال مختلف خوشنویسی را تحت تاثیر و الهام قرار داده اند که غنا و نیروی حیاتی سنت های اسلامی را در هنرهای مختلف یادآوری می کند (علیبای، 2003).

جهانی را که یک هنرمند درک و احساس می کند و سپس پدید می آورد، می توان از سه بعد مورد تجزیه و تحلیل قرار داد: اول ادراک هنرمند از جهان، دوم فهم او از کل جهان و سوم وضعیت انسان بین این دو حوزه. در تحلیل عمیق هر اثر هنری، طرز تفکر و زندگی هنرمند قابل تشخیص و بازشناخت است. اگر کار هنری هنرمند متعادل و بامعنا باشد، می توان گفت او درک متعادلی از جهانی داشته که آفریننده ای دارد و همه چیز بر اساس نظم است. با تدوین و نظم دادن به اطلاعات به دست آمده، عقاید مختلف هنرمند را می توان شناخت. هنرمند مسلمان از طریق باورهای مذهبی خویش، جهان را به عنوان یک مجموعه منظم ادراک می کند که سرنوشت مشخصی دارد. این تعادل به آن معناست که با افزایش در یک بخش از جهان، در بخش دیگر کاهشی رخ می دهد یا اینکه یک رنگ با رنگ متضاد یا مکمل خود به تعادل می رسد. کیهان شناسی این تعادل، سرنوشت حساب شده ای را برای چنین جهان شگفت انگیزی در نظر می گیرد.

وحدت متعالی ادیان (Transcendent Unity of Religion)، عنوان اولین کتاب شون (Schuon) (1984) بود که در آن این موضوع را از منظر متافیزیکی مورد بررسی قرار داده است. شون به دقت در تلاش بود که تفاوت میان متافیزیک، الهیات و فلسفه را روشن سازد تا بتواند ادعا کند که نظریه وحدت مذاهب، بیانگر یک واقعیت متافیزیکی است. از این رو برای نشان دادن تفاوت بین دانش متافیزیکی و دینی و تاکید غیرمستقیم بر وحدت ادیان، شون از استعاره نور استفاده می کند. آککاچ (Akkach‎) (2005)‎ کتاب شون را بررسی و بیان کرد که او دانش متافیزیکی را با آگاهی از ماهیت بی رنگ نور و ویژگی درخشش محض آن و دانش الهیاتی را با اعلام رنگ های خاص نور مقایسه می کند. اگرچه هر دو حالت در تمایز بین نور و تاریکی همپوشی دارند، در سطح نشان دادن واقعیت با هم متفاوت هستند.

تفکر اسلامی در نظریه وحدت وجود، خداوند را به عنوان حقیقت درونی همه موجودات مطرح مي‌کند. یکتا بودن حقیقت درونی در ارتباط با تجلیات متعدد و متنوع، اغلب با اشاره به پدیده های طبیعی مثل نور بی رنگ و غیر قابل رویت و انکسارهای رنگی و قابل رویت آن مقایسه می شود. این مفهوم در بسیاری از آیات قران ترسیم شده است، برای مثال " پس به هر طرف که رو کنید به سوی خدا روی آورده اید." (2:115). پس آشکار است نور به عنوان خدا توصیف شده است که همه چیز را قابل مشاهده و بامعنا می کند.

به نظر واقان (Vaughan) (1995)، الهندی در التحف المرسلا این قیاس تمثیلی را یک گام جلوتر می برد. او بیان می کند که نسبت وجود به موجودات مثل نسبت نور به رنگ ها و اجسام است. وجود واقعیتی است که به موجب آن همه چیز قابل تصور و ممکن می شود، درست مثل نور که به موجب آن رنگ ها واجسام قابل درک و مشهود می شوند. با این حال، او بیان می کند که بر خلاف نور، وجود در ظهور و تجلی خود امری پیوسته و شدیدتر است و بنابراین تنها نخبگان قادر به درک آن هستند. بر اساس نظر واقان اصطلاح انسان برای مشخص کردن نوع بشر به کار گرفته شده است. ابن عربی چنین توضیح می دهد که نسبت انسان به خدا مثل نسبت مردمک به چشم بوده که ابزار دیدن است. بنابراین، اگر خدا نوری است که به موجب آن چشم می بیند، انسان ابزار بینایی (بصر) است که دیدن را ممکن می کند.

همچنان که واقان به بیانی دیگر توضیح می دهد، همانا به درستی خداوند نور آسمان‌ها و زمین است انوار صعودی، انوار قلبی هستند و انوار نزولی، انوار عرشی. نفس دنی (من-ایگو) حجاب میان عرش و قلب است. آن هنگام که این پرده کنار زده و دری در قلب گشوده و نوری به سوی نور روان می شود و نوری دیگر بر آن نور فرود می آید. "و این نور روی نور است." هر بار که قلب در هجر عرش ناله می کند، عرش نیز قلب را فرامی خواند و آن دو یکدیگر را ملاقات می کنند.... هر بار که نوری از شما ساطع می شود نوری بر شما فرود می آید و هر بار که شعله ای از جان شما سر بر می آورد شعله ای سوزان تر بر شما فرود می آید.... هنگامی که دو نور از انرژی یکسانی برخوردارند در نیمه راه همدیگر را ملاقات می کنند، اما آن هنگام که جوهر نور در شما نمو یابد به آسمان می گراید: پس جوهر نور آسمانی آن است که در شوق آدمی است و به نور آدمی جذب می شود و به سوی او فرود می آید. این راز سفر عرفانی است (واقان، 1995). همچنین در مورد نور حقیقت بر نور معرفت، سوره ای در قرآن هست که می گوید:" خداوند نور آسمان ها و زمین است. داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشه ای که تلالو آن گویی ستاره ای است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون با آن که شرقی و غربی نیست، شرق و غرب جهان بدان فروزان است و بی آنکه آتشی روغن آنرا برافروزد، خودبخود جهانی را روشنی بخشد که پرتو آن نور حقیقت روی نور معرفت قرار گرفته و خدا هر که را خواهد به نور خود هدایت می کند و این مثل ها را خدا برای مردم هوشمند می زند و او به همه امور داناست." (قران 24:35).

به طور کلی در جنبه های عرفانی قران یا نظر بزرگان تصوف، نور به عنوان خدا شناخته شده است. جایی که نور وجود دارد خدا نیز وجود خواهد داشت؛ پس نور را در قلب خود وارد کن. به عبارت دیگر، خداوند معرفت خود را در این قلب قرار داده و بنابراین قلب به نور خدا روشن شد. با این نور او به قلب، چشم هایی برای دیدن داده پس خداوند به تمثیل چنین سخن گفت، به مثابه طاقچه ای که در آن یک چراغ وجود دارد و این چراغ که دارای نور الهی است، در وجود و قلب کسانی است که به یگانگی خدا اعتقاد دارند (واقان، 1995).

ادامه دارد (قسمت دوم مقاله نور ورنگ)


ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت - دی ماه 1390
بررسی و نوشته: هانیه ارجمندی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید