تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :651

گفت و گو با علیرضا قهاری – رئیس انجمن مفاخر معماری ایران معماری معاصر ایران دیگر حرفی برای گفتن ندارد

صنم مودی - شاید لازم باشد پیش از آنکه به سراغ گفت و گو با یک صاحبنظر در حوزه معماری برویم، از چند و چون معماری معاصر ایران بپرسیم و از اینکه معماری کنونی ما در چه شرایطی به سر می برد، کمی از معماری سنتی ایران بدانیم و اینکه چرا معماری ایران یکی از داشته های با ارزش تاریخ این مرز و بوم به شمار می رود.

 گشت و گذاری حتی کوتاه مدت در شهرها و روستاهای کشور کافی است تا هر بیننده ای انگشت یرت به دندان بگیرد و از معماری سنتی ایران شگفت زده شود. بادگیرهای یزد و کاشان، تخت جمشید، زیگورات چغازنبیل، گنبد سلطانیه، کاخ بیستون و هزار و یک بنای تاریخی دیگر که به واسطه دارا بودن معماری پیشرفته از گذر زمان جان سالم بدر برده و هنوز که هنوز است استوار و پابرجا هستند همه و همه از ریشه های عمیق معماری ایران زمین می گویند.

 اگر بخواهیم مقدمه ای بیاوریم پیش از پرداختن به گفت و گویمان می توانیم بگوییم؛ سال هایت که سخن از حفظ احیا و باز زنده سازی ارزشهای گذشته است و همه صاحبنظران متفق القولند که حفظ ارزشهای اجتماعی و فرهنگی موجب هویت ملی است.

و از سویی دیگر کارشناسان بر لزوم شناخت و پالایش ارزش های گذشته و برگزیدن بهترین آنان و تطبیق آنها با شرایط زمانی و مکانی به طوری که منطبق با نیازهای جامعه امروز باشد تاکید دارند و بر این باورند که در چنین شرایطی است که می توان از داشته های گذشته به نحو مطلوب برای این دوره بهره جست.

در این میان معماری که از پر اهمیت ترین عناصر ارزشی هر ملت ایت سهم بسزایی دارد و غور در این معنا در حیطه معماری  به عهده معماران این عصر گذاشته می شود، از این روست که برخی از معماران معتقدند که باید در طرح های معماری تا آنجا که ممکن است

 اصول مقدماتی معماری ایرانی و سنتی خویش را به کار گرفت و ضمن تلفیق آنان با تکنولوژی جدید، ماهیت فلسفه وجودی آنها را همچنان حفظ کرد.

 تمدن و فرهنگ بخصوص معماری سنتی ایران که خود زائیده نیازهای زیستی و خصایص ملی و فرهنگی است، بخش بزرگی از تمدن و فرهنگ جهان را تشکیل میدهد.

درخشش و شکوهمندی این فرهنگ و تمدن و میراث های هنری و فرهنگی در طول قرون و اعصار متمادی، جلوه های والا از شکوه جاودانی نهادهای فرهنگی و هنری و ارزش های قومی و سنت کهن باستانی و ژرفترین ابعاد اندیشه و خصایص نظام فکری و معنوی ملت ایران را به همراه دارد و به مثابه درختی کهن است که باز و بر آن سرزمین های وسیعی را دربرگرفته و ریشه آن پایه و اساس فرهنگ و تمدن بسیاری از ملت ها را تشکیل میدهد، ملت هایی که تمدن و فرهنگ آنها از تمدن و فرهنگ ایران زمین مایه گرفته است.

در شرایطی که انقطاع فرهنگ معماری سنتی به وجود آمده فضاهای جدید معماری و شهری متولد شده است و اغلب این فضاها با فضاهای سنتی کاملا متفاوت هستند این تفاوت در چگونگی به کارگیری معماری سنتی باید لحاظ شود، اما از آنجا که بسیاری از معماران بیش از هر چیز به پدیده های شکلی و بصری اندیشیده اند و بسیاری از مسائل مباحث و نکات فرهنگی، تاریخی و اجتماعی را به اندازه کافی مورد توجه قرار نداده اند.

شاید بتوان گفت که خدشه های جدی به پیکره معماری ایران زمین وارد شده است.

با نگرشی بر سایر سبک ها و مکاتب معماری، معماری منفجر شده دوران مدرنیسم، بدون هویت و بدون گذشته تاریخی و ریشه فرهنگی قادر نیست که پاسخگوی باورهای فرهنگی این مرز و بوم باشد و همچنین ناساختارها و ضد ساختار گونه دیکاستراکتیویست ها (Deconstraction) برای جامعه پایبند به سنت ها و میراث فرهنگی، قابل درک نیست چون هنر معماری اصیل ایران هیچگاه با پرخاشگری نسل عصیانزده قرن حاضر همراه نشده و متانت و سنگینی بیان خود را حفظ کرده است.

نمی خواهیم بگوییم چه ضروری است و چه ضروری نیست اا به نظر می رسد معماران این عصر با شناخت، پالایش و بهره گیری مناسب از محاسنات سایر مکاتب و سبک های معماری و عجین کردن آنها با فرهنگ خودی (نه مقلدانه)، می توانند معماری ایران را که همواره مورد توجه بوده احیا کنند.

بر همین اساس می توان گفت برخی از معماران بر این باورند که باید با تلفیق معمار ی سنتی ایران با فناوری روز، کاربردهای موثر آن در ساختمان ها توسعه یابد.

 پس از مقدمه ای چنین که حتی گوشه ای از ارزش های معماری سنتی و فاخر ایران را معرفی نمی کند می توان به سراغ صاحبنظری رفت و از او درباره معماری معاصر ایران پرسید. و از اینکه چرا ایران خاک این مرز وبوم از معماری چندهزار سال پیش، آثاری را در خود به یادگار نگه داشته است اما ساخته های این عصر به کودکی می مانند که از بدو به دنیا آمدن بیماری لاعلاجی را با خود به مراه آورده اند. زر و زارند و هر آن باید انتظار پایانشان را داشت.

رئیس انجمن معماران ایران در این باره با حیات نو به گفت و گو نشست. او معماری است که میانه را نگاه می دارد. یعنی نه تقصیر را تمام بر گردن معماران می اندازد و نه انها را بی تقصیر می داند «علیرضا قهاری»می گوید که معماری امروز ما دیگر حرفی برای گقتن ندارد، و می گوید:

«اگر به معماری گذشته افتخار می کنیم به خاطر آن بود که معماری ما در آن روزگار به شرایط معماری پایدار رسیده بود» او از شرایط معماری معاصر ایران نگران است و این وضعیت آن را پر از خدشه هایی می داند که بر پیکر معماری وارد شده است.

اگر قرار باشد معماری سنتی ایران را با نام دیگری بخوانیم آن نام چه خواهد بود؟

معماری ایران در طول قدمتی که دارد و این قدمت به 3 هزار سال پیش باز می گردد دارای ویژگی هایی بود. این ویژگی ها باعث شد معماری ایران به معماری پایدار تبدیل و در جهان شناخته شود. استفاده از تکنولوژی و دانش روز همواره در معماری سنتی ایران مد نظر معماران بود.

این تکنولوژی از معماری مازور یا همان معماری فاخر گرفته تا معماری ارگانیک با مردمی همیشه همراه بوده است. و معمار با بهره گیری از این تکنولوژی ها معماری زمان خودش را همراه کرده است.

همین است که آثار معماری چون گنبد سلطانیه، سی و سه پل اصفهان و با سدهایی که در طول سه هزار سال ساخته شده اند به رغم مرور طولانی زمان باز هم توانسته اند دوام بیاورند و تاکنون باقی بمانند.

از تکنولوژی و بهره گیری از آن در معماری سنتی صحبت کردید و از اینکه چنین روشی معماری را به معماری پایدار تبدیل می کند دقیقا منظور چیست؟

ببینید یکی از شرایط معماری پایدار آن است که محصول کار بتواند با محیط زیست هماهنگی داشته باشد. زیبا شناختی با استفاده از دانش روز هم از دیگر شرایطی است که در تبدیل معماری به معماری پایدار موثر است. تعامل با انرژی با بهینه سازی مصرف انرژی نیز از دیگر شروط است که نمونه این مورد را در معماری سنتی ایران به راحتی و در نمونه های فراوان می توان یافت.

 بناهایی که در یزد و کاشان وجود دارد و بادگیرهایشان نمونه ای این مورد هستند.

در این بناها معماران توانسته اند دانش روز خود را به کار گیرند وبه معماری دست پیدا کنند که در چنین شرایط آب و هوایی امکان زندگی هر چه آسانتر برای ساکنان آن مناطق را فراهم کنند. در اینجاست که لازم است بگوییم بهره گیری از تکنولوژی معماری را به یک معماری پایدار تبدیل می کند.

با این همه تکلیف معماری معاصر ما چیست؟

ساخت وساز امروز فاقد بار محتوایی است. در معماری امروز سازه های مناسب برای ساخت وساز وجود ندارد. اگر ساختمانی (البته در نوع مسکن) کلنگی است با بنایی در هر نوعش فاقد غنای فرهنگی و زیباشناسی است همه این ها نشان از آن دارد که معماری امروز ما دیگر چیزی برای گفتن ندارد و این شرایط در صورتی پیش می آید که معماری دیگر به غنای فرهنگی معماری ایران را داشته باشد و نه با بهره گیری از دانش روز شکل گیرد.

روزگاری معماری ایران نه تنها چیزی از معماری ایتالیا کم نداشت که شاید گامی هم بالاتر بود. اما اموز معماری ما را جایی قبول ندارند.

 اگر کسی برای مثال در ایتالیا معماری بخواند نه تنها در ایران که در هر جایی از دنیا کارش را قبول دارند و مدرکش را، با آنکه معماری ما چنین پیشینه ای دارد و در طول سالهای متمادی در اقصا نقاط دنیا حرفی برای گفتن داشته است چرا اکنون می توان گفت که معماری معاصر ما رو به افول می رود، آنهم با سرعتی که به واقع از هشدار گذشته، می خواهم بگویم شاید بتوان برای معماری معاصر ایران مرثیه خواند

ببینید اگر ما امروز بناهایی بسازیم که معادل بناهای صفویه باشد دیگر بر ای ما افتخاری ندارد، حال اینکه حتی نمی توانیم از دانش روز آن زمان هم بهره بگیریم.

 اگر به معماری گذشته افتخار می کنیم به خاطر آن بود که معماری ما در آن روزگار به شرایط معماری پایدار رسیده بود. از این رو بود که حتی در اروپا معماری ما حرفی برای گفتن داشت و به مثابه الگو به آن گاه می شد. آنها آمده بودند و گنبد ساتنا ماریا دل قبوره را در فلورانس ساخته بودند و بعد به ما فخر می فروختند که دانش ما بیشتر است. در حالی که از معماری ایران الگو برداشته بودند.

ما به جایی رسیدیم که باید از معماری کشورهای اروپایی الگوبرداری کنیم.

بله ولی لازم نیست عینا آن سازه ها را بدون تفکر و بدون لحاظ کردن فرهنگ ایرانی استفاده کنیم ما می توانیم دانش آنها را بیاوریم و با توجه به داشته های فرهنگیمان و منطقه ای که می خواهیم ساخت و ساز داشته باشیم آن دانش را به قولی بومی کنیم.

معمار باید چه معیارهایی را برای این بومی سازی در کارش لحاظ کند.

همان طور که گفتم یکی از شرایط معماری تعامل با محیط زیست است. یعنی شما از دانش استفاده می کنید و آن را با منطقه ای که در ان می خواهید معماری کنید و ساخت و ساز آن را با شرایط بومی ان منطقه و فرهنگ مردمش همسو می کنید.

 یک روز این دانش به معماران کمک کرد تا گنبد سلطانیه را با آن ارتفاع و دهانه بسازند؛ گنبدی که با شرایط زندگی مردم آن روز و فرهنگ آن روزگار هم سویی داشت. آنچه که مهم است آن است که بدانیم معماری ما هم بدون استفاده از دانش روز حرفی برای گفتن ندارد. پایداری حتما به معنای مقاومت نیست. معماری پایدار به این معناست که معماری مناسب تر از معماری مشابه خودش باشد. برای مثال شما یک بنا را هوشمند می کنید، برای این کار از تکنولوژی روز بهره می گیرید.

 این کار شما را از این که دیوارهای بدنه را 35 سانتی بچینید بی نیاز می کند. اما درگذشته دستگاه های گرمایشی و سرمایشی نبود. از این رو معمار در معماری سنتی ما از تکنیک و مصالحی که مناسب با آن شرایط بود استفاده می کرد. امروز می توان از ورقه های پلیمری استفاده کرد که دیوارها هم در مقابل تبادل انرژی مقاومت می کنند.

اما اینکه چرا نباید عینا از تکنیک غرب الگوبرداری کرد؟ پاسخ این است که ساختار ذهنی ما با غرب متفاوت است همانطور که با کشورهایی چون ژاپن. ما عین آن تکنیک و سازه ها را نمی خواهیم و اصلا نمی خواهیم که از داشته های به روز آن کشورها عینا در معماریمان استفاده کنیم. بلکه می خواهیم آنها را بر اساس فرهنگ خودمان بومی کنیم.

اگر قرار باشد درباره معماری سنتی ایران بگویید چه خواهید گفت؟

معماران ما در طول تاریخ دارای ارزش های والایی بودند که مهمترین آن دانش بود. این آشنایی به دانش و تکنولوژی روز بود که به آنها برتری می داد. البته من درباره معماری می گویم شما بیایید و بگویید برای مثال مگر نقاشی تکنولوژی ندارد و یا نقاشان بگویند ما هم در تخصص خودمان تکنولوژی داریم، هنرها با استفاده از تکنولوژی است که می توانند حرف های تازه ای بزنند. بر همین اساس است که ما امروز می توانیم آسمان خراش هایی بسازیم که 10 سال پیش فکرش را هم نمی کردیم. ببینید می توانم اینگونه بگویم که در معماری فقط به صرف رداختن به هنر نمی توان اکتفا کرد.

 از این روست که معماران سنتی ما علاوه بر هنر به برتری دانش هم مسلح بودند. البته لازم به ذکر است که معماری نه یک هنر یک بعدی که چند بعدی است. علاوه بر دانش روز یک عقبه ای از نظر فرهنگ هم باید در پشت آن باشد وگرنه این ساخت سازها در غرب هم است. بدون درنظر گرفتن این عقبه تاریخی دیگر تفاوتی بین معماری ایران و دیگر کشورها وجود نخواهد داشت. برای مثال ساختمان هایی که برای المپیک در چین ساخته شد به واقع یک شاهکار سازه و معماری بود.

اما استادیومی که در ایران ساخته می شود به خاطر نوع نگرش و فرهنگ ها باید با آنچه که در چین ساخته می شود تفاوت داشته باشد. حالا حتی اگر شما بگویید استادیوم ورزشی به خاطر نوع کاربری که دارد فرقی ندارد در کجا ساخته شوداما به نظر من این تفاوت باید وجود داشته باشد.

وگرنه آن استادیومی که در چین ساخته می شود دو سال بعد در ایران هم می توان شبیه ان را ساخ. این ساخت را می توان مبتنی بر استفاده از دانش روز انجام دارد. استفاده از دانش روز زمانی با ارزش است که شرایط جغرافیایی نیز مورد توجه قرار گیرد اینکه بنایی که قرار است ساخته شود در شمال کشور است یا در جنوب و یا در کدام نقطه دیگر کشور چرا هر یک از این اقلیم ها معماری خاص خود را می خواهند و اینجاست که می بینیم معماری سنتی ایران انواع مختلفی را داشته است.

 شاید معماران ما باید تکنولوژی ساخت را هم یاد بگیرند پس بر همین اساس می توان گفت که معماران معاصر ایران در اموزش هایشان با کاستی هایی مواجه هستند.

بله دانشجویان ما با کاستی هایی مواجهند. در رشته معماری در مواردی هنر طراحی تدریس می شود و در بخشی حرف است و فلسفه که نظریه پردازی تلفیقی است از هنر و معماری. باید در ساختار آموزش تجدید نظر شود.

به معماران ما به دانش ساخت و ساز هم مسلط شوند. البته همانطور که گفتم معماری هنری تک بعدی نیست از این رو باید به دانشجوی معماری جامعه شناسی و فرهنگ و بسیاری از مسائل دیگر نیز آموزش داده شود.

امروز می بینیم نتیجه کار معماران معاصر می شود بناهایی چون بنای سعادت آباد که فرو ریخت و خسارات جانی  و مالی هم به دنبال داشت.

البته این یک نمونه است که فرو ریختنش آن را به حادثه ای خبری و رسانه ای تبدیل کرد. بناهای زیادی داریم که به ظاهر فرو نمی ریزند امامشکلات بسیاری هم دارند. در چنین شرایط جامعه معماران ما می آیند و جلسه می گذارند و دورهم جمع می شوند اظهار ناراحتی می کنند. با بیانیه صادر می کنند و خود را به عنوان مقصر معرفی می کنند، اما هیچ یک از اینها جان کسی را در ساختمان سعادت آباد زیر آوار ماند به او بازنمی گرداند.

الان چیزی برای عرضه به عنوان معماری معاصر نداریم. اگر خارجی ا بیایند چیزی در تهران نداریم که به آنها نشان دهیم چیزی که هم فرهنگ غنای ایرانی در آن وجود داشته باشد و هم با دانش روز دنیا برابری کند.

 برای همین است که باید گردشگر را به جاهایی چون اصفهان و شیراز ببریمتا بتوانیم چیزی برای ارائه کردن داشته باشیم. اگر چه این داشته مربوط به تاریخ کهن ماست.

حالا مگر ما تا چند ساعت نمی توانیم صحبت کنیم تا سر دنیا را گرم شوند

در این میان نقش معماران ماچیست؟ شما علت این کاستی ها را که گفته شد در چه ارزیابی می کنید؟

شرایط اقتصادی، فرهنگی و نگرش کارفرمایان در بروز این شرایط بسیار موثر است. معمار تابع شرایط است. اگر قرار باشد شرایط تغییر کند و رو به بهبود بگذارد باید همه این مجموعه تغییر کند تا ان اعتلایی که لازم است حاصل شود. یا به زبانی دیگر همه باید پاسخگو باشیم و متولیان امر هم همین طور آنها هم باید پاسخگو باشند.

فکر نمی کنید شما دارد بار مسئولیت را از دو ش معماران بر می دارید؟

در شرایطی که در 22 منطقه شهرداری تهران، معاونان معماری تقریبا هیچ کدام معمار نیستند و سازمان ها مسکن و شهرسازی به تعداد بسیار اندک معمار داریم و همچنین در کل سازمان نوسازی مدارس در سراسر کشور 50 تا معمار نداریم نمی توان انتظار داشت شرایط آنچنان که باید بهتر از این باشد.

 در پست هایی که باید معمار باشد هر شغلی داریم غیر از معمار همه دارند می سازند غیر از معمارها و متخصصان پزشک ساختمان می سازد، شغل آزاد ساختمان می سازد و ... اگر چه می گویم معماری ایران به سراشیبی رفته باید بگویم فقط معمارها مقصر نیستند. شهردار باید معمار باشد. مدیران باید معمار  یا شهرساز باشند که نیستند در حالی که مدیریت شهری می کنند. در اینجا وقتی می توانیم بگوییم چرا این شهر بی ریخت است که در رده های تصمیم گیری معماران و شهرسازان حضورداشته باشند.

فرض کنید 10 سال بعد فرارسیده است فکر می کنید در ان زمان چه بلایی بر سر معماری معاصر ایران آمده است

شما می گویید 10 سال بعد چه بلایی بر سر این معماری آمده، من می گویم بلاها بر معماری معاصر ما وارد شده است معلوم نیست 10 سال آینده چه بلاهای بیشتری بر سر معماریمان بیاید

معماری سنتی ایران نگاه چند جانبه داشته است

در معماری سنتی ایران آنچه که اهمیت داشته و دارد آن است که در این معماری همه وجوه یک بنا چه به لحاظ محیطی و چه فرهنگی مورد توجه قرار می گرفت و حتی در آن مصالح با هدف  استفاده بهینه از انرژی طبیعت انتخاب می شد. از معماری سخن می گوییم که در معمار حتی از معماری داخلی نیز بی اهمیت نمی گذشت.

معماری داخلی به عنوان طراحی هدفمند فضاهای داخلی و ساماندهی آنها به منظور استفاده بهینه کاربران، از زمان های دور با آدمی همراه بوده است در ایران نیز توجه به فضاهای داخلی جدای از نماهای خارجی همواره مورد توجه معماران قرار داشت در مجموعه عظیم تخت جمشید که برای ساخت آن تمام هنرمندان و صنعتگران خبره دنیا به ایران آورده شدند، حجاری ها، جزئی تحکیم کننده در فضاهای داخلی است. در معماری سنتی و فاخر ایران زمین نه تنها نمای بیرونی و درونی بلکه حتی معماران و هنرمندان تزئینات بنا را نیز با کمال دقت و وسواس انجام می دادند.

 کاخ های بزرگ هخامنشی در پاسارگاد، تخت جمشید و شوش علاوه بر اینکه شاهکار معماری هستند از نظر هنرهای تزیینی اهمیت فوق العاده ای دارند. حجاری این کاخ ها نمونه ای از ظرافت کار معماران آن روزگار است که در کمال دقت انجام گرفته و همه جزئیات روی سنگ حجاری شده است.

این دقت طی دوران مختلف معماری ایران به کار گرفته شده است تا آنجا که در دوره صفوی، تزئینات چوبی در بناهای غیرمذهبی دارای نقش اصلی بود و در آنها میزان بیشتری از تذهیب کاری و نقاشی های لاکی استفاده می شد. طرح های آنها با هنر مینیاتور دارای رابطه نزدیکی بود. کنده کاری و خراطی بویژه در درها و سقف ها خود هنر خاصی در این دوره بوده است. استفاده از شیشه، آینه ، گچ کاری و هنرهای ظریفه دیگر در تزیین و ارائه بندی فضا، تمام ملاحظات زیبایی شناسی ، اقلیمی و حتی شرعی را نیز شامل می شده است.

 

 

 

منبع: روزنامه حیات نو- آذر 1387

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : تاریخ شفاهی    
عضو مرتبط : سید علیرضا قهاری  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید