تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :671

گذر از تهران

گذر از تهران

ساکنان اولیه تهران از لحاظ تمدن و شهرنشینی تعریفی ندارند. به طوری که وقایع نگار قرن سیزدهم ایرانی نقل کرده است:

آنها در زیرزمین هایی که شبیه زاغه و سرداب بود، زندگی می کردند. در مواقع حمله ی دشمن خود را در این پناهگاه ها که ورود به آنجا برای دیگران مشکل و حتی غیرممکن بود، مخفی می کردند. اگر محاصره چندین روز هم طول می کشید از مخفی گاه خود بیرون نمی آمدند، ولی به محض اینکه دشمن مأیوسانه از محاصره دست بر می داشت و به جایگاه خود بر می­گشت، از پشت به آنها حمله کرده، در بین راه هر که را می یافتند، قتل و  غارت می کردند. ساکنان اولیه ی این شهر علیه سلاطین و حکم فرمایان خود نیز دایم دست به قیام و شورش می زدند. در این ناحیه جمعاً دوازده پارچه آبادی قرار داشت که اهالی تمام این ده کوره ها همیشه با هم در حال جنگ و ستیز بودند. وقتی که ساکنان تمامی آبادی ها نسبت به سلطانی اظهار انقیاد می کردند، نماینده ی سلطان برای مطالبه ی مالیات سردسته نواحی را دور هم جمع می کرد. در صورت تن دادن این سردسته ها به پرداخت مالیات هر کدام از آنان خروسی یا مرغی پیش آن نماینده می آورد و می گفت: «ارزش هر مرغ یا خروس یک دینار است!» و این تنها راه پرداخت مالیات بود. آنها زمین را به جای گاوآهن با تیشه و بیل شخم می زدند تا به جهت داشتن گاو مشمول مالیات نشوند و به همین علت حیوانات بارکش نیز نگه نمی داشتند. سرزمین آنها خاک حاصلخیزی دارد و مخصوصاً برای پرورش درختان میوه بسیار مناسب است که نظیر آن در جاهای دیگر مشکل می توان یافت ...».

تهرانی ها رفته رفته خوی و آداب و سنن خود را ترک گفتند. در قرن شانزدهم شاه طهماسب اول این دهکده را تبدیل به شهر کرد: «حسن موقع جغرافیایی، زیبایی مناظر، ثروت مراکز دادوستد، کثرت آب و باغ های فراوان چنین اقدامی را ایجاب می­کرد.» در آغاز قرن هفدهم، پیترودلاواله در تهران«هیچ بنایی یا حتی موضوعی که قابل تذکر باشد» پیدا نکرده است. این سیاح ایتالیایی فقط از کثرت درختان جنار متعجب شده و تهران را چنارستان نامیده است.

در طی هجوم افاغنه به ایران تهران موقتاً پایتخت اسمی ایران بود: شاه سلطان حسین، آخرین پادشاه سلسله صفوی، آنجا را برای محل اقامت خود برگزید. بعد از گذشت یک قرن و نیم - که توام با انقلابات و جنگ های داخلی دایمی بود - سرانجام این شهر در سال 1795 [1210هـ.ق] به وسیله ی آغا محمدخان، موسس سلسله ی قاجار، رسماً به پایتختی ایران انتخاب گردید. از آن تاریخ به بعد سه پادشاه پشت سر هم در این شهر به تخت سلطنت نشسته اند: فتحعلی شاه(1797-1834) [1212-1250هـ.ق] محمدشاه (1834-1848)[1250-1266هـ.ق] . ناصرالدین شاه، شاه فعلی. مسافرانی که در نیمه ی اول قرن[نوزدهم] از تهران دیدن کرده اند، همگی متفق القولند که این شهر مجموعه یی از کلبه های گلی بوده است. ولی این قضاوت مقرون به حقیقت و بی ریا دیگر در حال حاضر صادق نیست، زیرا ناصرالدین شاه بعد از جلوس به تخت سلطنت در زیبایی و آبادی پایتخت خود، تا آنجا که مقدور بوده، کوشیده است و اینک عنوان تهران یعنی تمیز؟ برای این شهر اسم کاملاً بامسمایی است.

دور شهر حصار بلندی کشیده شده که گویا نقشه ی آن از روی استحکامات شهر پاریس اقتباس شده است. این حصار دوازده دروازه دارد که همه آنها کاملاً شبیه دروازه ی شهر قزوین است. بیرون این حصار، حومه ی شهر که اغلب وضع اندوهناکی دارد واقع شده و دارای دیوار دیگری است که به زودی همه ی زمین های اطراف آنها را به صورت یک شهر تازه در خواهند آورد. جمعیت شهر و حومه بالغ بر صد و پنجاه هزار نفر می شود. البته تعداد دقیق آن معلوم نیست. در تابستان هوای شهر به شدت ناسالم است، به این جهت آنهایی که زندگی مرفهی دارند، این فصل را در ییلاق ها و کوهستان های اطراف شهر می گذرانند. اغلب صاحب نظران تبریز که در حدود صد و بیست هزار نفر جمعیت دارد، از پایتخت پرجمعیت تر می دانند.

چون هنوز طرح راه آهنی که قرار است هند را به اروپا بپیوندد و تهران در آن صورت یکی از مراکز اصلی این شاهراه به شمار خواهد آمد اجرا نشده است، تعداد جهانگردان در این شهر بسیار معدود و انگشت شمار است. از این رو ورود یک مسافر تازه وارد به هتل پروو برای اروپاییانی که در تهران اقامت دارند حادثه جالبی محسوب می شود. البته درباره ی ما نیز این موضوع صادق بود: فردای آن روزی که وارد تهران شدیم، حسن خان (پیشخدمت هتل) بسته یی به همراه یک نامه ی محبت آمیز به دست ما داد که خیلی ما را به تعجب واداشت. این نامه را یک نفر بلژیکی نوشته بود و به شرح زیر بود:

بارون لویی دو نورمان هم میهنی که مدت ها است در ایران به سر می برد و در دربار موقعیت بسیار خوب و در وزارت خارجه پست دبیر کلی دارد، خود را از هر لحاظ در اختیار شما می گذارد و از شما دعوت می کند طی مدتی که در ایران خواهید بود، او را مهماندار خود بدانید.

یک ساعت بعد با بارون دو نورمان چنان صمیمی شده بودیم که گویی سال ها است همدیگر را می شناختیم. بعد از این ملاقات به همراهی میرزا (منشی آقای دونورمان) جوان بسیار باهوش ارمنی -که خوب فرانسه حرف می زد- نزدیک به یک ماه تمام سراسر شهر و اطراف آن را زیر پا گذاشتیم و ...

بررسی و نوشته: ارنست اورسل- مترجم علی اصغر سعیدی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

استان مرتبط : تهران  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید