تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :837

اهمیت بازشناسی نیاز و ضرورت بلند‌مرتبه‌سازی

اشاره: سید محمد بهشتی نامی آشنا برای اهالی فرهنگ و هنر است،‌ وی که از سوی رییس سازمان میراث‌فرهنگی به سمت ریاست پژوهشگاه میراث‌فرهنگی منصوب شده،‌ پیش از این در سمت های مختلفی از جمله رییس سازمان میراث فرهنگی و مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی حضور داشته، اکنون رییس ایکوم ایران،‌ عضو هیات علمی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری،‌ عضو پیوسته و رییس گروه معماری و شهرسازی فرهنگستان هنر،‌ عضو شورای سازمان زیباسازی شهر تهران، عضو هیات امنای بنیاد رودکی و عضو هیات امنای انجمن مفاخر معماری ایران است. با وی که کارشناس ارشد مهندسی معماری است، درباره موضوع بلند‌مرتبه‌سازی به گفتگو نشستیم:

به عقیده شما در حال حاضر مهمترین و اصلی ترین چالش پیش روی بلند‌مرتبه‌سازی چیست؟

بلند‌مرتبه‌سازی از زوایای مختلفی قابل تامل است. این پدیده از یک سو به الگویی از ساخت و ساز اطلاق می‌شود که بر بهره‌گیری از فناوری‌های جدید ساخت و ساز دلالت می‌کند و به عبارتی می‌توان گفت یک نحو تکنولوژی است. یعنی از شیوه و فن‌آوری بلندمرتبه‌سازی در عرصه ساخت بنا استفاده می‌شود، برای این‌که ما بتوانیم حجم زیادی از فضا را در مکان محدودی پدید بیاوریم. این موضوع چه در مرحله طراحی، چه احداث و چه بهره‌برداری شرایط جدیدی را برای افراد مربوط به این تکنولوژی فراهم می آورد. به نظر من از این زاویه، بلندمرتبه‌سازی موضوع قابل تاملی است و می‌توان به آن توجه کرد و آن را یک تکنولوژی جدید به شمار آورد.

البته هر تکنولوژی جدیدی دارای مزیت‌هایی است و به همراه خود دست‌اوردهایی را به میدان می‌آورد. زمانی ما باید سراغ یک فناوری جدید برویم که نیاز به آن برای ما محقق شده باشد. یعنی به طور طبیعی ما برای تامین نیاز مشخصی باید متوسل به تکنولوژی متناسب شویم. این موضوع امری بدیهی به نظر می رسد،‌ ولی تجربه‌ای که ما در یک قرن اخیر در مواجهه با تکنولوژی‌های جدید داریم، رویکرد دیگری را نشان می‌دهد. در بسیاری از موارد، ما پیش از نیاز به سراغ تکنولوژی جدید رفته ایم. با این کار ما تلاش کرده ایم، این موضوع را نشان دهیم که معاصر و به روز هستیم و هم‌تراز دنیای پیشرفته حرکت می‌کنیم و این هم‌ترازی را با استفاده نابه‌جا از تکنولوژی جدید به نمایش گذاشته‌ایم.

تکنولوژی مثل قاطر است. هنگامی که می‌خواهیم به امامزاده داوود برویم، باید یک مسیر به نسبت طولانی و سربالایی را طی کنیم که اگر پیاده برویم، بدون شک باعث خستگی می‌شود و زمان به نسبت زیادی را هم باید سپری کنیم. در حالی که اگر با قاطر برویم هم کم‌تر خسته می‌شویم و هم این‌که زودتر به مقصد می رسیم. البته شرطش این است که ما سوار قاطر شویم. اگر قاطر سوار ما شود و همچنان راه برویم، شرایط تغییر می‌کند؛ هم دیرتر می‌رسیم و هم بیش‌تر خسته می‌شویم.

بهره‌گیری از تکنولوژی زمانی که هنوز زمینه نیاز به آن را پیدا نکرده ایم،‌ درست همانند این است که قاطر سوار ما می‌شود. در این شرایط فناوری نه تنها قاتق نان‌مان نمی‌شود که حتی قاتل جان‌مان هم می‌شود. پس خیلی اهمیت دارد که پیش از دستیابی و بهره‌مندی از تکنولوژی ابتدا در شناخت و بررسی نیازمندی‌های خود تامل کنیم. در بلند‌مرتبه‌سازی که یک فناوری جدید محسوب می‌شود نیز ابتدا باید ضرورت استفاده از آن را مورد توجه قرار بدهیم، نه این‌که از اول به دنبال بیان مزیت‌هایش باشیم.

بدون شک هر فناوری مزیت‌هایی دارد،‌ اما کم‌تر در این باره بحث می‌شود که ما چه نیازی به فناوری مورد نظر داریم.

نکته دیگری که در همین بحث وجود دارد این‌که فناوری مورد نظر را در اندازه‌های توانایی‌های خودمان برگزینیم. وقتی ما بی‌گدار به آب می زنیم و یک تکنولوژی را خارج از اندازه توانایی‌ها و بضاعت خودمان به کار می‌گیریم، بیش‌تر وبال گردن‌مان می‌شود تا این‌که مشکل‌گشا باشد. در اینجا توانمندی استفاده از تکنولوژی اهمیت پیدا می‌کند. البته این توانمندی فقط فنی و با توجه به مسایل تکنیکی نیست. موضوع اصلی بر سر مدیریت موضوع یا پدیده مورد نظر است.

در عرصه مدیریت باید توانمندی جامعه مرتبط در تمامی مواضع اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مورد ارزیابی قرار گیرد..

از منظر دیگر، وقتی صحبت از بلند‌مرتبه‌سازی می‌کنیم،‌ منظورمان ساختمان بلند است. به عبارت دیگر، ساختمانی که ارتفاع آن از حد مشخصی بلندتر باشد.

 در سنت معماری ایرانی بلند‌مرتبه‌سازی جایی دارد؟

تصوری که امروزه نزد بسیاری از معماران وجود دارد این است که تنها در دوره معاصر است که ساخت ساختمان‌های بلند برای ما موضوعیت یافته است و به لحاظ طراحی معماری و حجمی که پیش روی جامعه گذاشته می‌شود،‌ بنای بلندمرتبه سابقه‌ای در سنت معماری ما نداشته است. ریشه این تصور به قلّت مطالعه یا تامل افرادی برمی گردد که از موضوع بلند‌مرتبه‌سازی به معنای بنای رفیع در گذشته معماری ایرانی آگاهی کافی ندارند. برای نمونه، ساختمان عالی قاپو در اصفهان که در دوره صفویه بنا شده با ۷ طبقه ارتفاع در زمانه خود یک ساختمان بلندمرتبه محسوب می‌شده است. بنای سلطانیه که بیش از ۵۰ متر ارتفاع دارد یا میل گنبد قابوس جزو بناهای رفیع به حساب می آیند. از سوی دیگر، ما در کشورمان سنت مناره‌سازی داشتیم. مناره‌ها با کارکردهای مختلفی از جمله برای دیده‌بانی، مساجد یا راهنمای راه‌ها ساخته می‌شدند. می‌بینیم که بلند‌مرتبه‌سازی در سنت معماری ایرانی از سابقه قابل توجهی برخوردار بوده و حتی از نظر معماری شاخص و قابل توجه و شایسته بررسی است.

عالی قاپو از یک طرف رفیع است و از طرف دیگر یک بنای دو طبقه دیده می‌شود. این موضوع به خاطر قاب‌بندی‌ها و شکل کلی نمای بنا به وجود آمده و موجب شده است که این بنا را در منظر کسانی که با آن مواجه می‌شوند، بنایی متواضع دیده شود.

شیوه خاصی که معماران قدیمی ایرانی در ساخت چنین بناهایی داشتند، نشان می‌دهد که آنها راه حل‌هایی بلد بودند برای این‌که بنای مورد نظرشان در شهر و در دل اهل شهر بنشیند. این موضوع همان خصوصیتی است که ما در فرهنگ‌مان از آن با عنوان «مردم‌واری» یاد می‌کنیم و در معماری مان نیز از آن بهره می‌گیریم.

پس این موضوع که ما بنای بلندمرتبه بسازیم تا بنا فخرفروشی کند یا به عبارتی جامعه و مخاطب را تحقیر نماید و به نوعی بر مخاطب تسلط داشته باشد، ارتباطی به تکنولوژی ندارد. این موضوع برمی‌گردد به نوع نگاه ما، به بنای بلندمرتبه و نسبتی که با جامعه مخاطب آن برقرار می‌کند. در دوران معاصر نسبت به دورانی که سنت معماری ایران جاری بود شاهد این نوع دیدگاه متفرعنانه هستیم.

اگر بخواهید به برخی از ویژگی‌های مثبت بلند‌مرتبه‌سازی اشاره کنید،‌ چه موضوعی مد نظر شما قرار می گیرد؟

در دورانی که به سر می‌بریم البته بناهای بلندمرتبه نه از روی اراده و حاصل تدبیر مدیران و مهندسان که در غفلت ایشان از مزایایی برخوردار شده است؛ از جمله این‌که بناهای بلندمرتبه در مقتضیات کشورمان، مشمول توفانی نمی‌شوند که در جریان تخریب و نوسازی شهرهای بزرگ و به خصوص در شهر تهران شاهد آن هستیم. یعنی وقتی ساختمانی بلندمرتبه ساخته می‌شود، زود فرسوده محسوب نمی‌شود و‌ به طور متوسط ۵۰ سال و بیش‌تر عمر می‌کند. در حالی که بناهای کوتاه قامت ما هر ۱۰ تا ۱۵ سال کلنگی محسوب و به بهانه نوسازی تخریب می‌شوند.

این گونه تخریب‌ و ساخت بناهای جدید تاثیرهای اجتماعی بسیار ناخوشایندی در بردارد. برای نمونه، در شهر تهران یکی از بلایایی که دامنگیر و مانع نضج‌گیری جامعه مدنی در مقیاس محله‌ای شده، پدیده خانه به دوشی است که یکی از مهمترین عوامل به وجود آورنده آن، همین تخریب و نوسازی‌های پیاپی است که به اعتبار اقتصاد مسکن و ضوابط ساخت و ساز به محله شدن بخش‌های مختلف شهر لطمه می‌زند.

با وجود صدمات اجتماعی و فرهنگی این پدیده ناخوشایند، نوسازی‌های بی‌وقفه همچنان ادامه دارد. زیرا منافعی را برای شهرداری ها، بساز و بفروش‌ها، متصدیان معاملات ملکی و سرمایه‌گذاران ساخت مسکن حاصل کرده و این عامل مضاعف عمر سکونت خانواده‌های شهری را به حداقل کاهش داده است.

نوسازی خانه‌هایی که ۱۰ تا ۱۵ سال عمر دارند مانع مهمی در مقیاس محله‌ای است برای شکل‌گیری ارگانیزم اجتماعی محله به عنوان کوچکترین واحد جامعه شهری، اما به این خاطر که بناهای بلندمرتبه را نمی‌توانند به سادگی تخریب و نوسازی کنند، این پدیده ناخوشایند کم‌تر در میان‌شان دیده می‌شود. برای نمونه، در شهرک اکباتان یا برج‌های شهرک غرب، اسکان و آ اس پ شاهد پدید آمدن نطفه‌های جامعه شهری در مقیاس محله‌ای و کلان‌محله‌ای هستیم. چون تداوم سکونت افراد در این بناها طولانی است و این امکان پدید آمده است که سکونت تا نسل دوم و سوم اهالی این محله تداوم یابد.

به عبارت دیگر، تداوم حیات این برج ها باعث شده است که تبدیل به یک محله عمودی شوند. این موضوع باعث شده است که ساختمان‌های بلندمرتبه از پدیده توفان خانه به دوشی در تهران مصون بمانند. این اتفاق از بعد اجتماعی و فرهنگی موضوع مهمی است.

از سوی دیگر، در تهران امروز حتی در ساختمان‌های دو یا سه طبقه نیز شاهد رجوع به پدیده آپارتمان‌نشینی هستیم. یعنی چند خانواده که با هم نسبتی ندارند در یک مجموعه در کنار هم زندگی می‌کنند. یکی از نکاتی که در بحث آپارتمان‌نشینی وجود دارد، نضج‌گیری سنت آپارتمان‌نشینی است؛ جدا از این‌که ساختمان مورد نظر از الگوی بلندمرتبه یا غیربلندمرتبه استفاده می‌کند.

در این میان، مجموعه هایی که کم‌تر از ۱۵ یا ۲۰ واحد دارند، در زمینه هزینه کردن برای مدیریت مشاعات ساختمان و پدید آوردن سازمان مدیریت ساختمان از امکان کم‌تری برخوردارند. به این خاطر که قدرالسهم هر خانواده برای تأمین هزینه سازمان مدیریتی مورد نیاز اداره ساختمان بسیار زیاد می‌شود و ساکنان قدرت پرداخت این هزینه را ندارند. لذا ساختمان‌هایی با تعداد واحد کم‌تر از ۱۵ عدد همواره دچار کشمکش و تنازع در اداره ساختمان هستند.

در ساختمان‌های بلندمرتبه چون تعداد واحدهای مسکونی زیاد است، امکان تأمین هزینه مدیریت مشاعات بیش‌تر است. چون قدرالسهم هر واحد ناچیز می‌شود. به طور کلی در ساختمان‌های بلندمرتبه شکل گیری مدیریت ساختمان از امکان بیش‌تری برخوردار است. به همین خاطر چنین ساختمان‌هایی از پاکیزگی و نظم بیش‌تری برخوردار هستند. مناسبات میان افراد در این گونه ساختمان ها شکل مودبانه تریدارد و نظم و تدبیر بیش‌تری بر مجموعه حاکم است.

همان‌طور که می‌دانید بلند‌مرتبه‌سازی نوعی تفکر و فرهنگ است. موضوع فقط بلند بودن یک ساختمان نیست. باید پشت ساخت چنین بنایی تفکر وجود باشد تا مفهوم واقعی بلندمرتبه را پیدا کند. آیا در انبوه‌سازی‌های مختلفی که در شهرهای بزرگ، به خصوص تهران از جمله مسکن مهر صورت گرفته است به پدیده بلند‌مرتبه‌سازی به عنوان یک تفکر،‌ توجه کافی صورت گرفته است؟

ما هر کدام از شیوه های انبوه‌سازی، بلند‌مرتبه‌سازی یا صورت‌های دیگر ساخت بنا را که در نظر بگیریم و مورد بررسی قرار دهیم با یک منشور مواجهیم که از ضلع‌های مختلف اقتصاد، مباحث فرهنگی، مسایل اجتماعی، مدیریتی، حقوقی، تکنولوژیک برخوردار است. شاید برخی وجه‌های یک پدیده نزدیکی‌ها یا شباهت‌هایی به برخی دیگر از وجوه منشور داشته باشند، اما باید بپذیریم که هر منشور صورت مساله مربوط به خودش را دارد. نباید به این خاطر که با وجه‌های مشابه هم مواجه هستیم از تفاوت منشورها غافل شویم. به این خاطر که هر کدام از آنها موجودیتی دارد که آن را از دیگری متمایز می‌کند. به همین خاطر نمی‌توانیم همه را در یک ترازو با همدیگر بسنجیم.

بحث انبوه‌سازی را شما نمی‌توانید با مصداق مسکن مهر بسنجید. مسکن مهر به دلایل دیگری از جمله مشکلات ناشی از بی‌توجهی به مسائل شهرسازانه، مشکلات ‌اجتماعی و اقتصادی سازندگان و بهره‌برداران در معرض تبدیل شدن به حاشیه‌نشینی جدی است که ده‌ها سال گریبان شهرهای ما را رها نخواهد کرد. ناموفق بودن مسکن مهر به خاطر انبوه سازی نیست بلکه اشکال از جای دیگر است.

اگر از زاویه تکنولوژیک به موضوع نگاه کنیم، مشخص است که یک ساختمان ۲ طبقه با ۷ طبقه از همه نظر، از جمله ساخت، بهره برداری، ایمنی، مواجهه در برابر حوادث تهدیدآمیز مثل زلزله و آتش‌سوزی متفاوت است. موضوع مهم این است که از چه زاویه ای به موضوع نگاه می‌کنیم.

 به عقیده شما در تهران و دیگر شهرهای بزرگ با حرکت به سمت بلند‌مرتبه‌سازی می‌توانیم از مشکلات امروز همانند افزایش بی‌رویه تراکم و دیگر مشکلات شهری حاصل از توسعه افقی خانه‌سازی جلوگیری کنیم؟

پرسش اصلی این است که اصلی‌ترین مشکلات ما چیست. پاسخ این است که در نیم قرن اخیر در زمینه توسعه شهری سوء‌تدبیر وجود داشته است. راه حل مشکل حسن تدبیر است. با انجام یک کار مثل بلند‌مرتبه‌سازی نمی‌شود، مشکلات شهر را حل کرد. چه بسا اگر این کار اگر جزیی از تدبیر کلی خردمندانه ما برای اداره شهر نباشد، مشکلات‌مان بیش‌تر هم می‌شود. وقتی ما می‌خواهیم رفتار مدبرانه‌تر و خردمندانه‌تری به کار ببندیم و رفتارمان مبتنی بر مقتضیات محیط شهرمان باشد، این احتمال وجود دارد که در صورت نیاز و ضرورت سراغ بلند‌مرتبه‌سازی هم برویم و در زمینه تدبیر و برنامه‌ریزی که داریم از این ابزار استفاده کنیم، اما اگر قرار باشد ما با رفتن به سمت بلند‌مرتبه‌سازی موجب افزایش آلودگی هوا شویم یا پدیده ‌خانه به دوشی را گسترش دهیم، این ابزار به کار ما نمی آید. رفتن به سوی یک راه حل،‌ بدون در نظر گرفتن جنبه‌های مختلف موضوع، ساده کردن معادله بسیار پیچیده تدبیر شهر است. یعنی تبدیل کردن یک معادله چند مجهولی به معادله یک مجهولی، شرایط را سخت تر و پیچیده تر می‌کند و مشکلی را حل نخواهد کرد.

 آیا بستر فرهنگی لازم برای گسترش بلند‌مرتبه‌سازی در کشور ما وجود دارد؟ اگر این پدیده در مسیر تدبیر باشد، امکان و شرایط لازم برای اجرای آن را داریم؟

ما مثل کشورهایی که سابقه طولانی در زمینه بلند‌مرتبه‌سازی دارند و مبدع این تکنولوژی هستند،‌ از این سابقه و نوآوری برخوردار نیستیم و به اندازه آنها صاحب تجربه و توانمندی نیستیم. شایسته و مناسب است ما به سراغ تکنولوژی‌هایی برویم که زمینه اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و دیگر توانمندی‌ها را پدیدآورده باشیم. یک بخش تربیت و آموزش جامعه است. بخش دیگر به این موضوع مربوط می‌شود که متن جامعه به لحاظ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی باید استفاده از فناوری مورد نظر را اقتضا کند.

طی چند سال گذشته متن جامعه ما رفته رفته شرایط بهتری پیدا کرده است ونسبت به ۲ یا ۳ دهه گذشته از موقعیت فرهنگی و اجتماعی بهتری در زمینه رعایت آداب آپارتمان‌نشینی برخوردار شده ایم، اما تناسب بهره‌گیری از این فناوری‌ها را با توانمندی‌های جامعه باید بسنجیم. معمولاً وقتی سراغ بلند‌مرتبه‌سازی می رویم‌، به دنبالآنهایی می رویم که نگاه تکنیکال یا فنی دارند. سراغ جامعه‌‌شناس، فرهنگ شناس یا افراد متخصص در حوزه های دیگر نمی‌رویم که همه توانمندی‌های جامعه را اندازه گیری کنند. در حالی که باید سراغ آنها برویم.

این موضوع درست مثل این است که ما بخواهیم برای کسی لباس بدوزیم و اندازه‌هایش را نداشته باشیم. ما در بحث ساخت و ساز قصد داریم برای قامت شهر جامه بدوزیم. بنابراین باید اندازه‌های شهر را مدنظر داشته باشیم، ولی ما نمی‌دانیم این اندازه‌ها چیست. ما ابتدا جامه را می‌دوزیم و سپس با مشکل مواجه می‌شویم. این کار درست مثل این است که ما لباسی نامتناسب با قامت فرد بدوزیم و به جای این‌که مسئولیت و ایراد کار خود را بپذیریم، بگوییم که فرد مورد نظر پرخوری می‌کند یا سوء تغذیه دارد.

ما کارمان را خوب بلد نیستیم و فقط به بخشی از کار تسلط داریم. به همین خاطر مسئولیت همه موضوع را نمی‌پذیریم در صورتی که مسئولیت کار به طور کامل برعهده ما است. من یک بار دکتری رفتم که بالای اتاق کارش نوشته بود، فقط یکی از بیماری های‌تان را به من بگویید. به این خاطر که این شخص، من را به عنوان یک موجود واحد به رسمیت نمی‌شناخت. من را مجموعه‌ای از بیماری‌ها می دانست که فقط یکی از آنها را به خود مربوط می‌دانست. به عقیده من او دکتر نبود. چون اگر وی به راستی دکتر بود، همه موجودیت من موضوعش می شد. ما اگر مهندس باشیم باید همه موجودیت را موضوع قرار دهیم. مشکل ما این است که همه جنبه های یک پدیده را موضوع قرار نمی دهیم و فقط به یک جنبه خاص و محدود توجه می‌کنیم.

ما در کشورمان در برخی از مسایل نیاز به بومی سازی،‌ وارد کردن تکنولوژی یا استفاده از متخصصان رشته مورد نظر داریم.

 در مورد بلند‌مرتبه‌سازی کدام بخش را باید بیش‌تر تقویت کنیم؟

در وهله نخست ما باید نیازمان را بشناسیم. ما خیلی وقت ها کاری می‌کنیم که دیگران می‌کنند. می‌گوییم، خوب است چون در ممالک راقیه چنان می‌کنند. شاید آنها اشتباه می‌کنند یا شاید نیازش را یافته‌اند که آن کار را انجام می‌دهند، اما ما هنوز نیازش را پیدا نکرده‌ایم. در کشورهایی همانند کشور ما گاه با تکنولوژی‌هایی مواجه می‌شویم که در اروپا نمی‌توانید همانند آن را پیدا کنید. برای نمونه، همین موبایلی که در دست ما قرار دارد. تعداد تلفن‌های هوشمندی که در ایران استفاده می‌شود و رشد قابل توجه استفاده از آن، نسبت به کشورهای تولیدکننده بیش‌تر است. موضوع این است که تمایل به استفاده از چنین ابزاری به خاطر پاسخ دادن به نیازما است یا می خواهیم شبیه ممالک راقیه یا به عبارتی ترقی کرده باشیم؟!

 به عقیده شما بلند‌مرتبه‌سازی می‌تواند ابزاری برای بهبود شرایط شهری باشد ؟

بله می‌تواند ابزاری برای رفع نیاز ما باشد. بلند‌مرتبه‌سازی تاجی نیست که بر سرمان می‌گذاریم، بلکه بیلی است که باری را با آن برمی‌داریم. شرط این است که پس از مطالعه کافی به این نکته برسیم که چقدر به آن نیاز داریم. همچنین باید ببینیم چه اندازه و به چه نوعی از این تکنولوژی نیاز داریم.

این کار درست مثل این است که بخواهیم از نقطه «آ» به نقطه «ب» برویم. نکته اول این است که قصد انجام این کار را داشته باشیم. سپس باید این موضوع را بررسی کنیم که چقدر عجله داریم، مسافت چقدر است، برای چه می رویم، به کجا می رویم و سپس وسیله مورد نظرمان را انتخاب کنیم. این‌که با قاطر برویم یا قطار یا هواپیما.

یادم می آید زمانی که من دانشجو بودم، اتوبان تهران - کرج تازه ساخته شده بود. یک روز، یکی از استادان‌مان سر کلاس برای رفتن عجله داشت. وقتی علت را جویا شدیم،‌ توضیح داد که به تازگی یک خودرو فِراری خریده است و باید هر هفته مسافتی بین ۳۰ تا ۴۰ کیلومتر را با سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت با این خودرو طی کند، وگرنه خودرواش خراب می‌شود. این اتفاق یعنی کی سوار کی شده است؟ استاد ما سوار ماشین نشده، بلکه ‌ماشین سوار او شده بود.

 به نظر شما چه راهی برای جلوگیری از توسعه شهری افسارگسیخته در کلان شهرها وجود دارد؟

ما ابتدا باید ببینیم منشاء توسعه افسارگسیخته شهری چیست. منشا توسعه شهری معاصر تحولاتی است که در آرایش جمعیتی کشور اتفاق افتاده است. ما با این تغییر و تحولات و تسلیم شدن به آنها همواره در شرایط انفعالی نسبت به توسعه جمعیت در شهرها و به تبع آن توسعه شهری هستیم. ما باید کاری کنیم که از حالت انفعالی خارج شویم. خروج از حالت انفعالی هم مهمترین اقدام است. یعنی کاری کنیم که هجوم به شهرها نداشته باشیم.

البته نسبت به سه دهه اخیر اکنون این هجوم افول کرده است. به عبارتی دیگر، جمعیت و گسترش شهری همانند تهران،‌ ناشی از گسترش جمعیت نیست. آن چیزی که باعث این همه ساخت و ساز در شهر می‌شود و تهران را تبدیل به یک کارگاه بزرگ ساختمانی کرده،‌ بیش‌تر از تقاضای ساختمان برای سکونت فشاری است که حجم زیاد نقدینگی در اختیار مردم به وجود می آورد. یعنی اوضاع اقتصادی ما به گونه‌ای است که با هدایت آن به سمت ساخت و ساز غول نقدینگی را در قفس انداخته ایم.

هر سال ۱۰۰ میلیون متر مربع ساخت و ساز صورت می‌گیرد و هر سال ده‌ها میلیون متر مربع تخریب بنا انجام می‌شود. به این ترتیب، هر سال ده‌ها میلیون متر خانه و اداره را به زباله ساختمانی تبدیل و به همان میزان ثروت ملی را نابود می‌کنیم. به این شکل حجم نقدینگی را از بین می‌بریم. در منطقه ۲۲ این همه ساختمان در حال ساخته شدن است. یعنی مردم در خیابان هستند و در انتظار ساخته شدن این ساختمان‌ها برای سکونت هستند. در منطقه یک نیز همین مشکل را داریم و با انبوهی از ساختمان‌هایی مواجه می‌شویم که ساخته می شوند و تا مدت‌ها چراغ های‌شان خاموش است. پس موضوع نیاز به تولید مسکن نیست، بلکه اینها قلک است تا نقدینگی‌ها موجود در جامعه در آنها ریخته شود. به عبارت دیگر، اقتصاد بیمار ما اقتضا می‌کند که سرمایه‌گذاران تولید و خرید مسکن را محل امنی برای نگهداری از اندوخته‌های‌شان بدانند.

 با این همه ساخت و ساز و خالی ماندن خانه ها به چه دلیل قیمت‌ها سرسام‌آور بالا می‌روند و پایین نمی‌آیند؟

به خاطر همان ماجرای نقدینگی ارزش ساختمانی که امروز ساخته شده است به دلیل استهلاک تا سال آینده از آن کسر می‌شود. با این حال فعل و انفعالاتی که در بازار پولی کشور اتفاق می افتد، شرایط را به گونه‌ای رقم زده است که فرد انتظار دارد، ساختمانی را که دو سال پیش خریده و از آن استفاده کرده است، دو برابر قیمت خرید،‌ بفروشد.

 در این شرایط می‌شود امیدوار بود با ورود دولت در بحث بلند‌مرتبه‌سازی شرایط بهتر شود؟

تاکنون حضور دولت به عنوان مداخله‌گر اقتصادی در این زمینه‌ها موفق نبوده است. دلیل اصلی آن نیز مباحث مدیریتی است. دولت فقط باید نقش حاکمیتی خود را ایفا کند. اگر بخش خصوصی در زمینه حل این مشکلات ناتوان است. باید اجازه نفس کشیدن پیدا کند و به سمت رشد در عرصه‌های اقتصادی حرکت نماید. باید وجود بخش خصوصی به مثابه سرمایه ملی برشمرده شود. در این صورت است که دولت موفق به اعمال سیاست‌های حاکمیتی خود می‌شود، ولی وقتی دولت در موقعیتی قرار دارد که همیشه بخش خصوصی را رقیب خود می داند و سوت هم دست خودش است، امکان رشد بخش خصوصی فراهم نمی‌شود. در حال حاضر دولت هم داور است و هم بازیگر. معلوم است که بخش خصوصی شکست می خورد. اگر دولت دست از رقابت بردارد و حامی و پشتیبان بخش خصوصی باشد، این بخش توانمند می‌شود.

عضو مرتبط : سید محمد بهشتی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید