Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :822

گفتگو با رئیس وقت اداره کاخها و سرپرست وقت کتابخانه خطی کاخ موزه گلستان

مقالات گذشته - 1376

می دانیم که در طول جنگ تحمیلی، مناطق مختلف تهران مورد هجوم هواپیماها و حملات موشکی قرار گرفت و کاخ موزه گلستان نیز از آسیب به دور نماند. مسئول این کاخ-موزه از اقدامات حفاظتی که انجام داده بودند و تلاش همکارانشان در حفظ این بخش از میراث فرهنگی برای ما سخن گفتند:

به لطف خداوند، با شروع این حمله ها، همکاران ما با علاقه بسیار تخلیه اموال فرهنگی را آغاز کردند و اغلب آنها را در جعبه هایی قرار داده، به زیرمینها و طبقات تحتانی کاخ منتقل کردند. در آغاز سیصد جعبه یونولیت، با تلاش کارپرداز اداره تهیه شد و پس از آن، در بخش درودگری کاخ، هفتاد جعبه چوبی دیگر ساخته شد که اموال به تناسب اندازه های خود، با تلاش همکاران دلسوزمان، آقایان: امامی، سلطان آبادی، پیامی، لواسانی، اسدی، یعقوب نیا، محمدپور، ساسان، حمید الهی، راغینه، و خانمها: هویزی، امیری و خزینه، در آن جعبه سازی و در نقاط امن یا امن تر قرار گرفت. این کار عظیم با همه مشکلاتی که دربرداشت، تلاشی هفتاد و هفت روزه را ایجاب کرد. شما می دانید که انتقال اموال این کاخ - موزه، به دلیل موزه ای بودن و ظرافت بسیاری از اشیا، دقت عمل ویژه ای را ایجاب می کند که بدون آن امکان آسیب دیدنشان خواهد بود.

در آغاز ظروف بلور و چینی را جاسازی و متقل کردیم. چینیهای «سور» از ان جمله بودند. پس از آن نوبت به فرشها رسید. کسی به فکر این نبود که از جایی کمک بخواهد یا کارگرانی را به همکاری دعوت کند.. فرصت این کارها نبود. هر لحظه ممکن بود موشکی فرا برسد و فاجعه ای را به وجود آورد. همه می دویدند. پست و مقام ورئیسی و مرئوسی رنگ باخته بودند. هرکس گوشه ای از کار را به عهده می گرفت و می کوشید هر چه سریع تر آن را به پایان برساند. انتقال فرشهای بزرگ و سنگین، گلدانهای عظیم، لوسترهایی که بسیار بزرگ بودند و خیلی از اشیایی که عتیقه هایی اهدایی به ایران هستند، کار ساده ای نبود. اصلاً در چنین زمانی با همه التهابی که داشتیم، تنها به انتقال شیء فکر نمی کردیم. چگونگی انتقال اشیا موزه­ای خود یک اصل است. در زیرزمینهایی که برای نگهداری اشیاء در نظر گرفته بودیم، اشیا را متمرکز کردیم. ما حتی به این موضوع فکر کرده بودیم که اگر یک حمله موشکی بخشی از اشیاء را از میان برد، شمار دیگری سالم بماند. در انبار ها هم پیش بینی های زیادی کردیم که اگر اصابت یک راکت لرزه هایی ایجاد کرد،کمدها یا جعبه هایی که شیء در آنها قرار دارند، واژگون نشوند که این خود می توانست صدمه آفرین باشد. در این زمینه ها از نظر ریاست و معاونین سازمان نیز استفاده کردیم. آنها می آمدند و در زمینه نقل و انتقال ها با ما هم فکری می کردند. حتی یک بار وقتی رئیس سازمان در اینجا بودند، نزدیکی کاخ مورد اصابت موشک قرار گرفت.

ما در اینجا  چلچراغی داریم که دو تن وزن دارد. برای نگهداری آن، داربستی تهیه کردیم که زیر آن قرار می گرفت. یکی از همکارانمان کیسه ای به اندازه حجم آن دوخت، به نحوی که تمام چلچراغ در آن جای گرفت. بعد درون کیسه را پر از خرده یونولیت و اسفنج کردیم به نحوی که لرزه ها باعث به هم خوردن قطعات آن نشود. این عمل را به گونه ای دقیق انجام دادیم که اگر هم سقوط می کرد، امید آن بود که کمترین صدمه به آن وارد شود. پرده ها برای مصون ماندن از آسیبی که شکستن شیشه ها می توانست به آنها وارد کند، از جا کندیم. درها را با کیسه های شن و کوبیدن نئوپان به آنها مهار کردیم تا به هنگام آسیب دیدن اموال موزه از دستبرد، در امان باشند بر اساس نظر معاون سازمان بر آن بودیم تا در صورت ضرورت تمام اطراف بنا را داربست ببندیم و کیسه های شن تا بالای سقف بچینیم. اما خوشبختانه کار به اینجا نکشید.

ازروحیه همکارانشان به هنگام موشک باران، از هنگام رسیدن موشک و لحظه انفجار، از آژیر طبیعی پرندگان، پیش از آثار رسمی رادیو چنین ادامه سخن دادند.

گاهی فقط زمان انفجار موشک درمی یافتیم که وضعیت خطر بوده است. البته اغلب حتی پیش از پخش آژیر از رادیو، پریدنها و سر و صدای کلاغها ما را از آمدن یک موشک باخبر می کرد؛ ولی اغلب فرصت رفتن به پناهگاه را پیدا نمی کردیم، مگر اینکه در لحظه خطر یا اشیایی که حمل می کردیم در پناهگاه حضور می داشتیم. روزی هنگام حمل بلورها به جای امن موشکی در خیابان ناصرخسرو فرود آمد که همه را سراسیمه کرد. بسیاری از همکارانمان لحظاتی به تماشای محل اصابت موشک رفتند، اما به محض بازگشت همچنان به جابجایی اشیاء پرداختند. اگر یادتان باشد آن زمان بسیاری از مردم به شهرهای امن تر می رفتند ولی کارکنان موزه ها اغلب حتی یک روز هم به مرخصی نمی رفتند، مخصوصاً همکاران ما با وجود خطری که از سوی ساختمان قدیمی کاخ آنها را تهدید می کرد، لحظه ای از امنیت اشیاء و حتی خود موزه غافل نبودند و این در حالی بود که نه کسی به آنها قول مساعدتی داده بود و نه آنها به امید مساعدتی زحمت می کشیدند. گفتم که ساختمان کاخ قدیمی است و بیش از 125 سال قدمت دارد. روزی با اصابت یک موشک به «سرچشمه» سقف تالار الماس فرو ریخت و خدا نخواست به کسی از همکاران ما صدمه وارد شود.

در چنین وضعیتی که مرکز تهران به طور مکرر مورد اصابت موشک قرار می گرفت. سخن از کمترین آسیب ممکن با اشیاء به میان آمد:

 دو کاسه مرمر بسیار ظریف ما، به دلیل ظرافت بسیار صدمه دیدند؛ موج انفجار باعث سقوط یک شاخه از چراغهای دیوارکوب ما با لاله اش شد که در نتیجه آسیب دید، اما تعمیرش کردیم؛ دسته یک فنجان کنده شده؛ یکی از جارها سقوط کرد و آسیب دید که حتی المقدور آن را هم تعمیر کردیم.

از آنچه قابل حمل نبود ، سخن به میان آمد.

 از گچ بریها، آینه کاریها و ... ایشان چنین ادامه داد:

 چیزهایی بود که ما قادر به حمل و جابجایی آنها نبودیم. ما آینه کاری و گچ بری را نمی توانستیم کاری بکنیم. به همین دلیل آسیبهایی، برخی جبران ناپذیر بر آنها وارد شد. برخی از گچ بریها ریخت، بسیاری از آینه کاریها ریخت، تالار آینه صدمه دید. البته ما بسیاری از آنها را مرمت کردیم، ولی قادر نبودیم برخی از آینه ها را که تراش مخصوص داشتند، جایگزین کنیم. در نتیجه به جای آنها از آینه های ساده بدون تراش استفاده کردیم. البته جاهایی هم هستند که تعمیر آن ها هنوز انجام نشده.

تنها کارکنان کاخ موزه با همتی که داشتند، همه کارها را انجام دادند و موقعیت چنان بود که فکر این را هم نمی کردند که کسانی دیگر به یاری آنها بشتابند. او می گفت:

کمک ما به امکاناتی بود که در اختیارمان می گذاشتند، مثل جعبه هایی که برایمان ساختند یا یونولیتها و نئوپانها و ... که خریدند. وقتی شیشه ها بر اثر موج انفجار شکست، کارکنان فنی آهنگری با جوش دادن ورقهای آهن، راه ورود به کاخ - موزه ها را مسدود کردند. این کمکهایی بود که به ما می شد که البته ارزش آنها را نادیده نمی توان گرفت.

برای انتخاب مکان مناسب در انبارهای کاخ تمهیداتی را هم در نظر گرفته بودند:

ما از انبارهای موجود در زیرزمینها استفاده کردیم، اما کوشیدیم تا از نظر حرارت و رطوبت بر آن ها کنترل داشته باشیم. اشیاء را نیز به نحوی چیده بودیم که هر جمعدار، هر روز به راحتی می توانست از اموال تحت نظر خویش بازدید کند و بود و نبود آنها را زیر نظر داشته باشد. ما کوشیدیم اشیاء را به کونه ای در پناهگاه قرار دهیم که اگر بنا به ضرورت خواستیم به یکی از آنها دسترسی داشته باشیم، با مشکل مواجه نشویم. تابلوها را هم به همین صورت نگهداری می کردیم. به ندرت مجبور بودیم چند تابلو را روی هم بگذاریم که در این صورت با استفاده از اسفنج، آنها را از صدمه دیدن مصون نگاه می داشتیم. ما نمی توانستیم مثلاً فرشهایمان را چنان جا بدهیم که در صورت ادامه جنگ امکان ضدعفونی کردن آنها را نداشته باشیم.

پرسیدم که چه مدت اشیا را در پناهگاهها نگه داشتند. ایشان چنین اظهار داشتند:

همان طور که عرض کردم به محض شروع حملات موشکی دشمن، کار انتقال که هفتاد و هفت روز به درازا کشید شروع کردیم و پس از ان تا پایان جنگ، اشیا در محل امن خویش باقی ماندند. زحمت اساسی ما وقتی شروع شد که آوردن این اشیاء را به جای خودشان آغاز کردیم. دیگر نمی توانستیم از آن سرعت عمل حمل به پناهگاه برخوردار باشیم، زیرا هر قطعه کوچک را باید می شستیم و تمیز می کردیم و به طور مرتب در جای خود قرار می دادیم. نصب پرده ها در ارتفاع 9 متری آن هم در جایی که هر حرکت حساب شده می توانست آسیب دیگری را متوجه گچ بریها و آینه کاریها کند، کار دشواری بود که به خواست خدا با دلسوزی همکارانمان همه این کارها بدون کمترین ضایعه ای انجام شد.

پرسیدم که آیا از آسیب ها عکس گرفته اند و آیا گزارشی از آسیبها در اختیار یونسکو قرار داده اند یا نه: اظهار داشتند:

چه هنگام تخلیه و چه پس از چیده شدن مجدد اشیا عکس گرفتیم؛ اما خودمان مستقیماً گزارشی برای یونسکو نفرستاده ایم ما گزارشمان را به سازمان میراث فرهنگی داده ایم و قطعا خود آنها در این زمینه اقدام کرده اند.

در جایی از مصحبه سخن از چینیها سِور به میان آمد، خواستم که توضیح بیشتری را در اختیار ما قرار دهند:

 این چینیها منحصر به فرد هستند هنگامی که «ژنرال گاردان» برای علیم نظامیان به ایران آمده بود، یک اسب و یک قبضه شمشیر را به عنوان هدیه از سوی فتحعلی شاه قاجار برای ناپلئون بناپارت برد. تاپلئون دسنور داد که صحه هایی از تمام جنگهایش را (جنگهای پیش از نبرد واترلو که به شکست او انجامید) بر روی این چینیها نقاشی کنند.

این نقاشیها توسط «روبنس» نقاش نامدار انجام شد چینیها نیز در کارخانه چینی سازی سِور، در فرانسه ساخته شد. این چینیها توسط ناپلئون به فتحعلی شاه هدیه داده شد. از آنجا که این کارخانه در جنگ دوم جهانی از بین رفت. از این نوع چینی همین ها در ایران و سایر نقاط جهان موجودند و از این رو نظیر ندارند. اگر از این چینیها به عنوان نمونه سخن به میان آوردم، به همین دلیل بود. شما فکر کنید که ما برای آنها حق داشتیم از جانمان هم مایه بگذاریم و خوشبختانه موفق شدیم آنها را به خوبی نگه داریم.

چکیده سخنان سرپرست کتابخانه خطی کاخ-موزه گلستان در مورد انتقال این کتابها در هنگام موشک باران تهران چنین بود.

کسی باید با این کتابهای خطی دمخور باشد که ببیند که به راحتی پس از اندک مدتی به انها عشق خواهد ورزید. از سوی دیگر همه اینها اموال فرهنگی کشورند و به همه مردم تعلق دارند و ما نمی توانستیم در گوشه ای آرام بنشینیم در حالی که احتمال از بین رفتن آنها با اصابت یک موشک باشد. با درخواست از مسئولان سازمان 82 عدد جعبهیونولیت به فوریت فراهم شد و من خود به تنهایی، با دقت کتابها را در آنها چیدم و با چسب مخصوص در های آنها را چسباندم. در روز 26/12/66، همکاران اداره کاخهای این مجموعه با همکاری و تلاشی صمیمانه، کتابها را به زیرزمین ساختمان شمس العماره که به دلیل وجود چهار طبقه بر روی آن، جایگاه امنی بود منتقل کردند. این همکاران خوشبختانه پس از این کار محلی را سمپاشی و همه کارهای ضروری را برای این نقل و انتقال و نقل و انتقالهای مشابه کرده بودند و ما با اطمینان خاطر کتابها را در آنها جای دادیم. البته طرز چیدن کتابها هم به نحوی بود که وقتی سازمان تصمیم گرفت به مناسبت نهصدمین سال درگذشت حافظ کتابی به نام گلستان خیال از مجموعه نسخ خطی حافظ چاپ کند و سردبیر مجله موزه ها مأموریت یافت که از این کتابها بازدید کند، با مشکل یافتن این کتابها مواجه نشدیم و به راحتی توانستیم به آن کتابها دسترسی پیدا کنیم. با این همه با زحمت فراوان در همان اثناء موشگ باران پانزده جلد از نسخ خطی حافظ را یافتیم و در همان محل مورد بازدید قرار گرفت. خوشبختانه تشویق و تقدیر مسئولان به ما دلگرمی می داد.

از اقلام مهمی که می بایست در حفظ و نگهداری آنها بکوشیم، آلبومها و شیشه های عکس بودن که با همت همان همکاران و همکار دیگرمان آقای «هستی» همه جوانب برای نگهداری از آنها در نظر گرفته شد. این شیشه ها پیش از به کار رفتن فیلمهای عکاسی امروزی، پایه نگاتیف عکس بودند و آنها را با مالیدن امولوسیون حساس عکاسی بر روی شیشه های تخت معمولی می ساختند. همه شیشه های موجود در کاخ و نیز آلبومها بی نظیر و منحصر به فرد هستند. خوشبختانه با نصب در آهنی بر پشت درهای مشبک انبار زیر ساختمان شمس العماره، اقدامات حفاظتی ما تکمیل شد و کمترین آسیبی به این اقلام نرسید. از سوی دیگر هر روز رطوبت انبار را می سنجیدیم و دمای آن را نیز اندازه می گرفتیم، تا به محض خارج شدن از وضعیت مجاز فکری برای آن بکنیم. البته رطوبت بالا بود و باعث شد که ما خود را مجاز ندانیم کتابهای خطی را بیش از سه ماه در آنجا نگه داریم.

 

 

مجله موزه ها- شماره 17 - بهار 1376

بررسی و نوشته: سونیا شیدرنگ

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

موضوعات مرتبط : معماری موزه   کاخ گلستان    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید