گذر و درنگ ( سری به تاریخ )

"روایت هنرمندانه ی ذهنیتی که توسط تخیل و سیر سلوک با عالم واقعیت ارتباط پیدا می کند". تلخیص از مقدمه ی جناب قهاری در موضوع " گذر و درنگ" در سایت مفاخر معماری ایران.

بعضی ها وقتی که از اتومبیل پیاده می شوند همان جا صندلی می گذارند و همان چیزی که جلوی خود می بینند را نقاشی می کنند. طرف دیگر اما کسانی هستند که دچار سندروم استاندال می شوند. میان این دو طرف طیف بزرگ و گوناگونی از هنرمندان جا گرفته اند که دارای قریحه و حساسیت شاعرانه گوناگون هستند. منتهی الیه نخست پویا نیست زیرا درگیر منیت و خود پسندی است و از هر کاری، چه دانش و چه هنر، بعنوان وسیله برای ارتقاء شخصی استفاده می کند. طبقه ی حاکم و قدرتمند می تواند به نیازهای مادی این هنرمند پاسخ داده خود پسندی اش را ارضاء کند و او را در خدمت بگیرد. این بیشترین اتفاقی است که در طول تاریخ روی داده، زیرا قدرت حاکمه نیز به داشتن وجهه و اعتبار فرهنگی نیاز دارد. این هنرمند خود را به قدرت می فروشد و بنابر سلیقه و خواست قدرت هنرنمایی می کند. قدرت می تواند پادشاه باشد، پاپ باشد، می تواند بازار باشد. این هنر از ذات انقلابی اش دور می شود زیرا هنر راهی به حقیقت است و حقیقت انقلابی است. آشکار شدن حقیقت در دل و ذهن مردم ستمدیده ی تاریخ انقلاب بپا می کند. از این رو چنین هنری آزاد نیست و جنبه ی طبقاتی به خود گرفته، خود پسندی هنرمند با خودکامگی ثروتمند در هم می آمیزد. نمونه ی چنین هنر و چنین آمیزشی برنینی است و رم پر از کارها و خرابکاری های اوست و فرهنگ رسمی ایتالیا بر او ارج می گذارد و درآمد زیادی از گردشگری در میدان های تره وی و ناوونا به دست می آورد. کمتر کسی سان پیترو را آن طور که باید می شد تصور می کند تا بتواند خرابکاری وحشتناک برنینی را چه در نمای کلیسا و چه در کولوناد ببیند.

در طرف دیگر کسانی هستند پاکباز و خاکسار که در برابر یک اثر هنری چنان به هیجان می آیند و دچار تپش قلب می شوند که سرگیجه می گیرند. کرخ می شوند، زبانشان بند می آید. شور و شوق وجودشان را پر می کند. آن ها غرق شاهکارهای میکل آنجلو بوده، خواب و خیالشان این است روزی بتوانند آن ها را از نزدیک ببینند و شاید لمس کنند و وقتی به آن می رسند و در مقابلشان قرار می گیرند کرخ می شوند. آن ها کسانی هستند که می توانند اثر گذار باشند. آن ها برای بشریت لازم اند. سندروم استاندال را بیماری فلورانس نیز نامیده اند اما خود اهالی فلورانس به آن دچار نمی شوند زیرا آنها با آثار فرهنگی خود عجین شده و از کودکی با آن بار آمده و در ضمن احساس غرور نمی گذارد چنین خود جوشی بوجود بیاید. کسانی که دچار بروزچنین هیجانی می شوند هم دانش دارند و هم عمیقا دادگر و انساندوستند. دانش و انباشت معلومات به تنهایی باعث خود بزرگ بینی شده شده، راه رشد همان مقدار آگاهی را هم سد می کند زیرا شخص اسیر خود خواهی شده، نه تنها درجات بالای آزادی را از دست می دهد که همانی را هم که دارند تبدیل به انقیاد، نخوت و ضد آزادی می شود. بدون آزادی درونی، احساسات آلوده شده و آن حس هنرمندانه ای که می تواند به حقیقت دست یابد بوجود نمی آید. ساده زیستن و حس عدالت در برابر ستم قرار می گیرد که بر سراسر تاریخ تمدن بشر حاکم بوده، و با آن به مبارزه بر می خیزد، باعث کنجکاوی، آگاهی، جسارت و حس آزادی می گردد، و همین است که به حقیقت دست پیدا می کند و می تواند نیروی تاریخ و طبیعت و احساسات و رنج مردم را طوری حس کنند که مانند بتهوون از درد فریاد بکشد و سپس به وجد در آید، یا مانند میکل آنجلو در یک اطاق با یک همکار زندگی کند، رنج ببرد اما در هر موقعیتی حقیقت انقلابی و جستجوی واقعیت را علیه ظلم و دروغ هنرمندانه مجسم نماید.

40 سال پیش، یک روز صبح وارد آکادمی هنرهای زیبای فلورانس شدم تا به داوود و برده های میکل آنجلو سلام کنم. کنارم یک خانم جوان با چشمانی روشن نیز وارد شد، همانجا ایستاد و با چشمان باز و لبخند اشتیاق از دور به داوود خیره ماند. از بدجنسی فکر کردم تظاهر می کند. حدود دو ساعت در موزه گشتم و هنگام خروج زن را همان جا دیدم. خشکش زده بود. صورتش خیس اشک بود و پلک نمی زد. لبخند روی صورتش حک شده بود. او را روی برانکارد گذاشتند و با آمبولانس بردند. او از تمرکز زیاد دچار خود- هیپنوتیزم شده بود طوری که بجز همان نقطه ی روبرو چیز دیگری را نمی دید. گرچه بدنش خشک شده بود اما در آن لحظه از هفت دولت آزاد بود و می توانست به واقعیت راه پیدا کند.

فرخ باور - گذر و درنگ فرخ باور - گذر و درنگ پرچم خاندان مقـدونی
فرخ باور - گذر و درنگ

این تصویر از روی یک گلدان یونانی کشیده شده که در حفاری های پولیا در Canosa در جنوب شرقی ایتالیا کنار آدریاتیک به دست آمده است. او کلاه عجیبی از چرم بر سر دارد و لباسی بس زیبا و فاخر بر تن. پارچه آن از کرباس و پشم زمخت یونانی ها نیست و شاید از ابریشم چین باشد. آرام بر تخت مرصع نشسته اما اگر بلند شود بلند قامت و خوش هیکل است. سالم و نیرومند و پرهیبت. صورتش شیرین و با علاقه و دوستانه گوش فرا می دهد. نگاهش مستقیم، چشمان گود، بینی اش محکم ، پیشانی بر آمده اش از اراده ی نیرومند و طبیعی او حکایت می کند. دستانش بر درفش کاویانی و بر شمشیر تکیه دارد اما آن ها نمی فشارد. منظور هنرمند یونانی خالق نقاشی اینست که او بر قدرت و بر جنگ اصرار ندارد و گوش فرا دادن را ترجیح می دهد و مترصد است پاسخ دهد. آن ها همه در حال گفتگو هستند. موها و محاسن محکم و مجعد اش نشان اقتدار اوست. روی تخت بلند و زیبا آرام نشسته و تکیه داده است. بالای سر او به یونانی نوشته: داریوش. گاه گفته شده او داریوش بزرگ در شورای جنگ است زیرا الهه ظلمات، آده، با مشعل هایش، آسیا را به به سوی الاد ِس، یونان، ترغیب می کند. اما نقاشی باید مربوط به داریوش سوم باشد و چیزی شبیه به خورشید مقدونی دوبار تکرار شده. کسی که روی پایه ای ایستاده که روی آن نوشته پارسیان، زشت به نظر میرسد، یک دستش را پنهان کرده، ساق بندی مانند ساق بند الهه ی ظلمات دارد و گرچه علامت دستش به قول خانم ساناز افتخار زاده میترائی است اما ارتباطی با داریوش ندارد و جلوتر از او ایستاده و به شاهزاده ی نشسته ای سلام می کند که او نیز دستش را با همان علامت بلند کرده است. داریوش به پارسی دیگری گوش می دهد که بدون کلاه آرام نشسته و انگشتش را برای توجه بلند کرده. کسی که پول می شمرد قیافه ای بد، نگاهی هیز و حالت و هیکلی زشت دارد و از صورت گردش پیداست ایرانی نیست. روی پلاکی که در دست دارد دراخما و تالن و روی میز ارقام هنگفتی نوشته شده وسه نفر پارسی روبروی او که به زانو افتاده اند دست خالی مانده اند. این ها از درون تاریخ بیرون آمده اند و می توان جزء به جزء همه را نگاه کرد و حال و احوال را دید و سنجید. نقاش یونانی داریوش و پارسیان را آرام، زیبا و اهل گفتگو نشان داده و منظورش شورای جنگ داریوش بزرگ نیست. نقش های ردیف بالا از راست: مجسمه ای کنار آسیا تا او را از اساطیر یونان متمایز کند، آده الهه ی ظلمات و دنیای مرگ با دو مشعل، آتنا نگهبان دولت آتن و الهه ی دانش که دست حمایتش را روی شانه ی هلادس گذاشته، هلادس سمبل یونان که با زئوس و نیکه طرف صحبت است، زئوس، خدای خدایان یونان، نیکه فرشته ی پیروزی، آپولون و خواهرش آرتمیس الهه ی شکار. هرچه هست نقاش یونانی در سالهای میان 335 تا 320 پیش از میلاد، پس از شکست داریوش، خصوصیات پارسیان را از نزدیک می شناخته و احترام فوق العاده ای برای آن ها داشته. (گلدان داریوش. موزه ناپل)

بارداری طولانی یک نقاشی؛

نخست احساس دادخواهی، سپس دانش، که توسط تخیل و شهود راه دستیابی به حقیقت را برای نقاش باز میکند تا بتواند خالق هنر شود. سال ها پیش در سیه نا- تسکان- بنابر یک حس دادخواهی، محکومیت مینوتائوروس به مرگ در زندان هزارتو را زیر سئوال بردم و باعث دعوای معلم تاریخ شدم. هشت سال پیش اشکان غلامپور پرسید این علامت ها چیستند؟ به هیچ چیزی از ساختار پارسه نمی ماندند! به نظر موقتی می آمدند و بد جور کنار هم چیده شده بودند. اگر آن دو شاخ کنج را برش داده تا به زور به هم بچسبانند از روش مرمت عدول کرده اند حتی اگر این کار را خود جوزپه تیلیا، ایتالیایی، کرده باشد، کسی که آن ها را هنگام خاکبرداری پایین همین زاویه یافته بود. اما پارسال یک عکس قدیمی در کتاب یونانی کرت به کمک آمد.

فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ فرخ باور - گذر و درنگ
عکس ها از فرخ باور

خانم نیکی کونیوردوس یونانی می گوید این شاخ گاو نر سمبل جزیره ی کرت و تمدن مینوسی است. همان اسطوره ی هومر یونانی با چاشنی ضد کرت و ضد تاریخ تمدن پیشرفته مینوسی و قدرت دریایی آن ها...
حالا می توان درستش کرد. کاری که دیگران نکردند یا نخواستند بکنند. دست اندر کار ایلیاد هومر می شویم. هیولایی به نام مینوتائوروس وجود نداشته و همیشه احساسی نسبت به مظلومیت او در دل داشتم. لئونارد کوترل اهل بیرمنگهام انگلستان، خلبان نبروی هوایی، خبرنگار و باستان شناس و البته ضد ایرانی ( در باره ی نقش برجسته ی پارسه می نویسد سرباز پارسی سرباز ماد را دستگیر کرده!) در کتاب کوره ی تمدن (The Anvil of Civilization) از قول اوانس، خط شناس و باستان شناس انگلیس که 40 سال با باستان شناسان دیگر در این جزیره به کاوش مشغول بود تعریف می کند پسری نا خلف از ملکه ی مینوس، پادشاه باستانی کرت، با سردار لشکر او به نام تائوروس به دنیا آمده بود که اسمش را تائوروس کوچک یا همان مینوس تائوروس گذاشته بودند و در راه روهای هزارتوی زیر کاخ بزرگ کنوسوس پنهان کردند که بعدها سر به نیست شد. بالاخره دلیل نقاشی پیدا شد. هزار تو به دور خود می پیچد و این نقاشی آبرنگ نیز به دور خود می پیچد. آریانا با ندیمه اش در گوشه ای نشسته راز می گوید و نیاز می کند. آن نخ معروف در پایش افتاده و دیگری را در دست دارد تا آن را نه به تسئوس قهرمان یونانی هومر، بل به دلداده ی زندانی اش بدهد شاید بتواند فراری اش دهد. مینوتائوروس بی گناه است و در تنهائی با چنگش نشسته و نقاب هیولایی که اسطوره ی یونانی برایش ساخته را کنار گذاشته و از کمین مرگ آور سرنوشت که لابلای ستون و دالان کاخ پنهان است خبر ندارد. در جزیره، گاو بازی های بسیار سخت ادامه دارد و همان است که جوان ها را به کشتن می دهد نه توهم مینوتائوروس. گاو نر، تائوروس، ( تبریز، شاید از کوه های تائوروس آسیای صغیر) و گاو بازی ساخته ی انسان و واقعی بود. هیولایی به نام مینو تائوروس، ساخته ی هومر اما غیر واقعی بود. و معما بدین شکل حل می شود . تاریخی را که هومر به نفع آتنی ها اسطوره کرد را سر جایش می گذارم. اما دیگران که مسئول نگهداری یا کاوش های باستانی پارسه و پارسه پاسارگاد هستند از کنار آن شاخ ها رد می شوند، به رگ غیرت شان بر می خورد اگر بگوییم ایرانی نیستند. آقای سیروس زارع شاخ بودنشان را نمی پذیرد چه رسد به مینوسی بودنشان. دکتر کال- یری مسئول ایتالیایی این سایت تاریخی می گوید این ها ربطی به تمدن مینویکا ندارند! چرا؟ معلوم نیست. مرحوم جوزپه تیل- یا ایتالیایی، مسئول کاوشهای پارسه زمان پهلوی که این شاخ ها را در میان خاکبرداری یافته بود، به نقل از کال- یری، گفته بود جنس سنگ آن ها از محل تخت جمشید نیست. لق بودن و پایین افتادنشان هم نشان میداد جزو سازه ی کاخ نبوده اند و در آن مکان جمع آوری و نهاده شده بودند. این نشانه ها نفی می شوند برای این که گفتگو آغاز نشود و نقش مستقل دولت کرت و سازگاریش با هخامنشیان پیدا نشود؟ کرت دولت دارای حکومت متمرکز بوده و بر سر راه ورود نیروهای فنیقی و دریایی پارسیان به دریای اژه قرار داشت و در جنگ های پلوپونز متحد هخامنشیان بود. ممکن است تحفه یا یادگاری یا حتی غنیمتی باشد که خشایارشاه آورده باشد. و این نقاشی پس از سال ها بارداری ناخود آگاه، ناگهان زائیده شد. در باره ی اعتقاد دکتر کالی - یری که به داریوش بزرگ نسبت دروغ گویی می دهد و بر اساس کتیبه ی مفتود الاثر در پاسارگاد بالای سر نقش برجسته ای بالدار که گویا روی آن، طبق طراحی یک گردشگر خارجی نوشته شده بود "من، کوروش، شاه انشان"، آن را تقلبی از طرف داریوش بزرگ و او را کودتاگر می داند، در جای مناسب خود صحبت کنیم.

فرخ باور - گذر و درنگ

داستان منادس

برده ی یونانی، منادس، گویند باکره ای بوده از برگزار کنندگان جشن های دیونیسیوس یا باکّـو، رب النوع تآتر و شراب یونان باستان، و برایشان داستان بسیار ساخته اند که گویا برای مردان مرگ آور بوده و رقص کنان آن ها را به دنبال خود کشانده و به دیار فانی می سپردند و این کار را با اورفئو نیز انجام داده باشند. در کتاب های تاریخ هنر از این نقش برجسته ی قرن پنجم پیش از میلاد مسیح به نام منادس رقصنده نام برده اند. همین! اما این برده ی زن نه در حال رقص است و نه خطرناک به نظر می آید و چاقوی بزرگی که در دست دارد برای قربانی کردن حیوان است. این اثر را هنرمند یونانی به این خاطر نساخته که رقص منادس را نشان دهد. می بایست دلیل هنرمند را برای ساختن این حرکت در یابم. آن را نقاشی کردم و فهمیدم آنچه که هنرمند را به وجد آورده و صحنه را بخاطر سپرده، چنان که توانست صدای خش خش ردای بلند او را هم به گوش برساند این بود که گره از ردای برده باز شده بود. ردای برده ها تنها روی یک شانه گره می خورد و دختر با دستی که چاقو دارد سر ردا را پشت سرش گرفته و سرش را به جلو و کمی به راست خم کرده تا سر دیگر ردا را بین چانه و شانه اش نگه دارد. دلیل این که هنرمند یک چاقوی بزرگ در دستی که پشت سر دختر قرار نهاده اینست که اتفاقی بودن لحظه را یادآوری کند. این حالت، لحظه ای است میان دو حرکت متضاد، که به نظر هنرمند یونانی بس زیبا آمده، به همان دلیل که حرکت دیسکوبولوس، پرتابگر دیسک به نظر زیبا می آمده، نه به آن دلیل که در دانشکده ی هنرهای زیبای تهران یا در بوزار فرانسه درس می دادند که اگر دیسکوبولو زیباست برای این است که مجموعه ای از تضادهاست بل که زیبایی از نظر آن ها لحظه ای گذرا مانند نقطه عطف میان دو حرکت متضاد است. زیبایی ایستا نبوده بل خاطره ی یک حرکت است که به شکل مجسمه در می آید. شاید دلیل این که مردمک چشم را مشخص نمی کردند این بوده که حواس بیننده روی نگاه متمرکز نشود تا حالت و حرکت را کشف کند.

فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از فرخ باور. 2011

پیچ و خمی که مجسه ساز یونانی به بدن منادس داده از نظر او زیباست. به نظر می آید منادس با خم کردن سر و بلند کردن دست راستتش، برای لحظه ای تعادلش را از دست داده و پای چپ را به آن طرف پای راست برده و شستش هم کمی بلند شده. تکه حیوان را مانند وزنه ی تعادل به عقب برده و بازوی چپش چرخیده. اگر این نقش برجسته یک مجسمه بود تمام این حالات آشکار می شد تا اهمیت "لحظه ی حرکت" در بیان زیبایی شناسی یونانی بیشترآشکار شود. درست مانند حرکت اسب هایی که بدنشان در هوا معلق اند و روی سنگ حک شده است. چگونه هنرمند یونانی می توانست این همه را که در یک لحظه اتفاق می افتاد در ذهن ثبت کند و از درون سنگ بیرون بیاورد باید از خود او پرسید. در کتاب های تاریخ هنر ایتالیایی هیچ اثری از چنین تفسیری نیست. نقاش ایرانی نتوانست این حالت و این جزئیات را نقاشی کند و نوک پای حیوان را که از بالای دست منادس پیداست ندید و "اشتباه" پای دختر را هم به خیال خود تصحیح کرد. لازم شد سفری به رم به موزه کاپیتول برود تا او را از نزدیک ببیند. حالا لابلای وقایع بزرگ می توان منادس را دوباره نقاشی کرد و از سنگ به رنگ در آورد. و لازم است برای دیدن گلدان داریوش به موزه ی ناپل هم برود.

فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ

داوود

داوود نماد رنسانس است و در آن زمان معنای سمبلیک پیروزی روشنایی و خرد بر تاریکی و قلدری و جهل بیشتر بود تا امروز که تور لیدرها بیشتر از داستان ساخت و پرداخت و تاریخ و حرف و حدیث و تناسبات مجسمه حرف می زنند تا از معنای آن.

فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ

مردم فلورانس این مجسمه را بمثابه پیروزی بر دوران تاریک و طولانی اشرافیت کشاورزی و زمین داری و زورگویی کلیسای کاتولیک و واتیکان و جنگها و کشتار پیوسته می فهمیدند. واتیکان و پاپ خود را با این عقیده همرنگ کردند تا از قافله عقب نمانند و نبض اوضاع را داشته باشند. اما چرا هیچ مجسمه ی دیگری تا آن زمان در فضای شهر چنین اثری نداشت؟ عمق حس و دانش میکل آنجلو در همین است. تمام هنرمندان دیگر قبل از میکل آنجلو، مانند ورّوکیو و دوناتلــّو داوود را بعد از اتفاق نشان دادند. داوود آن ها اشراف زاده ایست پیروز که کار را تمام کرده و مشکل حل شده. نگاه آن ها پر نخوت، پوچ یا پوزخندی مغرورانه دارد، مثل این که بگوید: "این که کاری نداشت!". این هنرمندان هوسران دنباله روی قدرتی بودند که خود را پیروز صحنه می دانست. امروز به کار آن ها می توان گفت خالی بندی. در شکل خودنما یا زنانه، در تناسب زیبا، در فن ریخته گری عالی اما در محتوی هیچ و پوچ. اما میکل آنجلو به قدرت آوانس نمی دهد، آن را در برابر مشکل بزرگ باقی می گذارد و خطر را هشدار می دهد. اتفاق هنوز نیفتاده و زمین زیر پای سردار غول پیکر که عربده کشان پیش می آید می لرزد. نابغه ی جوان، باور و اعتماد به نفس رنسانس را در اندام آرام داوود نشان می دهد، اما اراده و اطمینان به پیروزی و دقت و شدت را در گره ابروها و تیزی نگاه داوود جوان ثبت کرده که در برابر زور، به هوش و دقت و سنجش اتکا دارد.

کهولت هنرمند پس از شکست جمهوری فلورانس او را مایوس نکرد و این بار حضرت مسیح، که قدرتمندان و درغگویان بر او ظلم روا داشتند را در روز رستاخیز تنومند و نیرومند به تصویر در می آورد که آن ها را به درک بفرستد. این هشدار هنرمند انقلابی است که حضرت مسیح را مانند نماد مبارزه و جهاد علیه ستم و ظلم و دروغ و برای عدالت نمایانده و به رخ قدرتمندان زمان می کشد شاید دچار تردید گشته و سست شوند.

فرخ باور - گذر و درنگ فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ فرخ باور - گذر و درنگ

پل قدیمی شهر فلورانس - Ponte Vecchio

فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از ویکی پدیا
فرخ باور - گذر و درنگ

یکی از پل های ایتالیا در فلورانس که نه تنها زیبا بل مکانی بسیار گرانقیمت است زیرا مغازه های خصوصی جواهر فروشی روی آن قرار دارد. اما این اطاقک های بی نظم که با پایه ها و دستک های چوبی روی پل آویزان هستند همیشه مکانی چنین زیبا و گرانقیمت نبودند. شهرداران قدیم فلورانس در سال های 1400، برای رهایی از آلودگی آشغال هایی که قصاب ها در شهر رها می کردند تا به رودخانه برسند و آن ها را دور بریزند و "آب ببرد"، مغازه هایشان را روی پل مستقر کردند و قصاب ها توانستند پس مانده های بوگندو را مستیقم توی رودخانه بریزند و قصابی را بشویند. وسط پل نیز که سه طاق و سه پنجره ی بزرگ دارد را موسولینی به مناسبت بازدید هیتلر باز کرده است. پل تا سیل 1300 پنج دهنه بوده و راهروی بالای این مغازه ها را جورجو وازاری اواخر 1500 و پس از پایان تراژیک جمهوری فلورانس و برقراری زورمدارانه ی دوک نشین، برای کوزیمو اول مدیسی ساخت تا فرمانده هان شهر هنگام جابجا شدن، از کاخ شهرداری تا قصر ییلاقی آنطرف رودخانه، پایین نیایند و به میان مردم نروند و دچار سوء قصد نشوند. لذا، به علت کثافت پل و بوی بد قصابی ها، چنان مالیاتی بر آن ها بستند تا مجبور شوند دکان ها را فروخته و به بازار قدیم رفته یا در محله ها پخش شوند.

فرخ باور - گذر و درنگ فرخ باور - گذر و درنگ

کاخ استروتسی. فلورانس - Palazzo Strozzi

زیباترین کاخ دوره ی رنسانس است که پس از کاخ مدیسی ها ساخته شد و از آن اقتباس نمود و یک مکعب مستطیل در سه طبقه ی بلند و بالا ساخت که درونش یک حیاط مستطیل دارد. حیاط مرکزی این کاخ بسیار زیباست زیرا تناسب اضلاعش سه در پنج است و هر دهنه به عرض پنج متر، و روی دست حیاط مرکزی کاخ مدیسی ها بلند شده که سه دهنه در سه دهنه است. تفاوت میان حجم مکعب کاخ مدیسی ها با حجم مکعب مستطیل کاخ اسروتسی فقط کمّی نیست. تفاوت کیفی است. اگرچه هر دوی آن ها در همکف دارای کولوناد یا رواق اند اما دو طبقه ی بالای کاخ مدیسی پر است و فقط در یک طرف در بالا ایوان دارد اما کاخ استروتسی در طبقه آخر هر چهار طرف خالی و ایوان است. تناسب 3/3= 1 است اما تناسب 5/3=1.66 نزدیک به عدد فی است. هردوی آن ها جزو تناسبات فیبوناچّی هستند اما تناسبات حیاط استروتسی دینامیک و جهت دار است و در ضمن تناسب پر و خالی و سایه روشن طبقات هم با جدول فیبوناچّی هم خوانی دارد و احساس بسیار خوب و راحت و خوشایند به بازدید کننده می دهد. می توان ساعت ها در این حیاط نشست و انرژی گرفت. نظم هندسی و ریتم ساختار و تناسبات فیبوناچّی، این اثر معماری رنسانس را از معماری قرون وسطی کاملا متمایز می کند. نزدیک به همین جا کاخ چند قرن پیش آوانزاتی قرار دارد. کاملا بی نظم و بدون فلسفه ی معماری. تنگ و تاریک و پر پیچ و خم و مرموز. در برابر معماری سنگین و پیچیده و مرموز و البته فاخر کاخ آوانزاتی، کاخ استروتسی رعنا، کشیده، منظم، روشن، نورانی، خوانا، سبک و سبکبال به نظر می آید. البته این خانواده ی بانکدار قدرتمند یک محله ی قدیمی از کاخ های کوچکتر و برج های سنگی متعلق به رقبای خود را خرید و تخریب کرد تا این کاخ را ساخت، اما همین بانکدار، پس از شکست جمهوری فلورانس، در زندان دوک بزرگ تسکان، مرد!

Le Murate

Il muro به ایتالیایی به معنای دیوار است و حرف تعریف آن مذکر است. اما اگر با حرف تعریف مونث Le mura استفاده شود به معنای حصار شهر است. Le Murate نام زندان قدیمی شهر فلورانس بود که تا 25 سال پیش هنوز فعال بود. شاید کسی به معنای این نام چندان توجه نمی کرد چون به معنای بخشی از حصار تلقی می شد. هیکل بسیار بزرگ و بد ترکیب در میان حصار دوم (حدود )110 و حصار سوم 1330( پس از میلاد مسیح) که در قرن 1400 ساخته شده بود و سکوت و سنگینی خود را بر آن قسمت از شهر وارد می کرد. پس از این که زندان تازه و مدرنی در حومه ی شهر ساخته شد این مجموعه را مرمت کردند و زنده شد. آن گاه معنای نام آن نیز برملا شد. مونث بودن اسم آن نه به خاطر حصار بلند دیوارهایش، که به معنای زنده به گور شدن زنانی بود که پشت دیوارهای بلند صومعه زندانی می شدند. به عبارتی آن ها را گـِل می گرفتند. این ها دختران زحمتکش کشاورزان نبودند که از همان آغاز جوانی ازدواج می کردند. دختران اشرافیت بودند که مانند تراژدی رومئو ژولیت معامله می شدند. اما از آن جایی که رگ و خون اتروسک ها و روح آزاد آن ها هنوز در تسکان می جوشید، احتمالا دخترانی بودند که سرپیچی می کردند و کارشان به این دیر می کشید و تارک دنیا می شدند. اگر به ادبیات ایتالیایی رجوع کنیم ناله و فریاد و سپس خاموشی و دیوانگی و فراموش شدنشان را می خوانیم. در واقع این صومعه ی بزرگ بخشی از کلیساها و صومعه هایی بود میان کشتزارها و مزرعه هایی بین دو حصار شهر. صومعه ای که دختران و زنان تارک دنیا را برای همیشه در آن گل می گرفتند و حرف تعریف Le مونث مربوط به همین دختران می شد. دخترانی که لابد زشت و ترشیده و بد اخلاق نبودند! کاترین مدیسی، ملکه ی آینده فرانسه و باعث کشتار وحشتناک پروتسان ها در شب سان بارتولومئو هم دو سالی را در این جا گذراند. زنانی که به شوهرانشان خیانت می کردند یا دختران ناخلف، مانند دختر یکی از مدیسی ها، اگر کشته نمی شدند پشت همین دیوارها زنده به گور می شدند.

فرخ باور - گذر و درنگ

با مرمت و بازسازی این مجموعه، زندگی به آن باز گشت و بخشی از آن به خانه های کوچک مسکونی تبدیل شد و همکف به کافه رستوران و سالن نمایش و کتابفروشی و سالن سخنرانی و مکان های اجتماعی محله اختصاص یافت. نظر یکی از دوستان قدیمی، ویدا مختاری، که در یکی از این آپارتمان ها مستاجر شهرداری است جالب است. او می گوید آوردن زندگی و جوان ها و فرهنگ کتابخوانی و فعالیت های اجتماعی و فرهنگی به معنای فراموش کردن و سرپوش گذاشتن روی گذشته ی صومعه و دختران و زنان زنده به گور و زندان صد سال اخیر نیست. برعکس، به معنای ارج گذاشتن به آن هاست و آن خاطره ها از این توجه و ارتقاء کیفی زندگی شاد خواهند بود. در واقع در حیاط صومعه حالا بجای زندانی ها و زنده به گورها جوانان پرهیاهو و کنجکاو پرسه می زنند. اتفاق عجیبی که برای ویدا افتاد این است که، قبل از این که بداند شهرداری آپارتمانی در این مکان به او می دهد سه زن به خوابش می آیند و از او تشکر می کنند. آپارتمان او از سه سلول صومعه و زندان تشکیل شده که حالا به یکدیگر مرتبط و مرمت شده اند.!

فرخ باور - گذر و درنگ فرخ باور - گذر و درنگ
عکس ها از فرخ باور-2011 - ویکیپدیا

این، یکی از مرمت های شهری برای احیاء سازه های بی فایده و مزاحم قدیمی است که در دوره ی شهردار فعلی فلورانس پایان یافت و مورد بهره برداری قرار گرفت. از جمله مرمت های شهردار کنونی تعریض پیاده روهای مرکز قدیمی شهر، بستن مرکز شهر بر روی اتومبیل و پارکینگ آن ها کنار خیابان ها، فرو بردن آشغال دانی ها به زیر زمین است که شهر را از نظر دید زیبا و از لحاظ بو تمیز کرده است. پایان ساخت کاخ دادگستری جیدید اثر لئوناردو ریچّـی و خانمش ماریا دال اربا به عنوان یکی ازقطبهای بزرگ دیگر شهر، و ساخت پارک بزرگ موسیقی با چهار سالن در قطب دیگر شهر از کارهای این شهردار است. اگر بخواهم نظریه ی بیشتر دوستان و آشنایان قدیم فلورانسی با گرایش چپ را بپذیرم باید مثل آن ها بگویم شهردار Renzi آدم پفیوز و مزخرفی است. اما احتمالا دچار ضرب المثل یک بام و دو هوا می شوم چون همه ی شهردارها را به یک چوب می رانم و رنزی را کنار خالی باف قرار می دهم. یعنی اگر به رنزی این لقب را بدهم برای شهردار تهران چه لقبی باقی می ماند؟ معادله ی سختی است زیرا فلورانس تهران نیست و فقط یک بساز و بفروش نادان ایرانی می تواند بگوید همه ی شهر فرسوده و کلنگی است وباید برایش یک فکر اساسی کرد!.

از کارهای بسیار خوب شهرداری معماری جالب مجموعه سالن های موسیقی و کنفرانس کنار پارک بزرگ کاشینه نزدیک رودخانه ی آرنو یعنی حد فاصل میان شهر سنگی و پارک جنگلی است.

فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ

این مجتمع موسیقی با سالن 2000 نفری و 1000 نفری و 2400 نفری با سیستم جعبه در جعبه ساخته شده تا آخرین شیوه ی اکوستیک اجرا شود. هر سالن از سالن دیگر جدا است و هر کدام نیز برای یک گونه موسیقی در نظر گرفته شده است، از کلاسیک تا مدرن. برنامه ی آینده ی این مجموعه گسترش بیشتر آن با پروژه های دیگر فرهنگی است و در مجموع باعث می شود شهر و فعالیت و زندگی آن در پارک بزرگ کاشینه که از شهر جدا افتاده ادغام شود.

فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از ویکی پدیا فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از فرخ باور-2011

این پروژه بی شباهت با بخشی از پروژه ای که برای شرکت درمسابقه ی آدریان بزرگ، مرکز جهانی زردشتیان در تهران تهیه نمودم نیست، که در زمین تاریخ فرو رفته و با شکاف هایی که از هفت گسل تاریخ برآمده دوباره از زمین سربرآورده و به سوی شرق و طلوع آفتاب جهت گرفته است.

فرخ باور - گذر و درنگ

لابلای دوجداره ی گنبد برونولسکی. کلیسای سانتا ماریا دل فیوره. فلورانس فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از فرخ باور - 2011
فرخ باور - گذر و درنگ

گویند کار از محکم کاری عیب نمی کند. اگر عرض فضای خالی میانی را به ضخامت جداره ی بیرونی و جداره ی درونی گنبد اضافه کنیم، ضخامت "دنده" های هشتگانه ی گنبد تقریبا 5.50 متر می شود. دو جداره ی گنبد، برعکس جداره های گنبد سان پیترو در رم، کار میکل آنجلو، کم و بیش به موازات هم بالا میروند و فقط در قسمت بالا کمی از هم فاصله می گیرند. پره ها یا جداره های هشت گانه ی گنبد فلورانس بخشی از استوانه اند و این نیز کار را نسبت به گنبد سان پیترو، که کره ای شکل است، کار را آسانتر کرده است، ضمن این که خیز زیاد آن نیز از نیروهای جانبی گنبد کاسته است. در گنبد سن پیترو جداره داخلی نیم کره اما جداره ی بیرونی خیز برداشته و در بالای گنبد فاصله میان جداره ها زیاد است. نخستین نمونه از گنبدهای دو جداره به نظر گنبد سلطانیه می آید که خیز گنبد برونولسکی را نداشته و فاصله ی جداره ها ثابت است. بر فرض این که خبر دولایه بودن این گنبد به گوش فلورانسی ها رسیده باشد اما شکل مهندسی طرح و اجرا و مقیاس و وزن و جنس گنبد برونولسکی کاملا متمایز است. فراموش نکنیم گنبدهای کلیسای ونیز از سبک بیزانس نیز دو لایه اما با فاصله ی بسیار زیاد هستند که بر نیروی عمودل افزوده و از فشار جانبی می کاهد. از این به بعد گنبد های دوجداره رواج پیدا کردند، بجز گنبد تاج محل، از دمشق تا سمرقند و گنبد گور امیرتیمور که فاصله میان جداره ها بسیار زیاد است، تا گنبدهای صفوی میدان نقش جهان اصفهان که خوش تراش ترین و سبک ترین نمونه پیازی شکل گنبد می باشد.

شهرهای رومی به سطح آب نزدیک تر بودند و روماتیسم رونق بیشتری داشته؛

زیر میدان سینیوریا در فلورانس، میدان شهرداری، در عمق چند متری، بقایای شهر یا پادگان قدیمی رومی قرار دارد. خود کاخ شهرداری ساخت سالهای 1300 میلادی نیز روی بقایای آمفی تآتر رومی قرار گرفته است. شهر کنونی فلورانس در سال 1966 زیر سیل فرو رفت. سئوال این است که پس شهر رومی 2300 ساله که تقریبا 7 متر پایین تر از سطح شهر قرون وسطایی بوده و کمی بالاتر از سطح رود بوده دائما زیر سیل فرو می رفته؟. فرض کنیم بستر رودخانه ی آرنو و تیبر هم بالا آمده باشد اما شالوده ی پل های رومی سرجایشان هستند. آثار روم باستان در میدان آرژانتین کنونی شهر رم 9 متر پایین تر از شهر قرون وسطی است. جداره های بلند آجری کنونی دو طرف رودخانه ی تیبر را موسولینی روی جداره ی قدیمی رومی ساخت که پر از پنجره بوده، تا مشکلات سیل را برای همیشه حل کند. شهرهای رومی بطور کلی پایین تر و نزدیک تر به سطح آب رودخانه بوده در حالی که اتروسک ها، مانند شهر تروآ کنار داردانل، یا یونی ها، در میله توس یا آتنیا سیراکوز، آکروپولیس ها و شهرهایشان را روی تپه ها می ساختند. اتروسک ها آب را با راهرو- پل ها از راه دور به شهر روم می آوردند، مانند پل هایی که آب به شهر اتروسک پروجا می آورند، و برای سرریز آب دریاچه ها که با بالا آمدن به زراعت صدمه می زدند در دل کوه تونل ساخته و برای خشکاندن مرداب ها زه کشی کرده بودند.

آمفی تآتر مارچلــّو که بین کولوسئوم و رودخانه ی تیبر بوده ، در مکانی مردابی ساخته شده. چرا؟ رومی ها با آب کنار می آمدند؟ نخست مرداب را از پایه هایی از چوب بلوط پر کردند و سپس روی آن را با پلاتفرم بتنی پوشاندند تا نخستین ردیف پایه های تآتر را با سنگ توفو، فشرده ی خاکستر آتشفشانی کار بگذارند. لابد آنطرفتر جا نبوده یا در مالکیت دیگران قرار داشته و مالکیت خصوصی نیز مقدس بوده است! آن ها از زندگی با آب پرهیز نمی کردند و این خود مطلب جالبی است.

معبد خدای خدایان اتروسک - روم، 700- 600 پیش از میلاد مسیح. موزه کاپیتول
فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از فرخ باور- 2011

این نقاشی در موزه ی کاپیتولینو- کنسرواتوری در رم از معبد بسیار بزرگ اتروسک ها، 50 در 60 متر، روی بلندترین تپه ی روم باستان است. به نظر می آید توی سر تاریخ دان های ایتالیایی فرو نمی رود که روم یک شهر اتروسک بوده و نه آن طور که افسانه ی گرگ ماده و رمو ورومولوس حکایت می کند. مگر ممکن است چنین معبد بزرگ و سنگین ساخته شده باشد اما از شهر خبری نباشد؟ آیا ارواح آن را برای خود ساخته اند که اطراف آن حتی زمین های کشاورزی نیز وجود ندارد؟! این نقاشی نشان از پیشداوریست. خرافات و تعصب فرقه گرایانه ایست که بیشتر از دوهزار سال ادامه یافته و کسی روی آن انگشت اتهام بلند نکرده. روم شهر بسیار پیشرفته ی اتروسک بوده و هنوز بعضی از پل جویبارهای آن که از دور دست آب نوشیدنی به شهر می آوردند مورد استفاده قرار دارد و معبد بزرگ، شاید بزرگترین معبد اتروسک ها روی بلند ترین تپه از هفت تپه ی روم با فن آوری عالی ساخته شده بود. سنگ های خاکستری رنگ شالوده با ابعاد بسیار بزرگ را از تپه بالا آورده؛ تراش داده و با ظرافت روی هم خشکه چینی کرده بودند. این یک نقاشی رمانتیک و بی معنایی هست که نه تنها شهر بزرگ اتروسک را حذف می کند که، بدتر، آن را در موزه ی معتبر شهر رم قرار می دهند. اما هنگامی که شهر روم لاتین ها و افسانه ی رومولوس را نقاشی می کنند شهررا طوری نقاشی می کنند که به واقعیت نزدیک تر باشد. حقیقت هنوز گم است و روشنفکران ایتالیایی هنوز زیر سنگینی قید و بند تاریخ خود خم مانده اند، همان طور که با مخالفت انتشار کتاب "دانته و اسلام" نوشته ی کاستییو، مورخ اسپانیایی از 1919 تا ،1990 ریشه ی کمدی الهی دانته در تمدن اسلامی اسپانیا و کتاب معراج محمد نوشته ی ابن رشد را کتمان کردند. تاریخ را باید همانگونه که بود دوباره نوشت.

فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ

میدان کاپیتول (کامپی دولیو) در نقاشی اتین دوپراک 1568 از طرح میکل آنجلو. کاخ کنسرواتوری سمت چپ نقاشی، روی شالوده ی معبد بزرگ اتروسک ساخته شده است.

فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از ویکی پدیا

احتمالا نام این معبد بزرگ ژوپیتر، جووه، همان زئوس یا همسر او هرا یا جونونه نبوده زیرا همه ی این ها نام یونانی و رومی است. نام خدای خدایان اتروسک ها تینیا بوده و این معبد را در 700 - 600 پیش از میلاد پادشاهان اتروسک به نام های تارکوئین پریسکو و تارکوئین سوپربو ساختند اما بعد رومی ها آن را در 80 پیش از میلاد به آتش کشیدند و تمام مدارک و کتابخانه ی آن نابود شد. سپس دوباره آن را با سنگ مرمر ساختند و به نام خود زدند. شالوده های بزرگ آن را امروز از زیر کفسازی میدان و ساختمان های جدید بیرون آوردند. فعلا فقط بخش کوچکی از شالوده های خاکستری رنگ اتروسک معبد در زیر سطح موزه ی کاپیتولینو پیدا شده و در معرض دید قرار دارد. تحریفی که رومی ها علیه اتروسک ها آغاز کردند تا 1990 ادامه یافت و جالب است تاریخ نویسان و زبان شناسان بزرگ چون د سانکتیس، ده وتو و پالــّوتـّینو بر "محلی" بودن اتروسک ها اصرار کردند و در موزه ها نوشتند شرقی بودن اتروسک ها افسانه است. در 1990 با پیدا شدن نمونه ها یا به دلایل دیگر ناگهان ارتباط اتروسک ها با فنیقی ها پیدا شد و اتروسک ها به سر منشاء خود در شهر تروآ، بندر بزرگ امپراتوری هیتیت روی داردانل باز گشتند.

پانتئون. معبد خدایان

این معبد از 5 تا 15 پس از میلاد مسیح، روی معبد پیشین که در سال 25 پیش از میلاد مسیح توسط امپراتور
فرخ باور - گذر و درنگ
سازه ی آجری گنبد از بیرون. منبع فرانسوی!
فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ

اگریپـّا افتتاح شده بود ساخته شد و همان تابلوی اگریپا را روی آن گذاشتند. شاید این نخستین معبد گرد نبوده زیرا در دورانی که هنوز کاهن های بزرگ و زیگورات ها بوجود نیامده بودند سران قبیله دور هم گرد می شدند تا نیایش کنند و تصمیم بگیرند. اما چنین خاطره ای پس از هزاران سال از بین رفته بود. معابد پیشین رومی، مانند معابد یونانی، مستطیل شکل بودند. ایده ی گنبد روی یک استوانه، با برابری ارتفاع با قطر، از کجا به سر معماران و مدیران رومی آمده را شاید بتوانیم حدس بزنیم. جنبه ی مهم پانتئون این نیست که گرد است و سقف آن گنبدی است بل این که برعکس معابد یونانی، که زیبایی از بیرون دیده می شد وبجز کاهنان کسی نمی توانست به درون راه یابد، ورود به معبد پانتئون به روی اشراف و درباریان باز بوده و زیبائی در درون آن قرار داشت. این ذوق زیبایی شناسی اگرچه مهم بوده اما محرک اصلی برای تعیین یا اختراع این شکل معماری و چنین گنبد یک پارچه و وسیع، ذوق نبوده بل وسعت امپراتوری، قدرت تجاری و حکومت مرکزی اش بوده که با شهر- دولت های یونانی کاملا متفاوت است. قدرت شهرهای امپراتوری در روم یکجا متمرکز شدند، خدایان را هم، گرچه از یونانی ها و اتروسک ها عاریه گرفته بودند، یکجا گرد هم آوردند. شکل معماری دایره وار گرد هم جمع شدن معبد پانتئون جز این نمی توانست باشد. سقف استوانه هم اجبارا می بایست گنبد باشد. اما از کجا رومیان همزمان با حضرت مسیح اینقدر از هندسه سررشته داشتند که قطر و ارتفاع را یکسان بگیرند را باید از خود تاریخ پرسید. اما تا رومیان به این نتیجه رسیده باشند راهی طولانی طی شده بود. ساختار کنسول ها و سرداران و گروه ها همزمان با فتوحات سریع آن ها - که هنوز با دوران امپراتوری فاصله زیاد داشت - باعث تمرکز و گرد همائی چنان قدرتی شد که با ایئولوژی یونانی، که خدایانش پیوسته میان خود در حال توطئه و کشمکش و جنگ بوده و هرکدامشان یک معبد جداگانه برای خود داشتند و تمرکز آن ها فقط در معبد دلفوس نزد پیشگوی آن انجام می گرفت، تضاد پیدا کرد. معماری معبد رومی از مستطیل و برونگرا به گرد و درونگرا تبدیل شد و خدایان دور یک میز گرد و زیر یک گنبد جمع شدند و برای این که از همهمه جلوگیری شود گنبد را خانه خانه سبک و اکوستیک نمودند و جنس آن را هم هرچه بالاتر رفت بیشتر از پوکه ی آتشفشان پر کرده هم سبک و هم از ارتعشاش صوت کاستند. زئوس که از معبد بزرگ پادشاهان اتروسک از بالای تپه به آن ها نگاه می کرد دیگر به دردشان نمی خورد و با تمام اسناد گذشته اش آتش گرفت و نابود شد و در زیر کف سازی جدید فراموش و تاریخ به نفع قدرت جدید دستکاری و دوباره ساخته و پرداخته شد. سنگهای بسیار سنگین خارا از مصر آورده شد تا ستون های یک پارچه و بلند مستقر شده و روی همه را کم کند. برنینی خوش خدمت هم برای واتیکان و هم این جا دو برج

فرخ باور - گذر و درنگ
فرخ باور - گذر و درنگ
ناقوس ساخت و غسل تعمیدش داد و پانتئون را مسیحی کرد اما بورژوازی پیروزمند دو قرن بعد برج ها را از میان برداشت و کج شدن یکی از برج های واتیکان باعث شد هردو برچیده شوند.
فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از فرخ باور. 2011

معبد واقعی امپراتوری روم،

کولیسئوم، توسط امپراتور وسپازیانوس و پسرش تیتوس از 72 تا 80 با غنیمت معبد یهودیان ساخته شد
فرخ باور - گذر و درنگ
عکس از فرخ باور- 2011 دسامبر

اما به نظر می آید خیلی زود معبد پانتئون و احترامی که می بایست در آن برای تمام خدایان قائل می شدند، با فتوحات و غنایمی که از راه می رسید و گه گاه مردم را هم در آن شریک می کردند،پاسخگوی نیازهای تازه ی قدرت نبود. تآتر یونانی که قبلا به تئاتر نیم دایره ی پرشیب رومی تغییر شکل داده بود اکنون بزرگ و بیضی شکل، و برای مسابقات ارابه دوانی و جنگ دریایی، غول پیکر و بلند و پر شیب شد. کولیسئوم یا آمفی تئآتر فلاویو در جای دریاچه ای مصنوعی ساخته و به معبد بزرگ و واقعی ایدئولوژی امپراتوری روم تبدیل شد. در اینجا مجبور نبودند سکوت را مراعات کنند و نه گنبد را اکوستیک کنند. این جا باید هوار می کشیدند تا قدرت جهانی خود را یکجا حس کنند. امپراتوران و مردم روم نیروی خود را در این مکان متمرکز می کردند، جلا می دادند و افزایش می دادند. این معبد عظیم کاملا رومی بود و از خدایان عاریه ای اثری نبود. برای ساختن این آمفی تآتر چند معبد را تخریب کردند تا جا باز شود. البته به خدایانی که می بایست بساطشان را جمع کنند جوایزی می دادند، مراسمی بجا می آوردند و شاید هم شبانه با بولدزر...هنگامی که همه مست بودند و فردایش با توجیه گلنگی و فرسوده بودن اعتراضات را راست و ریس می کردند.

فریادهای شادی 50000 نفر رومی هنگام بازی و مسابقات را شاید نتوان امروز در هیچ استادیوم دیگری حتی هنگام گاو بازی اسپانیایی ها به گوش شنید. از کشتار شورشیان اسپارتاکوس هنگامی که 6000 نفر از آن ها را در همین نزدیکی ها مصلوب کردند بیشتر از 100 سال گذشته. جالب دروغ فیلم سینمایی هالیوود است که این شورش را آنقدر به جلو کشاند تا به نحوی بتواند به مسیحیت بچسباند. ماشین پیروزمند جنگی امپراتوری روم در این مکان یکجا خود نمایی میکند. از تئاتر و نقد و طنز یونانی یا اتروسک خبری نیست و تئاتر و کمدی و تراژدی و گفتگو به سیرک بازی و تمرین نظامی تبدیل شد. این قدرت عملگرا و نظامی، بخاطر هوس، کنجکاوی و پرورش سلیقه ی خشن و زمخت خود، پس از این که از اتروسک ها و یونانی ها یا شاید مقدونی ها، یعنی ایرانی ها، آنچه را که می شد یاد گرفتند، راه ابریشم را با تمام مصیبت های چهار ساله، از همین جا تا امپراتوری چین بوجود آوردند تا تلائلو و برق عجیب پارچه ها ی ابریشمی را روی اندام شاهزادگانشان ببینند. در آغاز در کولوسئوم جنگ های دریایی میان کشتی های جنگی برگزار می کردند. سپس راهروهای زیر زمینی ساخته شدند و این بازی از بین رفت. امپراتور و خانواده، سناتورها، ژنرال ها و کنسول ها، سنتاریون ها و تمام اجزاء این ماشین عظیم جنگی در این مکان یکجا یکدیگر را نظاره می کردند و قدرت نمایی می کردند. دویست و پنجاه سال بعد مرکز قدرت به بیزانس منتقل شد و دیگر به کولیسئوم بزرگ نیاز نبود. مسیحیت را بجای خدایان نشاندند و پس از تحریف آن بعنوان یک ایدئولوژی سرمایه داری دولتی امپراتوری از بالا به مردم تحمیل کردند. "آنچه را که مال سزار است به سزار، و آنچه را که مال خدا هست به خدا بده!". شورش های مردم بیزانس که بازیلیکاها را به آتش کشیدند به شدت سرکوب شدند. اسقف بزرگ اسکندریه چیریلــّو نیز ایپاتزیا، زن دانشمند یونانی را که می کوشید نوشته ها و مدارک دانش کهن را زیر فانوس بزرگ دریایی پنهان کند به چهار اسب بست. سپس معبد بزرگ سانتا صوفیا را ساختند. آثار بزرگ معماری گاهی به این دلیل ساخته می شود که دیگر آتش نگیرد، سپس به شاهکار معماری تبدیل شده و به تاریخ می پیوندد. کولوسئوم پس از مدتی به معدن سنگ تبدیل شد و قدرتمندان از راه رسیده مانند باربرینی کاخ خود را با سنگ های آن ساخت تا بشود گفت مرده خوری اگر به درد بخورد زیاد هم بد نیست! و هدف وسیله را توجیه کرد!

فرخ باور - گذر و درنگ

فرخ باور - 13 دیماه 1390

وب سایت انجمن مفاخر معماری ایران - نسخه مناسب چاپ

Main-URL : http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/گذر-و-درنگ/
Short-URL : http://ammi.ir/Go/4000