Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2222

کاخ گلستان و کاشی های خاک آلود

(مقالات گذشته - تابستان 80)

کسی چه می داند شاید افزون شدن دیدارهای حرفه ای این جانب از کاخ گلستان باعث تیزتر شدن آتش میراث پرستی ام شده باشد، چه در فاصله ای کمتر از 2 ماه بار دیگر در روزی از فروردین ماه 1380 بنا به دعوت برای استماع سخنان معاونت فرهنگی مدیرکل یونسکو به محل رفتیم.

 فرصت شد از در ورودی تا رسیدن به ساختمان جنب شمس العماره را پیاده طی کنیم و از آب و حال و هوای لذت بخش محوطه کاخ در روزی پرجلوه و آفتابی بهره مند شویم. اگر بگویم آرزوی دیدار از این قسمت را داشتم شاید اغراق باشد ولی در سایه دیوار جنوبی و شمالی و کاشیکاری شده که هر کدام منظره ای را با کمک کاشی های لاجوردین و ... مجسم می ساختند، راه رفتم و از کاشی های افتاده از میان مجموعه و یا جایگزین شده با گچ و ملات دیدن کردم که قسمت اعظم آنها را گرد و غبار سال ها و قرون کدر ساخته بود و افسوس خوردم تا به در ساختمان رسیدم که می بایست داخل می شدیم و یک طبقه صعود می کردیم تا به سالن یا تالار محل انجام مصاحبه برسیم. در ستون­های طرفین در ورودی تصویر تمام قد و کاشیکاری از یک سرباز شبه قزاق بود که چشمهایش را کنده بودند -مطمئنا کار به خوراندن قهوه قجری به آن سرباز نکشیده بود، چون آن وقت می بایست او را درازکش تصویر می کردند. پس مقصر کنده کاری! فردی از دوران اخیر بود- در داخل سالن هم گرد و خاک و کثیفی شیشه های رنگین پنجره های دولایه چشمگیر بود، به نحوی که آفتاب و نور بیرون که از ورای پرده کرباسی و از جانب خیابان ناصرخسرو به اتاق می تابید هم نمی توانست صفا و خوشرنگی شیشه های رنگین قرون و اعصار را به چشم زیبا پسند ما برساند و همین طورکه چشم می گرداندم، تاسفم از دیدن لوسترهایی که بعضی از لاله های آنها شکسته بود  افزون تر  شد. در داخل این سالن به صورت مجزا از هم از یک نوع لوستر قدیمی به تعداد سه شاخه مجزا از هم به سقف نصب شده بود که مسلماً در اتاق های دیگر همین ساختمان مشابه آنها هم وجود داشت. من نمی توانم آنقدر خودخواه باشم که بگویم موضوعی که به عقل ناقص من رسیده به عقل کامل دست­اندرکاران این مجموعه نرسیده باشد؛  اینکه نمونه ای از لاله های شکسته و مفقود را به دست هنرمندان اصفهان بسپارند تا آنها را بسیار تر و تمیز و ارزان تحویل دهند یا آنکه مثلاً یک لوستر ناقص در اتاقی دیگر را پیاده کرده و از اجزای آن برای تکمیل لوسترهای یک سالن عمومی که مصاحبه ها و نشست ها و بازدیدها در آن انجام می گیرد استفاده کنند شاید اگر کسی با فکر روشن و مسوولانه به این قضیه نگاه کند راه حل های باز هم بهتری بتواند ارائه کند.

در کشورهایی که بیشترین تعداد گردشگر را دارند چه برای گردشگران داخلی و چه خارجی امکاناتی فراهم می آورند. مثلاً اگر در کشور تایلند قصری مربوط به گذشته تاریخی هست بازدیدکنندگان ضمن آنکه به هیچ چیز دست نمی زنند ولی زیبایی و جنس و حتی ارزش هر تکه از اشیا را با توجه به نورپردازی مناسب، بروشورهای رنگین، توضیحات، نوارها و کاست ها و به استناد توضیح راهنماها و ارتباط همگنی که اشیا با محیط دارند درک و حس مس کنند. گردشگران بر روی کاناپه ها می­نشینند و اگر نگوییم ساعت ها، دقایقی طولانی به تابلوها اشیاء نمادها می توانند خیره شوند و لذت ببرند. در فضاهای باز این گونه اماکن از نیمکت ها و سایه بان ها، ترنم موسیقی محلی و غیره می توانند استفاده کنند. خودتان حق بدهید آیا در کاخ گلستان و یا جاهای دیگر همین خصوصیت را مشاهده می کنیم یا نه؟ در اینجا آب سردکن فلزی براق که شیر آبش چکه می­کند و لوله کشی روکار و بسیار ماهرانه از آن مبدا تا مقصد هر عقل سلیمی را جبران می کند که تناسبش با معماری ساختمان و با کاشیکاری چند صدساله در چیست؟! درست است که ظریف کاری خرج دارد اما این خرج آن اندازه نیست که با مبلغ به دست آمده از ورودی های حاصل از یک یا چند گروه گردشگر خارجی نتوان آن را جبران کرد.

همه چیز باید مرتباً کنترل شود: از رفتار نگهبانان و بلیت فروشان گرفته تا طرز برخورد فروشنده کتاب و کارت پستال و سر و وضع کارکنان رستوران سنتی و حتی متن اطلاعات بازگو شده از طرف راهنمایان و متن اطلاعاتی که برای اشیا نوشته شده اند شاید ذکر موردی که در جای دیگری دیده شد درس عبرتی باشد:

در شهر انزلی یک موزه نظامی (وابسته به نیروی دریایی) هست که قبلا قصر و بندرگاه سلطنتی بوده است. طی دو دیدار که به فاصله چند سال در دهه 60 از محل داشتم در محوطه چند توپ را داخل محوطه ای چمن کاری دیدم که از روی رزمناو با کشتی های جنگی برداشته شده بود. روی تابلویی فلزی شرحی دیدم با این مضمون: (این اراده توپ متعلق به ناو ...) بعد از جستجوی فراوان، جناب سروانی که می گفتند مسوول موزه است پیدا کردم و برایشان توضیح دادکه «اراده» نیست و «عراده» است به معنی واحد شمارش توپخانه که روی چرخ سوار شده باشد و از این حرف ها... و «اراده» همان چیزی است که اگر ما داشتیم چنین و چنان بودیم و ایشان علی الظاهر بسیار ناراحت شدند و از این دقت و تذکر هم تشکر کردند. ولی متاسفانه چند سال بعد هم که باز هم عده ای از بستگان را برای بازدید برده بودم وضع به همان منوال سابق بود و حتماً الان هم هیچ تغییری نکرده است. چه ما نه درصدد عوض شدن و تفسیر و اعتلا هستیم و نه می خواهیم کاری اساسی و ارزآور صورت گیرد! دیدار از زیبایی های کاخ گلستان را از فرزندان خود دریغ نکنیم و دستمالی هم به کاشی های خاک آلود آن بکشیم تا خدا روزی رسان باشد.

کاخ گلستان، ثبت رویدادها

شروع ساختمان کاخ گلستان، ظاهراً به زمان شاه تهماسب اول (930-984 هجری قمری) برمی گردد که قصبه یا روستای تهران را مورد توجه شاهانه خود قرار داد و در سفرهای کوتاهی که برای زیارت مقبره امامزاده عبدالعظیم و سید حمزه به شهر ری می کرد فرمان داد باروتی با 14 برج (به عدد سوره های قرآن) به گرد آن بکشند.

حصار و خندق ارگ تهران را استاد غلامرضا تبریزی، معمار معروف آن زمان به امر کریمخان زند ساخته و حفر کرد. تهران را به دلیل موقعیتی که داشت خان زند دوست می داشت و نهایتاً پایتخت را از شیراز به این شهر منتقل کرد. از این رو در تابستان سال 1172 هجری قمری -که به دلیل گرمای شدید و عفونت هوا، دستگاه سلطنتی و اردوی خود را به شمیران منتقل کرد- فرمان داد تا در غیاب او در محل ارگ سلطنتی فعلی جز چهارباغی از شاه عباس بزرگ و قصر و دیوانخانه ای از شاه سلیمان صفوی عمارت مهم دیگر ی نداشت، عمارت سلطنتی و دارالحکومه و حرمخانه و خلوت خانه بناکنند. اوایل زمستان همان سال که عمارات مزبور به اتمام رسید شاه از شمیران به شهر مراجعت کرد و به تدریج در آبادانی شهر نیز بسیار در تابستان سال بعد (1173 هجری قمری) هنگامی که شاه زند برای تصفیه کار آذربایجان و آزادی خان افغان اردوی خود را به زنجان و چمن سلطانیه منتقل کرد دستور داد عمارت خاصه و دیوانخانه بزرگ  به سبک ساسانی و باغی در حسب آن نیز بنا کنند.

کاخ گلستان و کاشی های خاک آلود

مطمئناً اگر شغل پدرم پارچه فروشی و به قول اهالی آن ایام بزازی نبود و به همراه او چندین بار برای رفتن به بازار و سبزه میدان، از توپخانه و میدان ارگ با پای پیاده رد نشده بودیم از لای نرده ها نمی توانستیم محوطه باغ و کاخ گلستان را ببینم و از دیدن آبنما و حوض بزرگ و کاشیکاری و فضای دلنواز آن لذت ببرم. در سال های بعد آشنایی من با جزئیات ساختمان گلستان از طریق رویت عکس هایی بود که جسته و گریخته در نشریات -از تاجگذاری رضاخان در 1305 بر روی تخت مرمر و در تالار سلام درج شده بود، دوران دبیرستان را در تهران گذراندم ولی هیچ وقت به صرافت بازدید از کاخ گلستان نیفتادم، زیرا امکان دیدار نبود و محل مدت ها در اختیار نخست وزیری بود و جلسات هیات دولت هم در آنجا برگزار می شد و اصولاً در کاخ گلستان برای دیدار بازدیدکننده ها و گردشگران بسته بود. به خاطر برگزاری مراسم تاجگذاری محمد رضا پهلوی، کاخ گلستان و تالار آینه و تخت های طاووس و نادری برای بار دوم مورد استفاده قرار گرفت و من هم توانستم از طریق تصاویر تلویزیون، ابعاد تازه ای از این ساختمان را مشاهده کنم. پس از سال 1347 هجری شمسی برنامه ایران زمین رادیو تلویزیون ملی ایران دست به تهیه فیلم های مستندی زد که معرفی اجمالی کاخ گلستان هم در میان آنها بود.

«خلوت کریمخانی» در گوشه شمال غربی محوطه گلستان، چسبیده به تالار سلام بنایی سرپوشیده و ستون دار به صورت ایوان سه دهنه ای است که در وسط آن «حوض جوشی» ساخته شده و آب قنات شاه از میان آن بیرون می جسته و در باغ سلطنتی جریان می افتاده است. اما زیر پله های خلوت کریمخانی هم همان جایی است که آقا محمدخان قاجار استخوان های کریم خان زند را از شیراز به آنجا منتقل و دفن کرده بود تا بتواند همه روزه به گمان خود پای بر سینه و پشت وکیل نهاده و استخوان های آن مرد نیک نفس را لگدکوب خود و اطرافیان کند! پس از انقراض قاجاریه رضاخان روزی در محل حضور یافت و پس از نبش قبر «زیرپله»، باقی مانده جسد کریمخان را به قم منتقل و در مقبره شاه صفی و شاه سلطان حسین دفن کرد.

در (1268 هجری قمری) در سال پنجم سلطنت ناصرالدین شاه قسمت شرقی باغ سلطنتی را توسعه داد و در اطراف این باغ که به نام گلستان خوانده می شد کاخ هایی بنا نهاد که ساختمان آنها 5 سال به طول انجامید. کاخ ها عبارت بودند از: تالار موزه، تالار آینه، تالار عاج، تالار برلیان، شمس العماره و کاخ ابیض.

تاریخ ساختمان تالار موزه 1296 هجری قمری است و تخت طاووس در شاه نشین آن قرار دارد. تالار موزه اصولاً برای نگهداری جواهرات سلطنتی ساخته شد و پس از اتمام، جواهرات را در جعبه آینه های بزرگی در دیوار جای دادند و شاه شخصاً برای افتتاح و بازدید آن به موزه رفت. در سال بعد غوغای کمپانی رژی درگرفت و مردم برای تظلم و دادخواهی به کاخ سلطنتی ریختند. متعاقباً شاه دستور داد تا جواهرات سلطنتی را جمع کنندو در گاوصندوق های آهنین بگذارند. در عین حال برای آنکه موزه به هم نخورد مقداری از ظروف و لوازم گران بها و قدیمی را که در انبارهای سلطنتی بود برای موزه فرستاد اکنون در این موزه علاوه بر اشیای عتیقه و گران بها، تابلوهای نفیسی قرار دارند که از جمله آنها تابلو تالار آینه کاخ گلستان اثر کمال الملک است. طول این تالار 43 ذرع و عرضش 18 ذرع است.

محوطه و برخی از قسمت های کاخ گلستان در تهیه چندین مجموعه تلویزیونی و فیلم های سینمایی هم مورد استفاده قرار گرفت. از آن جمله ناصرالدین شاه اکتور سینما، امیرکبیر و... یادم می آید یک بار حین فیلمبرداری مجموعه تلویزیونی امیرکبیر، به دلیل شغل، برای فیلمبرداری به داخل حیاط کاخ گلستان رفتم و از آقای راد و امیرکبیر در حال قدم زدن در کنار استخر بزرگ روبه روی تخت مرمر فیلم گرفتم که شاید در برنامه های «شما و تلویزیون» یا مشابه ان پخش شده باشد. ایوان تخت مرمر در گذشته دارای پرده ای از جنس کرباس و گلدوزی شده بود که برای جلوگیری از صدمات آفتاب و باران پهن می­شد. این پرده گلدوزی شده متناسب با کاشی های مجموعه بود. اکنون روی برزنتی که آویخته است با نقاشی و رنگ می­توان همان تناسب را حفظ کرد.

تالار موزه در حقیقتا دو نام دیگر هم دارد که اولی تالار سلام و دومی که از دوران پهلوی به این طرف نامگذاری شد تالار تاجگذاری است که قبلاً از آن یاد شد. تخت طاووس که در شاه نشین تالار تاجگذاری قرار دارد، نام دیگرش تخت خورشید است. تاریخچه این تخت با همه شهرت و معروفیتی که دارد متاسفانه تاکنون تاریک مانده و بسیاری از جهانگردان، نویسندگان، و تماشاگران به سبب آنکه به آن تخت طاووس می گفته اند به اشتباه آن را همان تخت طاووس پنداشته اند که نادرشاه افشار  جزو غنایم جنگی و هدایای محمد شاه گورگانی از هند به ایران آورده بود. پس از ناصرالدین شاه نیز همواره در مراسم و سلام های خاص و اعیاد از تخت طاووس استفاده می شد. ولی از دوران رضاخان به این طرف و حتی در مراسم تاجگذاری، به جای آن از تخت دوپله ای معروف به تخت نادری استفاده شد و دلیل، شاید آن بود که شاه می بایست روی تخت مرمر و طاووس چهارزانو می نشست و به مخده ها و بالش تکیه می داد. در حالی که با مدرن شدن ایام و آشنایی با اروپا لازم بود که از نوع صندلی استفاده شود و دستور تهیه تخت نادری به همین علت صادر شد.

تالار آینه درغرب تالار موزه و چسبیده به آن است. ساختمان آن در حدود سال 1294 هجری قمری پایان یافت ولی تزیینات آینه کاری ها و گچ بری های آن تا 1299 هجری قمری ادامه یافت. شهرت این تالار بیشتر به واسطه تابلو رنگ و روغنی معروفی است که کمال الملک آن را در 1309 هجری قمری کشید و همان تابلو اینک در تالار موزه محفوظ است.

تالار عاج که امروزه به سفره خانه نیز معروف شده است، بیشتر برای پذیرایی ها و میهمانی های رسمی به کار می رفت. در این تالار دو قطعه کوبلن بسیار بزرگ به چشم می خورد که یکی مجلس تاجگذاری فاونوس و دیگر تاجگذاری ونوس است.

در سمت شرقی تالار عاج تالاری از بناهای دوره فتحعلی شاه نیز قرار داشت که در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به دلیل کهنگی و فرسودگی آن را خراب کردند و در محل آن تالار برلیان فعلی ساخته شد.

شمس العماره کاخی است 5 طبقه با سردر نقش شیر و خورشید که در 1248 هجری قمری و در سال بیست و یکم جلوس ناصرالدین شاه به تخت سلطنت ساخته شد. این بنا یکی از بناهای مرتفع مشخص و جالب تهران قدیم است. گویا ناصرالدین شاه پس از سفر اروپا با دیدن تصاویر بناها و آسمانخراش های کشورهای غربی تمایل پیدا کرد که بنای مرتفعی نظیر بناهای فرهنگستان در پایتخت ممالک محروسه خود ایجاد کند تا از بالای آن خود و زنانش بتوانند منظره شهر تهران و دورنمای اطراف آن را تماشا کنند.

محمد حسن خان اعتماد السلطنه در روزنامه ایران در سال 1294 هجری قمری درباره این کاخ می نویسد:

«... اولاً عمارت شمس العماره است که بسیار مرتفع و از بناهای بسیار عالی این دولت جاوید شوکت می باشد، تالارهای آینه و ستونهای بلند و بزرگ از مرمر و ازاره، و پله ها نیز تمامی از مرمر و مراتب زیادی بالای عمرات دارد. چهل زرع ارتفاع این عمارت است و دو برج دارد با یک مهتابی که روی برجها می روند شهر تهران و اطراف و کوهها و صحرا به تمامی پیدا و چشم­انداز بسیار خوب و باروحی دارد. در کمال خوبی می توان دید حتی همه دوره ها و آبشارهای کوهها پیداست و در این عمارت هم از اسباب و اشیا نفیسه بسیار است و ساعت بزرگی در بالای این عمارت می باشد که صدای زنگ آن در اکثر مواضع شهر شنیده می شود.»

در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه عبدالحمید ثانی سلطان عثمانی مقداری اثاثیه نفیس و گران بها از جمله چند دست مبل استیل، دو قطعه آینه، مجسمه های مطلا و غیره برای شاه ایران هدیه فرستاد، و چون در این موقع همه کاخ ها و تالارهای سلطنتی پر از تابلوها و اثاثیه گران بها بود به دستور شاه در قسمت غربی محوطه گلستان که سابقاً محل کلاه فرنگی یا برج آقا محمد خانی بود کاخ جدیدی بنا کردند (1308 هجری قمری). دکتر فووریه در کتاب خود در این باره می نویسد: «عمارتی که به تازگی به سبک معماری عهد لویی شانزدهم در سمت مغرب ساخته شده است چون گچ بریها و نماسازی آن سفید رنگ و پله و ازاره ها نیز از مرمر سفید بود آن را «کاخ ابیض» نامیدند.» کاخ ابیض مدتها دفتر کار نخست وزیر بود و جلسات هیات دولت نیز در همین جا تشکیل می شد. بعدها پس از تغییر محل نخست وزیری، کاخ در اختیار اداره کل هنرهای کشور قرار گرفت و اکنون اختصاص به محل موزه مردم شناسی یافته است.

 

فصلنامه سفر-تابستان 1380
بررسی و نوشته: احمد وخشوری
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

موضوعات مرتبط : کاخ گلستان    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید