آیین شهروندی

شما دقت کرده اید، ما اکثرا وقتی از آیین شهروندی صحبت میکنیم، ناخودآگاه شهروندانمان را بر پایه مواد آیین نامه راهنمایی و رانندگی، به شهروندان خوب و بد تقسیمشان میکنیم. آنهایی که جلوی خط عابر پیاده میایستند و آنهایی که با موتورسیکلت در پیاده رو میتازند. و یک سری بایدها و نباید ها را مانند "نرده های آهنی وسط خیابان" چنان محکم و آهنین تعریف مینماییم که گویی ما سوپر شهروندیم  و دیگران، دانش آموزان نادان ما.

آیین شهروندی

یادش به خیر، بچه که بودیم، وقتی مهمانان خارجی از خیابان عبور میکردند، اکثرا مردم عادی با شکلی آیینی کنار میایستادند و راه را باز میکردند و برای آنها دست تکان میدادند. آیا شما یادتان میاید، آن زمان ها جایی در شهرمان، کسی روی در خانه اش نوشته باشد، "اگر اینجا بایستی، چهار چرخت را پنچرمیکنم"؟

بزرگتر که شدیم و شهر کم کم شکل میگرفت، نیمی از خیابان را نرده کشیدیم و شد "مسیر ویژه"و غرو لند مردم، "اینکه شد مسیر آقایان".
چند سال بعد، روزی که مادر نیمه جانم را با آمبولانس و در مسیر ویژه به بیمارستان میبردم، ارزش این مسیر را یافتم. ولی دو خیابان پایین تر، صدای آژیر پلیس و فریا دِ "بزن کنار"، آمبولانس را کنار زد و از جهت مخالف، مهمانان خارجی را در ماشینهای مشکی و شیشه های دودی، به سمت بالا هدایت کرد. مردم کجا بودند و احساسشان چه بود؟ نمیدانم، ولی من بسیار نگران حال مادر بودم.

زمان گذشت و همین چند وقت پیش، رانندگی میکردم و قبل از خط عابر پیاده ای که دو بانو در حال گذر بودند، ایستادم. راننده پشتی بوق زد و با خشونت از من سبقت گرفت و یک دست به فرمان و با دست دیگر  شیشه را پایین کشید و با شیطنتی بی ادبانه، فریادم زد که "دِ، برو پیرمرد، خجالت بکش!".

من نمیدانم از کدام آیین حرف میزنیم. خیلی از حرکات شهروندان در شهر، ارتباط مستقیمی با شهر ندارد. اینها همان کسانی هستند که در بیرون از شهر هم از آداب و رسوم به دورند و طبیعت از دست آنها، بی دفاع.

آیین شهروندی

سوال اینست که آیا شهر های ما که اغلب راهسازی کردیم و نه شهرسازی و بیشتر هموار سازی بوده برای وسیله نقلیه، تا شکل دادن به زندگی و در بهترین حالت شاید الگوبرداری بوده از جوامع دیگر، بدون توجه به فرهنگ ها و عادات بومی، نقشی در این نا هنجاریها نداشته؟
هرگز از خود سوال نموده ایم، آیا مدلهای شهر و شهروندی مورد مطالعات و گفتمانمان که به دنبال آیین هایش نیز میگردیم، با فرهنگ رایج اکثریت شهروندان، همسو میباشد؟

اين نا هنجاريها بيشتر به علت عدم شرکت شهروندان در مدیریت شهری، نبوده؟
علت عدم شرکت شهروندان در مدیریت، کمىِ دانش و فرهنگ جمعی آنها بوده، یا علم و دانش مدیران شهری؟
این علم و دانش "مدیریت شهری" چه کرد که سطح فرهنگ و شعور جمعی را بالا بٓرٓد تا شهروند با "زبان و فرهنگ شهرنشینی" آشنا شود و ناهنجاریهای اجتماعی، هنجار؟

در مورد رشد ذهن فرزندانمان، سالهاست دریافته ایم که "استقلال کنترل شده فکر و عمل"، بهترین روش تربیت کودکان است. نظرمان در مورد شهروند، چیست؟ خارج از چهار دیواری خانه اش، مفهوم آزادی عمل و محدوده آزادی شخصی را میداند؟
گیرم که مدیریت شهری خوبی داشته باشیم. اگر فقط مدیریت شهری مرهم ناهنجاریهاست، پس نقش بافت شهرکجاست؟ نقش این همه دانشگاه و فرهیخته و شهرساز و طراح، چیست؟

صحيح است بگوييم، "اين خراب شد حالا ميرويم بهترش را جايى ديگر ميسازيم؟"  آيا اين فقط جا بجايی نا هنجارى نخواهد بود؟ اگر ما توان برنامه ریزی، طراحی، اجرا و مدیریت ساخت کلان شهری جدید را داریم، چگونه است که هنوز توان ساماندهی برخی معضلات شهری را دارا نیستیم؟ پایتخت را جا به جا میکنیم، برای هرکدام از کلان شهرهای دیگرمان نیز بدل خواهیم ساخت؟
بدون مدیریت و نظم و قانون، "شهر"، شهر نمیشود ولی آیا ساکن شهری بودن، تعریف شهروندیست؟ آیا انسان هایی که در یک شهر و در خانه های خود زندگی میکنند، نظم و قانون را نیز رعایت میکنند، به آیین نامه رانندگی هم پایبندند و شهر خود را کثیف نمیکنند و  جنگل ها را نیز به آتش نمیکشند، شهروندند؟

آیین شهروندی

"ساکن یک شهر" بودن با "زندگی در یک شهر"، یکی نیست. زندگی در شهر، یعنی حضور داشتن و از آنِ خود دانستنِ شهر. آیا این تعریف، همان تعریفیست که مدیریت شهر از منِ شهروند دارد؟

بی حکمت نیست وقتی میگوییم، فلان شهر، "شهر مرده ایست"، یا "شهری را که دیدم، زنده بود و زندگی را در آن میدیدم."
اگر به جاى آيين شهروندى، از "آيين زندگى جمعی" صحبت كنيم، آنگاه خواهيم ديد كه انسانها نسبت به روابطى كه با هم دارند، در چهار دیواری خانه خود، در روستا و یا شهرشان و متناسب با مقیاس فضای زندگیشان، آیین های متفاوتی دارند. این آیین ها در تاریخ، ثبت شده و با رشد سالم زیستگاه های بشری، رشد کرده، تغییر شکل داده و هیچگاه از بین نرفته است مگر در نا هنجاریهای اجتماعی.
نیم قرن پیش خانه سنتی آجری داشتیم، خانه مدرن شیشه و آجر نیز داشتیم. در انقلاب صنعتی غرب نقشی نداشتیم ولی مصرف کننده حاصل آن، همچنان که "آنان"، بودیم و هستیم. این استفاده از کالایی مشترک، فرهنگ و زبانی مشترک به وجود آورده که متعلق به بشریت است و نه "به آنان" و این انسان است که این زبان مشترک نو را با رنگها و سنتهای خود میآمیزد و خواستار تعامل بین فرهنگهاست. تا ابد نمیتوان "گره های خود" را از آنِ اختلافِ  بينِ سنت و مدرنیته دانست. امروزه، در دورترین دهکده های آفریقا، روستاییان در فروش گوسفندهای خود از سیستم بانکداری اینترنتی و دستگاه های بسیار ابتدایی همراهِ خود استفاده میکنند و همزمان، با فرهنگی آشنا میشوند که به هیچ قطبی ارتباط نداشته و فرهنگ امروز انسان است با حفظ هویت بومی خود.
معنای لغوی کلمه "آیین" را در فرهنگ لغات خودمان نگاه کنید. بیش از ده مورد آمده و به راحتی میتوان آنها را به دو دسته، تقسیم کرد:
رسم، عادت، معمول، متداول، مرسوم و سنت
شیوه، روش، کردار، قاعده و قانون
در حالی که در غرب، به انگلیسی، فرانسه و یا ایتالیایی، و شاید در همه زبان های لاتین، شما برای کلمات (رسم و عادت و سنت) یک مفهوم و برای (شیوه، کردار، قاعده و قانون)، مفاهیمی دیگر پیدا خواهید کرد.
این مفهوم دوگانه یک واژه، شاید یکی از پیچیدگیهای فرهنگ ما باشد و دلیلی بر اینکه گاهی، آیین را در آییننامه ها میگردیم و آییننامه را مجوزی برای ندیدن آیین ها.
    شاید، راهِ  امروزِ ما و بايدِ ما، بازنگری و تعریف دوباره "مفاهیم" باشد و تعریف دوباره مفهوم زمان و مکان و فضای زندگی انسان ها، غنی کردن فرهنگ "با هم زیستن" باشد و شناخت محیط زیستی که در پی تخریب آنیم و دانش استفاده و باز تعریف آنچه، ساختیم واز آنِ ماست.
و چنین است که شاید، مرز بین حقوق شهروندی و وظایف آن، سنتها و باورهای شهروند و باید های زندگی اجتماعی او، مشخص شده و "آیین شهروندی" مفهوم واقعی خود را باز یابد.

تابستان ١٣٩٤
داريوش زمانى

وب سایت انجمن مفاخر معماری ایران - نسخه مناسب چاپ

Main-URL : http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/آیین-شهروندی-(1)/
Short-URL : http://ammi.ir/Go/44897