تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2699

کیفیت زندگی و مسئله معماری

کیفیت زندگی و مساله معماری

اگر کمیت ( Quantity ) برای تعریف خصوصیتی قابل شمارش از یک شیء ( پدیده ) کاربرد دارد، کیفیت ( Quality ) برای تبیین خصوصیتی غیر عددی از همان شیء ( پدیده ) به کار می رود. وصفدرجه کمال ( A Degree of Excellence )اشياء و پديده ها، هدفی است که در توصیف کیفی _ و نه کمی _ دنبال می شود.

تعریف کيفيت

واژه کیفیت، همانند کلید واژه فضا در هنر معماری، از آن مفاهیمی است که می توان حول و حوشش خیلی حرف زد، می توان آن را به خوبی حس کرد، ولی هرگز در ارائه تعریفی شسته و رُفته از آن موفق نشد؛ چون برای تعریف کیفیت، به ناچار بایستی از خود مفهوم کیفیت حرکت کرد.

در واقع، کيفيت یک شیء ( پدیده )، مجموعه خصوصياتی است که باعث تمايز آن شیء ( پديده ) از اشیاء ( پديده های ) ديگر شده است؛ و ... تمایز و فاصله گذاری بین پدیده ها، کاری انسانی است. به عبارتی، ملاک سنجش کیفیت پدیده های جهان،در حدفاصل آستانه های ادراک حسی انسان قابل تعریف استو ما نمی توانیم در مورد کیفیت ها، خارج از چارچوب های حسی خودمان فهمی داشته باشیم.

چيزی که اينجا را از آنجا متمايز می کند، این را از آن متفاوت می کند، باعث می شود که شئی ( پدیده ای ) برای ما جدا از دیگر نمونه های همان شیء ( پدیده ) واجد ارزش (های) ویژه باشد،از درون ما می جوشد و الزامات محیطی ما.

سابقه موضوع

شاید بتوان جین جیکوبز را یکی از پیشگامان جهان معاصر در طرح موضوع کیفیت دانست که از منظر محیط زندگی در شهرهای دهه 1950 آمریکا به موضوع پرداخته است و در کتاب"مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا"( 1961 )، اهمیت کمال گرایی و درخواست کیفیت مطلوب از حرکت در شهر و امکان حضور در محیط های شهری را به جای نشستن پشت فرمان اتومبیل و راندن در بزرگراه گوشزد کرده است. اما، بحث های مفصل پیرامون الزام به ارتقاء سطح کیفی توسعه های جهان مدرن در شهرها، در دهه 1980 میلادی انجام شده است :

کوين لينچ در کتاب " تئوری شکل خوب شهر "( 1981 )، ويوليچ در مقاله " قرائت شهری و طراحی مکان های شهری کوچک "( 1983)، يان بنتلی و همکاران در کتاب" محيط های پاسخده "( 1985 ) و يان بنتلی در مقاله " طراحی شهری اکولوژيک"(1990)، راجر ترانسيک در کتاب "يافتن فضای گمشده "( 1986 )، کولمن در مقاله " فرصت هايی برای نوآوری در آموزش طراحی شهری"( 1987)، آلن جيکوبز و دانلد اپليارد در مقاله " به سوی يک بيانيه طراحی شهری " ( 1987 )، مايکل ساوت ورث در مقاله " تئوری و عمل طراحی شهری معاصر"( 1989 )، هر کدام به طریقی موضوع اهمیت ارتقاء کیفیت محیط را نشانه گرفته اند.

در دهه 1990، مباحث تئوریک مطرح شده در رابطه با بحث کیفیت، به شکلی کاربردی تر دنبال شد: فرانسيس تيبالدز در کتاب "ساخت شهرهای دوستدار مردم "( 1992 ) و سه مقاله در سال های 1988 و 1989 و 1990 بر لزومتوجه به بعد انسانی در طراحی محیط های شهریتأکید کرد؛ به کارگیری واژه ترکیبی ( People Friendly ) در عنوان کتاب تیبالدز، نشان از اهمیت جنبه مغفول مانده طراحی در برنامه ریزی های مدرنیستی داشت : آنچه مردم دوست دارند، یا محیط شهری ای که با مردم دوست است، با آنها ستیزه نمی کند، مردم را نمی گزد، چطور جایی است؟

این موضوع در مقاله نوشته شده توسط برایان گودی " دو آقا در ورونا : کيفيت های طراحی شهری " ( 1993 )، به شکلی به مباحث اجرایی نزدیکتر شده است. در همین سال 1993، کميته مشورتی برنامه ريزی لندن، گزارش " کيفيت محيط شهری لندن " را منتشر کرد؛ که در آن میزان کیفیت محیط با معیارهایی مورد سنجش قرار گرفته بود. در سال 1994 نیز، نيروی ويژه طراحی شهری استرالیا گزارش " طراحی شهری در استراليا " را منتشر کرد و موضوع پایداری محیطی و عبور از برزخ جهان مدرنیزه در کتاب " شهرهای پايدار " نوشته هاوتن و هانتر و در کتاب " چشم اندازهايی برای يک رويای آمريکايی نوين " نوشته نلسن دنبال شد. پس از آن، در سمينار ملی طراحی شهری در استراليا که در سال 1996 برگزار شد موضوع جایگاه طراحی در عرصه برنامه ریزی توسعه(طراحی به مثابه امری که به کیفیت ها می پردازد )در گزارش " چالش طراحی شهری " طرح شد. در انگلستان، جان پانتر و ماتیو کارمونا در سال 1997 کتاب " بعد طراحانه برنامه ریزی " را منتشر کردند و نیروی ویژه طراحی شهری به سرپرستی ریچارد راجرز در سال 1999 میلادی " به سوی یک رنسانس شهری " را مطرح کرد و در سال 2000، دپارتمان محیط، حمل و نقل و مناطق انگلستان، مجموعه اول( By Design ) را منتشر کرد.

در ایران، در سال 1380 هجری شمسی مقاله " مؤلفه های سازنده کیفیت طراحی شهری " نوشته آقای دکتر کوروش گلکار منتشر شد و از آن پس، ترجمه متون مرتبط با موضوع کیفیت محیط توسط ایشان با جدیت ادامه پیدا کرد. در عرصه کار اجرایی نیز، طرح جامع جدید تهران ( 1386 _ 1383 )، موضوع کیفیت محیط شهر را در اولویت اهداف خود قرار داد. 

در عرصه معماری، اعتراض به فقدان کیفیت فضایی ساخت و سازهای مدرنیستی، با انفجار مجموعه مسکونی پروئیت ایگو اثر مینورا یاماساکی در شهر سنت لوئیز آمریکا در سال 1972 میلادی و اعلام آن به عنوان تاریخ مرگ معماری مدرنیستی توسط چارلز جنکز، به شکلی نمادین عنوان شد. البته، نقد معماری مدرنیستی در اروپا سابقه ای طولانی تر داشت و در سه مرحله به سرانجام رسید:  

  • مرحله يکم )  دهه های 50 و1940 ميلادی ( پس از جنگ جهانی دوم ) ،
    توسط گروه ده   ( Team X ) ( به ويژه اسميتسون و آلدو ون آيک ) ؛
    موضوع نقد : بی هويتی بازسازی تخريب های ناشی از جنگ.
  • مرحله دوم )دهه 1950 ميلادی ،
    موضوع نقد : پروژه های مسکونی بزرگ مقياس و پروژه های بهسازی مراکز شهرها ،
    استفاده معماران از الگوهای انتزاعی ، بدون در نظر گرفتن مردم و اثر محيط انسان ساخت بر رفتار انسان ها.
  • مرحله سوم )دهه های 70 و1960 ميلادی ،
    موضوع نقد : لزوم شناخت نيازهای انسان توسط کارفرما و طراح. ( جان لنگ ، ترجمه 1381 )
    اعلام ظهور علم روانشناسی محيطی، در سال 1970 ميلادی، توسط پروشانسکی، ايتِلسن و ريولين در کتابی با عنوان: 
    Environmental Psychology:
    Man and Physical Setting

و نتيجه این اقدامات، تدوين الگوهای فرايـند طراحی و شکل گيری رشته جديد روانشناسی محيطی ( برای طراحی فضای زنـدگی آدمی ) شد، که مبنای آن مطالعه رفتار انسان در محیط است، به منظور دستیابی به معیارهایی که به طراحان کمک کند تا در طرح هایشان محیط زندگی انسان را به درجه کمال نزدیک تر کنند.

چیستی کیفیت محیطی

در تعریف کیفیت، در مطالعات شهرسازان زیاد گفته و نوشته شده، اما، در خصوص چیستی کیفیت مطلوب محیطی، شاید هنوز هم بهتر و گویاتر از تفسیری که کریستوفر الکساندرِ معمار در کتاب"راه بی زمان ساختن"( 1979 ) به دست داده است، نتوان یافت:  

"يک کيفيت محوری وجود دارد که مبنای اصلی حيات و روح هر انسان، شهر، بنا، يا طبيعت بکر است. اين کيفيت عينی و دقيق استولینمی توان نامی بر آن گذاشت." ( راه بی زمان ساختن ، ص. 17 ) ... اما ... " شما اين کيفيت را می شناسيد...احساس آنبه اندازه احساس خوشی و سلامت خودمان و به اندازه شمی که به ما درستی يا نادرستی چيزی را مي گويد،ساده است."( همان، ص. 23 ) "به ما آموخته اند کهبناهای خوب با بناهای بدوشهرهای خوب با شهرهای بد، هيچ تفاوت عينی ندارند. حق اين است که تفاوت ميانِ بنای خوب و بد يا شهر خوب و بد، امری عينی است. اين تفاوت، همان تفاوت ميانسلامتی و بيماری،انسجام و آشفتگی،خودبانی و خودويرانگریاست. در عالمی سالم و منسجم و زنده و خودبان، خود مردم مي توانند زنده و خودآفرين باشند... .

اما فهم اينکه چرا مردم مي پندارند مبنای واحد و استواری برای تفاوت ميانِ بنای خوب و بد وجود ندارد، آسان است.
اين پندار ناشی از آن است که برکيفيت اصلیای که اين تفاوت را موجب می شود، نمی توان نامی نهاد... .
اين کيفيتدر هيچ جا يکسان نيست، زيراهميشه شکلِ خود را از مکان خاصی می گيرد که در آن روی می دهد.
اين کيفيت، در يک جا آرامش است و در جای ديگر خروش؛ در يک شخص نظم و ترتيب است و در ديگری بی دقتی؛ در يک خانه نور است و در خانه ای ديگر تاريکی؛ در اتاقی ملايم و آرام است و در اتاقی ديگر زرد... .
اين کيفيت، نوع ظريفی از رهايی از تضادهای درونی است.

هر سيستمی تا وقتی کهوحدت درونیدارد، واجد اين کيفيت است و هر وقت دچار تشتت شود، آن را ازدست می دهد. تا با نيروهای درونی خود سازگار است اين کيفيت را دارد؛ وهر وقت با نيروهای درونی خود ناسازگار شود آن را از دست می دهد.هرسيستمی که با خود سازگار باشد، اين کيفيت را دارد وچنانچه با خود سر جنگ داشته باشد، آن را از کف می دهد."( همان، صص.23 و 22)

حال سؤال این است که آیا در ساخت و سازهای امروزمان با خودِ ایرانی مان سازگار هستیم؟ یا فقط کسب درآمد بیشتر و سودآوری بالاتر برای عده ای معدود، تعیین کننده شکل و اندازه و کیفیت فضایی است که در آن زندگی می کنیم؟

غزال کرامتی
30 دی ماه 1392 - تهران

مجموعه مقالات مرتبط : معماری و کیفیت زندگی    
عضو مرتبط : غزال کرامتی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید