تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1777

یونان

به این تفسیر بخش دیگری باید اضافه کرد تا اثرات تمدن کهن کرت را در اساطیر هومر یافت و آن را فهمید و تصحیح کرد، و تمدن هیتیت ها و شهر دریایی آن ها، تروآ، تا روند اندیشه ی یونانی ها و اسطوره های هومر، شاعر یونانی کم و بیش 800 پیش از میلاد مسیح (پ م م) و داستان هایش روشنتر شود. اما روشن است خدایانی مانند آفرودیت و آپولون که جنگ تروآ را به خاطر رقابت ها و حسادت های انسان نما و آنتروپوفورم خود به راه انداخته بودند، بعد از400 سال قدرت فراگیر خود را از دست داده و مورد ریشخند واقع می شدند.

جنگ های سی ساله ی پلوپونز( از 431 تا 404 پ م م ) که توسیدیدس، سردار و تاریخ نگار آتن آن را جنگ های داخلی نامید و امروز آن را "جنگ جهانی تمدن کهن" می نامند، هنگامی که قوای امپریالیسم آتن تحلیل رفته بود، حکمرانان را واداشت مجسمه های طلای آتنا، نگهبان شهر و پدرش، زئوس را ذوب کرده به سکه تبدیل کنند تا برای ادامه ی جنگ به پارو زنان کشتی های جنگی بدهند. چند سال بعد از آن صلح موقت، حکمرانان آتن جام زهر را به دست سقراط دادند تا بیشتر از آن خدایانشان را نفی نکند. سقراط تنها کسی نبود که توسط قدرت آتن محکوم شد و قبل از او، در طول قرن پنجم سوفیست ها و فلاسفه و تراژدی نویس ها که خدایان اساطیر هومر را به نقد کشانده بودند پای محاکمه رفتند. شاعرانی همچون اسکیلو، سوفوکلس، ائوریپیدس و یا فیلسوفانی چون آناساگورا، آموزگار پریکلس حکمران آتن که باعث آغاز جنگ های سی ساله علیه اسپارت شد، پروتاگورا و دیاگورا که نفوذ زیادی در افکار عمومی آتن داشتند، (روبرت فلاسه لیه ر- دِرِنُّه: محاکمات علیه فیلسوفان در آتن در قرون پنجم و چهارم پ م م. لیـِژ. 1930) همگی به پای محاکمه کشیده شدند زیرا خدایان را زیر سئوال برده و ایدئولوژی و انسجام قدرت حاکمه را به هم ریخته و انسجام ایدئولوژی حاکم را دچار بحران کرده بودند.

نکته ها مهم اند و اگرچه ذکر می شوند اما اغلب از کنار آن ها رد می شویم. ذوب کردن مجسمه های طلای خدایان آتن اگرچه در متن کتاب توسیدید ذکر شده اما در کتاب هایی مهم مانند تاریخ یونانی ها و پارسی ها، ... استاد دانشگاه مونیخ، اهمیت معنای آن را نمی توان سراغ گرفت. برونو بلک مان در "جنگ پلوپونز" - مونیخ- 2007- نیز، که در برابر ادبیات اروپا محور و خود بینانه ی اروپایی ها موضع گستاخانه ای گرفته، تنها اشاره ای به آن می کند. اما می توان سرخوردگی مردم آتن را حس کرد که پس از ذوب کردن مجسمه های بزرگ طلای آتنا، که هر ساله اول تیر ماه پس از برداشت گندم جشن هایش آغاز می شد، که برای تسه- ئو، قهرمان ملی آتن و سر منشاء وحدت آتــّیکا نیز با اشعار هومر سرود خوانده می شد و قربانی بزرگ به نام اکاتومبا، به معنای کشتار، که هر ساله، بجز گوسفندان و بز ها و گاوهای ماده، 100 گاو نر را جلوی پارتنون "قربانی" کرده تا شکم تمام مردم شهر را سیر کنند سرگردان شده بودند.

دوران اساطیر مردم روستایی و چوپانی پایان یافته و دیگر هیچ خدایی در چشم مردم ارزشی نداشت و ایدئولوژی حاکم 400 سال پس از ایلیاد فرو پاشید و قدرت حاکم دستش رو شده و خدایانش مورد ریشخند فیلسوفان قرار گرفته بود مجبور شد آن ها را به نحوی ساکت کند. پریکلس که به فیدیا، معمار و مجسمه ساز بزرگ دستور داد پارتنون را برای نگهبان شهر آتنا بسازد تا مردم را مبهوت و هنوز سرگرم نگهدارد اما کار او و فیدیا و آناساگورا و آناسپازیا به محاکمه کشید زیرا دوستان او نیز علیه پریکلس به مبارزه برخاسته بودند. برای رهایی از بحران داخلی، پریکلس کار را به آغاز جنگ با مگارا کشاند که تا فروپاشی امپراتوری آتن و یونان پایان نگرفت. در این میان اریستوفانه کار ریشخند و طنز و کمدی خود را علیه جنبه های پنداری و رفتاری و کرداری حکومت به پیش می برد اما به محاکمه کشانده نشد. شاید او مانند دلقک های دربار پادشاهان، مثا دلقک شاه لیر، آزاد گذاشته می شد زیرا فشار انتقاد مردم آنقدر زیاد شده بود که به یک سوپاپ اطمینان نیاز بود. در همین دوره که اوج فعالیت تئاتر یونانی است، پس از پایان نمایش هایی که چهار روز به درازا می کشید، تصمیم داور، که توسط سرمایه داران شهر برگزیده می شد برای انتخاب برندگان، که با زد و بند و خرج های اضافی صورت می گرفت تا شخص خاصی برنده اعلام شود، با سرو صدا و حتی اعتراضات خشونت بار مردم مواجه می شد و نیروی انتظامی تئآتر را سخت دچار درد سر می کرد.

آریستوفانه همه چیز را وارونه کرد و اندیشه ی نقد و بررسی توده های مردم را علیه سیستم سیاسی اقتصادی و فرهنگ حکومتی را به اوج رساند. در کمدی "زنان در مجلس" زنان با لبس بدل شوهرانشان به مجلس رفته و تمام قوانین شوهرانشان را دیگرگون کرده و زد وبندهای پنهانی تجار و روابط قاچاقچیان را لو داده بود. هوش و هنر نسبت به نظام اقتصاد برده داری اوج گرفته و تابع آن نبود. هوش و دانش از دایره ی نخبگان بیرون آمده و فراگیر و خطرناک شده بود، و بر خلاف آنچه که عموما در ادبیات اروپایی نوشته شده که دوران حکومت پریکلس را با اوج تمدن یونانی یکی می دانند، درست برعکس، هنگامی که قدرت اقتصاد اشرافیت کشاورزی و تجاری در حال سقوط بود و اخلاق حکمرانان را نیز تبدیل به وحشیگری کرده بود، هنر و ادبیات و شعر و تراژدی و کمدی یونان از آن وضعیت جدا شده اوج می گرفت و خود را از قید و بند و گرفتاری های ایدئولوژی حکومت رها می کرد. همان قدرکه " نقد اسلحه " کارایی خود را از دست می داد و نظام اقتصاد امپریالیسم به بحران و ویرانگی فرو می افتاد، همان قدر کار " اسلحه ی نقد " بالا می گرفت و هنرها توانستند خود را آزادانه تر بیان کنند و البته اثرات بالا گرفتن فساد و هیستری اجتماعی هم در کنار آن پیدا شود.

از وحشیگری حکمرانان دمکراسی آتن تنها چند نمونه، که هربار ارتش نیرومند پیاده و اوپلیت ها، پیاده نظام سنگین اسپارت به آتن نزدیک می شدند، ناوگان آتن شهرها و جزیره های بی طرف یا متفق اسپارت را، بجز زنان و کودکانی که به بردگی اسیر کرده و برای تقویت بنیه مالی جنگ می فروختند، قتل عام می کرد و آخر سر، هربار که کشتی های جنگی اسپارت را تصرف می کردند، دست راست ملوانان آن را قطع می کردند و ملوانان کشتی های کورینت را قتل عام کرده و آنگاه که کشتی های خودی شکست خوردند ملوانانانشان را در دریا رها کرده فرار کردند. اگر سرداران آتن توانسته بودند سیراکوز، در جزیره ی سیسیل را تصرف کنند همین بلا را بر سر مردم آن می آوردند. اما شکست و نابودی کامل ناوگان و ارتش آتن در سیراکوز به پایان کاراین امپراتوری تبدیل شد. با از دست دادن راه های بازرگانی و سرزمین های گندم خیز شبه جزیره ی کریمه و سواحل شمالی دریای سیاه، و کمک کوروش پسر پادشاه هخامنشی به لیساندروس فرمانده ، وساتراپ های هخامنشی در سارد، تیسافرنه و فرنازابو در داشیلیو به اسپارت، این امپراتوری، با تمام قدرتی که حکومتش در هر زمینه ای به دست آورده بود، فرو پاشید و اگر مخالفت سرداران اسپارت نبود تبه ای ها و کورینتی ها آتن را با خاک یکسان کرده بودند! پس از آن هم نوبت به فروپاشی اسپارت رسید و عاقبت راه برای پیروزی قدرت جدید و تمرکز دهنده ی مقدونیه و سپس ماشین جنگی امپراتوری روم باز شد. از آن جا تا دوران سیاه قرون وسطی و ذوب تمام مجسمه های برنزی یونان و تبدیل آن ها به ناقوس، تقتیش عقاید و شکنجه و سوزاندن و سرخ کردن " جادوگران" و دانشمندان و علمای دینی ناسازگار راه زیادی نیست و بشریت برای قرون طولانی دراروپا به بدترین ورطه بدبختی فرو رفت.

یونان برای مدتی طولانی مرکز تجمع بیشترین رشد و پیشرفت دانش و توانایی تمدن بشری شد اما اروپا محورها عقبه ی آن را جدا کردند و توانستند تاریخ را حذف یا تحریف کنند، به همان گونه که تاریخ تمدن عالی اتروسک ها که تا آن زمان نوشته شده و وجود داشت، ( همسر کلاودیو پادشاه روم اتروسک بود و تاریخ تمدن قوم خود را در 20 مجلد فراهم آورده بود) با آغاز امپراتوری پس ازاگوستوس نابود و خط آن ها نامفهوم شد.

تنها چند نمونه:

بسیاری از اسطوره های یونانی در واقع فنیقی هستند. الفبای یونانی، با اندکی تغییر همان اختراع تاریخی الفبای فنیقی است. اندازه گیری قطر زمین از آن اِراتوستِنِه در 225 پ م م در دوره ی پان هلنی مقدونی ها نیست. در کمدی پرندگان اریستوفانه، مسافر اهل آتن از متر صحبت می کند. این محاسبه به تالس، اهل میلتو و فنیقی الاصل بر می گردد، کسی که منشاء و جنس سیارات و خورشید را خاک می دانست و رابط و لولای میان سیر تمدن بین النهرین با تمدن یونان است. آناسیماندرو، فِرسیدس و پیتاگورس از شاگردان و پیروان او و دانش فنیقی بودند. (جووانی سِِـمِرانو: 2005-1911، فیلسوف، کتاب "بی نهایت: یک اشتباه تاریخی" و "قصه ی هند و اروپایی").

غوغای بزرگ علوم و فلسفه و اندیشه و ورزش و هنر و فرهنگ گفتگویی که در یونان به راه افتاد و به پا شد نتیجه ی هزاران سال پیشرفت تمدن ملل کهن دیگر از مصر و سومر و بابل و هیتی ها و اِبلا و فنیقی ها و آشوریان و مادها اقوام ایرانی ( hirauà سرزمین بلند در زبان اکد) می باشد.

اوج قدرت اشرافیت زمیندار و تجاری آتن دردوره ی به اصطلاح کلاسیک یونان، دوره ی پریکلِس، حکمران واقعی آتن، که این شهر- دولت توتالیتار به بالاترین قدرت دریایی و به امپراتوری خود رسید در ادبیات اروپایی به عنوان اوج تمدن یونان مطرح می شود، اما در همان زمان تضاد های درونی این تمدن به اوج رسید. علیرغم داشتن همان زبان، همان اساطیر، همان خدایان و همان رقابت های ورزشی که هر 4 سال یکبار از 776 به بعد تکرار و جشن ها گرفته می شد اما قدرت سرمایه داری آن زمان باعث شد چهل سال این فدراسیون ها برای حفظ قدرت و راه های دریایی و تجارت با مستعمراتشان باعث چنان خونریزی و نابودی انرژی های خلاق شوند که برای این تمدن مرگ آور گشته و از آن به بعد پس رفت طولانی را در تاریخ به وجود آورد.

هرمن بنگستن از دانشگاه مونیخ در کتاب خود به نام "یونانی ها و پارس ها" ا زقول یک تاریخ نگار انگلیسی می گوید کاش خشایارشاه در جنگ بر علیه حکومت آتن پیروز شده بود زیرا از 30 سال جنگ های پلوپونز جلوگیری می کرد و اسکندر مقدونی پیروز نمی شد و شاید ماشین جنگی امپراتوری روم نیز فراگیر نشده و مسیر تاریخ دگرگون می گشت.

خلاقیت ومشکلات و تضادهای هنر یونان را باید در چنین فضای به ریخته و آشفته و تنگ در نظر گرفت. لازم است ایده ای از یک کشتی جنگی با سه ردیف پارو زن روی همدیگر در هر طرف داشته باشیم. از این کشتی ها به تعداد چندین صد کشتی ساخته شد و با ملوانانش از بین رفتند. ساخت چنین کشتی هایی که خود یک فناوری شگفت بود، زمانی که هنوز سکان اختراع نشده بود، واردات چوب آن ها از مستعمرات آتن در آسیای صغیر، کشتی سازی های بزرگ در بنادر آتن و تمرین مرتب ملوانان و پارو زنان در فصل زمستان که رفت و آمد های دریایی متوقف می شد در این دوره بیشترین انرژی ها را متمرکز و سپس نابود کرد. رشد خرافات و سپس جادوگران و افسونگرانی که به عنوان دستیار و مشاور حکمرانان و سرداران آتن قانونی و نهادینه شده بودند، سرخوردگی مردم از خدایان اسطوره ای، اسطوره هایی که از تجربیات و زندگی کشاورزی و دامداری برآمده بود و به درد حفظ محصولات و تولید و معیشت مردم و جشن های طبیعی آن می خورد، عقایدی که به فرد و به آخرت نمی پرداخت، درست هنگامی که سایه ی مرگ برسر همه ی مردم آتن فرو افتاده بود، بر ایدئولوژی حاکم رفته رفته چیره شد و افکاری بر مبنای احساس گناه نخستین، شبیه به اخراج حضرت آدم و حوا از بهشت، به شکل افسانه ی قتل جوانی بی گناه به دست تیتان ها، و افسانه ی دمترا، فرقه های پنهانی اورفئو و اورفئیست ها باعث پایان هنر یونانی شد و اندیشه و کنکاش و پژوهش نخبگان مردم یونان برای همیشه در سایه برد و از خودشان هم که یک فرقه ی زیر زمینی بودن چیزی به جای نماند به جز چند تکه نوشته که نشان می دهد آن ها، مانند مانوی ها، به گیاهخواری روی آورده بودند. بتهوون سونات "خرابه های آتن" را سرود. آتنا پس از قرن ها بیدار شد و با دیدن ویرانی شهر خود ناله سر می دهد، اما رقص دراویش و ترک ها دوباره شور و شعف را به صحنه ی تئآتر باز می گرداند.

در قرون شش و پنج و چهار رفته رفته کاخ های خدایان و افسانه هایشان فرو می ریزد و منادس ها، دخترکانی که در جشن های خدای تآتر و شراب از خود بیخود شده و می رقصیدند و گفته شده بود اورفئو، خدای آواز، پیش از آن که توسط منادس ها تکه پاره و خورده شود به اعماق تارک زمین پناه برده بود، به بردگان عادی تبدیل شدند که بچه خوکی را، یعنی ارزان ترین حیوان، قربانی کرده تا جشن های آغاز هر ماه را به نام دیونیسیوس و به کام مردم آغاز کنند. نقش برجسته ی منادس رقصان یکی از هیمن نمونه هاست که در منابع ادبی کوشیدند جنبه ی مذهبی یعنی نقش راهبه ی دیونیسیوس را در آن برجسته کنند، و این ظاهر امر است در حالی که در نظر هنرمند یونانی او برده ایست با لباس برده ها، که از یک طرف روی شانه گره می خورد و از یک ردای نسبتا بزرگ از پشم یا از لینو یا بزرک بافته می شد، با نیمی از بدن حیوان قربانی در یک دست و کارد بزرگ در دست دیگرش، که هنگام راه رفتن گره ازردایش باز شده و پیش از فرو افتادن، دختر توانسته یک سرش را زیر چانه و روی شانه اش بگیرد و سر دیگرش را با دست دیگرش که کارد را گرفته، پشت سرش بقاپد و حالت دینامیکی بوجود بیاورد که در بینش هنر یونان معادل زیبایی است، که نویسنده ی کتاب "سرزمین کف" آن را خوب توضیح می دهد. لحظه ای گذرا و نقطه ی عطف میان دو حرکت متضاد که در مجسمه ی دیسک انداز نیز پیداست.

بسیاری از مجسمه های آفرودیت، الهه ی عشق و زیبایی، ساخت هنرمند یونانی پراسیتِلِس، در واقع از روی معشوقه ی او، زنی زیبا آهل بئوتسیا؛ آلبانی کنونی به نام Mneserates (به معنای کسی که تقوا را مراعات می کند) ساخته شده بدون این ترسیده باشد به آن خدای گونه بر بخورد و بخواهد از او انتقام بگیرد زیرا لقب این زن زیبا، به خاطر انعکاس زرد رنگ پوستش، فرینه به معنای وزع بوده است. زنی که بشکرانه ی معشوق های متعدد و ثروتمندش بسیار ثروتمند شد و سفارش مجسمه ای طلا از خود داد تا در معبد دلفوس، علیرغم میل پلوتارک، اسقف معبد، در میان مجسمه های شاهان و سرداران قرار بگیرد. تازه، بخشی از درآمد محله ی روسپیان بندر پیرئو نزدیک آتن نیزصرف ساخت معبد آفرودیت شد و باز هم الهه ی زیبایی به روی خود نیاورد و دست هنرمند را در خلاقیت های هنری و زیبایی شناسانه باز گذاشت. در واقع اسطوره ها و افسانه ها و خدای گونه های کهن در کنار سنت ها و رفتارهای روزمره بهانه ای بودند تا هنرمند بتواند احساس و بینش خود را از زیبایی و حرکت آزادانه بیان کند.

نقش برجسته ی "آتنای متفکر" در برابر لوح نوشته ای که او را نسبت به آینده اندیشناک کرده بیشتر از این که به خدایان دانا و آگاه به اعمال خود ارتباط داشته باشد، عین انسانی است که با نگاه ژرف و خیره اش سرنوشت نا معلوم و تاریک خود را در نگاشته ها جستجو می کند، سرنوشتی که سوسوی چراغ کم فروغ دیوژن نمی توانست روشن کند. معنای این نقش برجسته عالی است. هنرمند یونانی با نشان دادن خیره گی نگاه نگهبان آتن روی نوشته های یک سنگ نوشته، نه تنها آینده ی شهر که سرنوشت بشریت را در برابر سئوال قرار می دهد. مجسمه های بزرگ طلای آتنا و زئوس که تمام بطن معبد را پر می کرد هنر دستوری بود اما این گونه هنر ها تنها از خلاقیت آزادانه ی خود هنرمند بر می آمد و موج لباس ها و حرکات آزاد بدن افراد و حرکت حیوانات، بخصوص اسب ها، موج اندیشه و آزادی کنکاش تفکر انسان را در این دوره یونان نشان می دهد که در برابر مکانیسم ها و رقابت های اقتصاد سرمایه داری - برده داری آن زمان تاب نیاورد و به تاریکی گروید.

پس از تقریبا دوهزار سال باز میکل آنژ نقش برجسته هایی از سنگ می سازد که در آن حضرت مسیح کودکی است که بازی می کند، لبخند می زند و مادرش، حضرت مریم با خوش رویی کتاب می خواهند. حالاتی انسانی و مملو از هوش و خوش بینی، که دشمنی اسقف های بد نیت خشکه مذهبی مسیحی را علیه میکل آنژ برانگیخت و معادل کفر می بود زیرا که عیسی مسیح از همان آغاز بشریت را به راه راست هدایت می کرده و صورت و صدایی جدی داشت و بازی نمی کرد و مادرش نیز به مطالعه نیاز نداشت، همان طور که پاپ ها نیز علیرغم جنگ های پی در پی میان خود، همیشه "اشتباه ناپذیر" بودند.

زیبایی را می توان هنگام حرکت درک کرد. یا بهتر، زیبایی ها همه از حرکت ناشی شده اند، آن هم یک لحظه ی خاص از آن حرکت. پس آن چه که حرکت ندارد، مانند یک مجسمه، زیبایی بسیار کمتری نسبت به منشاء موضوع دارد که در حالت و تناسبات آن است و هنگامی برای بیننده زیبائیش کامل می شود که او از اصل داستان و حرکت و جنس آن آگاه بوده و برایش تداعی شود، حرکت مجسمه را در ذهن تصور کند.

اما از تصور! به نظر می آید هیچ گاه بشریت به توان تصور هنرمندان یونانی نرسیده باشند. او با یک نگاه حالت را هنگام حرکت در ذهن ضبط می کرد و سپس، بدون اشتباه، روی سنگ می تراشید و همان حالت، همان حرکت لباس روی اندام و همان حالت اسب ها هنگام جهش را با تمام رگ و پی و هیجان و بیقراری روی سنگ بوجود می آورد. مجسمه های میکل آنژ از نظر معنا والاترند و گذار از دوران فئودالی به بورژوازی و آزادی آن دوره ی انسان ها را بیشتر از قید و بند های تازه ی بورژوازی و کلیسا را آرزو می کند اما تصوری که در حرکت و دینامیسم مجسمه های یونانی ثبت شده دست نیافتنی است. این تصور نیرومند را در نقوش پشت آینه های مسین اتروسک ها نیز می توان دید. هنرمند اتروسک با نوک تیز قلم، با فشار و حرکت ثابت، داستان ها و اسطوره ها را ثبت کرده است. به آن ها نگاه کنید! یک سر سوزن اشتباه در اندام افراد وجود ندارد و حالت ها، عضلات و رگ و پی کامل حک شده و کسی جلوی هنرمند " ژست" نگرفته بود زیرا اندام بیشتر این افراد در حال حرکت است.

فرخ باور - 16 مهر 89

عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید