تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1212

هنرمند و جامعه مدرن

" شاعران چون شعر می سرایند،
گمان می برند که همه چیز را می دانند
و حال آنکه هیچ نمی دانند. " ( افلاطون )

در نگاه کلاسیک به هنر، شاعر جایی در شهر نداشت؛ بهتر این بود که تاجی بر سرش بگذارند و از شهر برانندش.

از منظر افلاطون، هنرمند به جنون الهی دچار بود و به همین دلیل، توانمندی ارائه تفسیر ( های ) جدید از واقعیت موجود را داشت؛ ارائه تفسیر از واقعیتی که خود تصویری و سایه ای از واقعیت برتر و والاتر است؛ اصلی که، اصلا توسط انسان زمینی، قابل ادراک نیست. بنابراین، توانمندی هنرمند، توانمندیِ بس خطرناکی بود که زمینه گمراهی آدمیان را فراهم می آورد. توانمندی ای که به تشخیص افلاطون، پشتوانه فلسفی نداشت و هنرمند، ناتوان از تشریح کلامی چرایی ابرازهای هنری اش بود.

در یونان باستان، کارِ هنر، کاری خلاق نبود و تقلید( Mimesis )دانسته می شد؛ تقلیدی که به جهت کمال صناعت، و تنوع رنگها و آواها و شکل ها، می توانست زشت ترین ها را نیز زیبا بنمایاند و راستگو نباشد. از سوی دیگر، تقلیدی (بازنمودی) بودن کار هنری، به این معنا بود که هنرمند از چیزی نسخه برداری می کند ( افلاطون، کتاب جمهوری، جلد دوم، صص. 1171-1167 ). با این تفسیر، نسخه برداری از چیزی در این جهان _که خود فاقد اصالت است، سایه است و ناخوانا_ نسخه برداری از نسخه ای بدلی برشمرده می شد و کارِ هنری فاقد ارزش بود.

نزد فلاسفه اسلامی، اما، تعریف هنر آن گونه نشد؛ هنر، محاکات دانسته شد ( به معنای حکایت و نمایش و بیان و تعبیر ) و هنرمند، راوی یک قصه.

*****

فرانمایی( Expression)تعریفی مدرن از هنر و کارکرد آن است که نخستین بار در قرن نوزدهم میلادی در توضیح کارِ هنرمند ارائه شد.  

در نگاه مدرن، هنر، وسيله ارتباط انسان ها است؛ فعاليتی انسانی است که هدف آن پيوند دادن افراد بشر، به وسيله ايجاد رابطه ای احساسی، برای سير به سوی سعادت جامعه است. ( تولستوی ، هنر چیست؟ ،ص. 57 ) و" هر يک از محصولات هنر، اين نتيجه را دارد که گيرنده تأثير آن محصول هنری، با به وجود آورنده اثر و با تمام کسانی که در عصر او، پيش از او و يا بعد از او، تأثيری از آن اثر را گرفته اند و يا خواهند گرفت رابطه خاصی پيدا می کند." ( همان، ص. 54 )

اين تعريف، هنر را يک نياز بشری می داند و آن را با نياز انسان به سخن گفتن _ به عنوان موجودی اجتماعی _ برابر می نهد؛ ( همان ، صص. 55 و 54 ) و اعلام می دارد که با پذيرش اين نکته است که می توان برای فعاليتی که در همه دوران ها، احساسات ناشـی از شعـور دينی مردم را منتقـل کرده است، ارزش و معنای ويژه ای قائل شد و آن را هنر ناميد. ( همان، صص. 59 و 58 )

در جهان مدرن، هنر، وسیله ايجاد ارتباط احساسی با انسان ها است؛ و به همانگونه که سخن، زبان بیان افکار انسانی است، هنر هم زبانی است که کارش بیان (فرانمایی) احساسات انسانی است. احساسی که هنرمند از حضور در جامعه دارد و آن را با انسان های دیگر در میان می گذارد؛ تا راوی قصه ای از عصر خویش باشد!

 

غزال کرامتی
30 آبان ماه 1392- تهران

 

مجموعه مقالات مرتبط : هنرمند و جامعه مدرن    
عضو مرتبط : غزال کرامتی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید