تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :743

و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود

شرح دیدگاه متون ادبیات فارسی در مورد محیط‌زیست کار آسانی نیست. به یک معنا، مسائل مربوط به محیط‌زیست در متون نظم و نثر فارسی که آیینه فرهنگ ماست، جلوه‌ای ندارد و نمی‌توانسته است داشته باشد، چرا که مسائل محیط زیست، معضل و مشکل انسان مدرن است، نه انسان‌های روزگاران گذشته. نیاکان ما هرگز نه با گسستگی لایه اوزن آشنایی داشتند و نه از فرسایش خاک و بحران‌های زیست محیطی بشر امروز رنج می‌بردند.
بشر مدرن در فاصله کوتاه چند قرن، منابعی را که طی میلیون‌ها سال شکل گرفته، به باد فنا داده و بحران‌های زیست محیطی، اکنون به شکل نگرانی‌هایی وحشتناک، انسان این روزگار را به خود مشغول داشته است. احساس خطر از بحران‌های مرتبط با محیط زیست و دستکاری‌های ژنتیک و امثال آن بخش مهمی از ژانر وحشت در ادبیات و سینمای امروز دنیا را به وجود آورده است.تصورات و نگرانی‌هایی که در داستان‌ها و فیلم‌های سینمایی دنیای امروز به وفور به چشم می‌خورد، در واقع کابوس‌هایی هستند که بشر امروز هراسناکانه در بیداری خویش می‌بیند!سیر حوادث دنیای امروز نشان می‌دهد که بشر در مهار مشکلات زیست محیطی هر روز ناتوان‌تر می‌شود.
تداوم این بحران‌ها و گره خوردن آنها با آشوب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و اخلاقی، یقینا به زودی خردجمعی بشر را به نقطه‌ای می رساند که به ناگزیر، دل از مدعیان سرشکسته دنیای امروز برگیرد‌.این مشکل شاید از آن روزی شروع شد که بشر امروز، نظام طبیعت و رابطه خود را با آن، بر اساس «تنازع بقا» تعریف کرد و سودجویانه به حریم طبیعت دست اندازی کرد. شعار امروز بشریت بر اساس این نگاه به این دستورالعمل بالقوه خطرناک منتهی شد که:برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی، که در نظام طبیعت ضعیف پامال است! این سخن شاید در روابط انسان‌ها و اجتماع بشری حقیقت داشته باشد، اما در دامان طبیعت این گونه نیست. در آن عرصه، همه موجودات به اندازه وسع وجودی خودشان از برکات این مادر مهربان برخوردارند.
اگر حیوان قوی پنجه‌ای چون شیر، حیوان ضعیف‌تری را خوراک خود می‌کند، حضور همان شیر در عرصه طبیعت، توازنی را برقرار می‌کند که در نهایت به بقای نوع به اصطلاح ضعیف نیز کمک می‌رساند. اساسا در طبیعت همه موجودات به شکلی سودمندند و چرخه‌ای را تداوم می بخشند که به کمال هر یک، به مقتضای سعه وجودیشان می‌انجامد. به گفته سنایی:گرچه خوبی، به سوی زشت به خواری منگر، کاندر این ملک چو طاووس به کار است مگس! و به قول سهراب: و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود، لطمه می‌خورد به قانون درخت و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت.اما از منظری دیگر می توان ادعا کرد سخنوران پیشین به این مقوله توجه ویژه‌ای داشته‌اند.
نگاه نیاکان خردمند ما به طبیعت همواره نگاهی همراه با قداست بوده و طبیعت را موجودیتی با شعور می‌دانسته‌اند. سعدی می‌گوید:تسبیح گوی او نه بنی‌آدمند و بس، هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد!
در سخن شاعر بزرگی چون نظامی ابیاتی هست که شایسته است به عنوان شعاری فرهنگ ساز مورد توجه متولیان محیط زیست قرار بگیرد. او در خسرو و شیرین در مورد بریدن و افکندن درختان به این باور کهن ایرانیان اشاره می‌کند:از آن جنبش که در نشو نبات است، درختان را و مرغان را حیات است… درخت افکن بود کم زندگانی/ به درویشی کشد نخجیربانی. به باور این شاعر بزرگ قرن ششم، کسانی که به درختان و جنگل‌ها آسیب می‌رسانند برکتی از عمر نمی‌یابند، چنان که نخجیربانان و شکارچیان از برکت در مال بی‌بهره‌اند و این پیشه شوم آنان را به فقر دچار می‌کند! در همین زمینه، وحشی بافقی می افزاید:ما درخت افکن نه‌ایم آنها گروهی دیگرند، با وجود صد تبر یک شاخ بی برنشکنیم! بدین ترتیب، درخت افکندن و تبر بر ریشه درختان زدن، تهمتی بوده است ناروا و ناپسند که نیاکان ما از آن تبری می‌جسته‌اند!متون ادب فارسی آکنده از حکایات و روایات و سخنان نغزی است که ما را به مهربانی با حیوانات تشویق می‌کند. به نظر سعدی:سیاه اندرون باشد و سنگدل/که خواهد که موری شود تنگدل! او از صاحبدلی حکایت می کند :یکی در بیابان سگی تشنه یافت/ برون از رمق در حیاتش نیافت/ کله دلو کرد آن پسندیده کیش/ چو حبل اندر آن بست دستار خویش/ به خدمت میان بست و بازو گشاد/ سگ ناتوان را دمی آب داد/ خبر داد پیغمبر از حال مرد/ که داور گناهان او عفو کرد! و اینها مشتی از خروار و اندکی از بسیار است!
محمدرضا ترکی - استاد ادبیات دانشگاه تهران
به نقل از روزنامه آرمان


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید